English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
exvia برون زیست
Other Matches
to tip something [British E] رسوب کردن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
to tip something [British E] ذخیره کردن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
to tip something [British E] ته نشین شدن چیزی [محیط زیست] [بوم شناسی] [حفاظت محیط زیست]
eco-branch شعبه زیست بوم [شاخه اقتصاد مناسب با زیست بوم]
environmental preservation نگهداشت زیست محیطی حفافت زیست محیطی
exogenous برون زا
outcrop برون زد
outsides برون
extrados برون سو
outputs برون ده
outcrops برون زد
outhaul line برون کش
outside برون
output برون ده
without برون
accommodations برون سازی
accommodation برون سازی
self contained برون بی نیاز
the out ward eye چشم برون
superficial degradation برون تباهی
acting out برون ریزی
physiognomies برون چهر
extrapolations برون یابی
exteroceptive برون تنی
immigration برون کوچی
out flow برون ریز
extrapolation برون یابی
pericardium برون شامه دل
exogen گیاه برون رو
exogenous برون روینده
exogenous برون زاد
exogenous variable متغیر برون زا
exopsychic برون روانی
externality برون بودگی
exterritorial برون مرزی
extracyclic برون حلقهای
extrafusal برون دوکی
extragalactic برون کهکشانی
extrajection برون اندازی
extratensive برون نگر
extraterritorial برون مرزی
extraterritoriality برون مرزی
exogamy برون همسری
exogamy برون پیوندی
oversea برون مرزی
outsight برون بینی
outlier برون هشته
outer directed برون وابسته
out group برون گروه
offline برون خطی
copper extraction برون کشیدن مس
ectoparasite انگل برون زی
ectorderm برون پوست
effuent برون ریز
egest برون کردن
objectivism برون گرایی
epithelium برون پوش
exudation برون نشست
exocathection برون پردازی
exocrine برون تراو
extroversion برون گرایی
eccentricities برون مرکزی
discharges برون ریزی
physiognomy برون چهر
off line برون خطی
discharge برون ریزی
objectives برون ذات
objective برون ذات
drive! برون! [با ماشین]
purge برون ریزی
eccentricity برون مرکزی
emigration برون کوچی
suburban برون شهری
evacuation برون بری
suburb برون شهر
effusion برون ریزی
purged برون ریزی
purges برون ریزی
evacuation برون ریزی
extroverts برون گرای
extrovert برون گرای
outputs برون داد
effusion برون تراوی
effusions برون ریزی
effusions برون تراوی
output برون داد
offline storage انباره برون خطی
offset distance فاصله برون محوری
out of line coding کدگذاری برون خطی
outbreeding برون زاد اوری
exocrine gland غده برون ریز
epicarp پوست میوه برون بر
high seas ابهای برون مرزی
output برون گذاشت برونگذار
outputs برون گذاشت برونگذار
ectoplasm اکتوپلاسم برون مایه
off line operation عملکرد برون خطی
discharge of affect برون ریزی هیجانی
off line storage حافظه برون خطی
offline operation عمل برون خطی
extraterritoriality حقوق برون مرزی
extrapolate برون یابی کردن
peritoneum برون شامه روده ها
to reveal itself از پرده برون افتادن
exosomatic method روش برون تنی
extrapolated برون یابی کردن
State Department وزارت برون مرز
exterritoriality حقوق برون مرزی
extragalactic nebula ابری برون کهکشانی
extragalactic nebula سحابی برون کهکشانی
extrapolating برون یابی کردن
supinator muscle عضله برون گردان
outward looking policy سیاست برون نگر
extrapyramidal system دستگاه برون هرمی
pericardiac وابسته به برون شامه دل
pericardial وابسته به برون شامه دل
exogamy برون زاد اوری
extrapolates برون یابی کردن
extraspectral hue فام برون طیفی
extrinsic eye muscles عضلات برون چرخشی چشم
extrapyramidal motor system دستگاه حرکتی برون هرمی
external rectus عضله مستقیم برون چشمی
basset نوعی سگ شکاری پا کوتاه برون زد
with out book برون سند کتابی ازبر
pericarditis اماس برون شامه قلب
exudate ترشح التهابی برون نشست
off page connector اتصال دهنده برون صفحهای
exogamous وابسته به برون همسری یابرون پیوندی
to let out اجازه برون امدن دادن اشکارساختن
overseas ماموریت برون مرزی یا خارج از کشور
oversea command یکان خارج از کشور فرماندهی برون مرزی
subsistence زیست
performance of the dam زیست سد
bio- زیست -
symbion هم زیست
biogen زیست زا
homeland زیست بوم
homelands زیست بوم
biological chemistry زیست شیمی
joie de vivre زیست شادی
biotechnology زیست فناوری
eco- زیست بوم
life space فضای زیست
livability زیست پذیری
liveware زیست افزار
life force زیست نیرو
colony زیست گاه
biogas زیست گاز
biogases زیست گاز
biological clock زیست گشت
libidinal زیست مایهای
biosphere زیست سپهر
biologist زیست شناس
environments محیط زیست
biologism زیست شناسی
biochemist زیست شیمیدان
bioluminescence زیست تابی
modus vivendi شیوه زیست
biomass زیست توده
biome اقلیم زیست
biome زیست بوم
biomechanics زیست مکانیک
biometrics زیست سنجی
biometrics زیست سنجش
biometry زیست سنجی
settlement زیست گاه
biogenesis زیست زاد
biogenetic زیست زادی
biogenic زیست زاییده
biogenosphere زیست کره
biogenosphere زیست سپهر
biogeographic زیست جغرافیایی
biosphere فضای زیست
existence زیست موجودیت
biosphere زیست کره
biogeography زیست جغرافی
environment محیط زیست
settlements زیست گاه
existences زیست موجودیت
biopolymer زیست بسپار
biophysics زیست- فیزیک
biologically زیست شناختی
subsists زیست کردن
biochemists زیست شیمیدان
subsistence مربوط به زیست
work زیست عمل
subsistence وسایل زیست
worked زیست عمل
biological زیست شناختی
biology زیست شناسی
viability زیست پذیری
libido زیست مایه
biotype زیست گروه
biochemistry زیست- شیمی
inhabitant زیست کننده در
subsist زیست کردن
biospher زیست کره
subsisting زیست کردن
biochemistry زیست شیمی
libidos زیست مایه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com