Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English
Persian
eversion
برگرداندن پلک چشم وغیره
Other Matches
blench
برگرداندن
dishonours
برگرداندن چک
dishonouring
برگرداندن چک
dishonoured
برگرداندن چک
dishonour
برگرداندن چک
dishonors
برگرداندن چک
dishonoring
برگرداندن چک
blenched
برگرداندن
blenches
برگرداندن
diverging
برگرداندن
reflects
برگرداندن
reflecting
برگرداندن
reflect
برگرداندن
blenching
برگرداندن
dishonored
برگرداندن چک
averts
برگرداندن
upsets
برگرداندن
upset
برگرداندن
evert
برگرداندن
to put a bout
برگرداندن
replay
برگرداندن
replayed
برگرداندن
replaying
برگرداندن
replays
برگرداندن
upsetting
برگرداندن
translate
برگرداندن
averted
برگرداندن
avert
برگرداندن
regurgitates
برگرداندن
regurgitated
برگرداندن
regurgitate
برگرداندن
translating
برگرداندن
translates
برگرداندن
translated
برگرداندن
bring back
برگرداندن
regurgitating
برگرداندن
to send back
برگرداندن
reversion
برگرداندن
turnover
برگرداندن
convert
برگرداندن
retroject
برگرداندن
redeploy
[staff]
برگرداندن
reset
برگرداندن
to bring back
برگرداندن
transact
برگرداندن
averting
برگرداندن
renvoi
برگرداندن
send back
برگرداندن
rootle
برگرداندن
retorts
برگرداندن
retort
برگرداندن
to turn off
برگرداندن
curl of the lip
برگرداندن یا اویختن لب
make up
<idiom>
بازیافتن ،برگرداندن
to pay back
برگرداندن افزودن
replicating
برگرداندن تازدن
replicates
برگرداندن تازدن
replicated
برگرداندن تازدن
decodes
برگرداندن رمز
to put a bout a horse
سر اسب را برگرداندن
decoded
برگرداندن رمز
decode
برگرداندن رمز
evocate
فراخواندن برگرداندن
returning
مراجعت برگرداندن
returned
مراجعت برگرداندن
return
مراجعت برگرداندن
replicate
برگرداندن تازدن
evoke
فراخواندن برگرداندن
evokes
فراخواندن برگرداندن
evoking
فراخواندن برگرداندن
returns
مراجعت برگرداندن
re echo
دوباره برگرداندن
spade
بابیل برگرداندن
spades
بابیل برگرداندن
rehabilitate
بحال نخست برگرداندن
rehabilitated
بحال نخست برگرداندن
reversed
برگرداندن پشت و رو کردن
reverses
برگرداندن پشت و رو کردن
reversing
برگرداندن پشت و رو کردن
turn over
وارونه کردن برگرداندن
rehabilitates
بحال نخست برگرداندن
rehabilitating
بحال نخست برگرداندن
vomited
استفراغ کردن برگرداندن
repatriate
بمیهن خود برگرداندن
repatriated
بمیهن خود برگرداندن
repatriates
بمیهن خود برگرداندن
repatriating
بمیهن خود برگرداندن
bead
برگرداندن لبههای ورق
beads
برگرداندن لبههای ورق
restore
بحال اول برگرداندن
restore
برگرداندن به وضعیت جدید
restored
بحال اول برگرداندن
restored
برگرداندن به وضعیت جدید
restores
بحال اول برگرداندن
restores
برگرداندن به وضعیت جدید
vomit
استفراغ کردن برگرداندن
restoring
بحال اول برگرداندن
restoring
برگرداندن به وضعیت جدید
to turn over
محول کردن برگرداندن
to tutn end for end
وارونه کردن برگرداندن
vomits
استفراغ کردن برگرداندن
reverse
برگرداندن پشت و رو کردن
handtwist retrieve
طرز برگرداندن نخ ماهیگیری
to refuse somebody entry
[admission]
کسی را در مرز برگرداندن
restitute
بحال اول برگرداندن
supinate
بخارج برگرداندن دست
repatriation
برگشتن یا برگرداندن به میهن
intervert
سوی دیگر برگرداندن
convert
برگرداندن وارونه کردن
repatriations
برگشتن یا برگرداندن به میهن
converted
برگرداندن وارونه کردن
turn
تاه زدن برگرداندن
suspension of vouchers
برگرداندن اسناد هزینه
turn the clock back
<idiom>
زمان را به عقب برگرداندن
converts
برگرداندن وارونه کردن
turns
تاه زدن برگرداندن
converting
برگرداندن وارونه کردن
countering
برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
reversion
برگرداندن شیب معکوس دادن
counter
برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
recover
برگرداندن چیزی که گم شده بود
remands
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
turn in
بداخل پیچاندن برگرداندن به انبار
remanded
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
recovering
برگرداندن چیزی که گم شده بود
remanding
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
recovers
برگرداندن چیزی که گم شده بود
covers
اماده برای برگرداندن توپ
coverings
اماده برای برگرداندن توپ
reset
برگرداندن یک وسیله به حالت اولیه
retaliated
عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliates
عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliating
عین چیزی را بکسی برگرداندن
remand
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
resets
برگرداندن یک وسیله به حالت اولیه
countered
برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
cover
اماده برای برگرداندن توپ
intervert
بخود اختصاص دادن برگرداندن
retaliate
عین چیزی را بکسی برگرداندن
etcaetera
وغیره
And so on and so forth. Etcetera et cetera .
وغیره وغیره
et cetera
وغیره
to send home
به خانه
[از جایی که آمده اند]
برگرداندن
supination
چرخاندن کف دست به سمت بالا برگرداندن پا
to translate something
[from/into a language]
برگرداندن
[نوشتنی]
چیزی
[از یک زبان یا به زبانی]
recuperation
عمل برگرداندن لوله بجای خود
recovery
برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
to invert a fraction
برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
backspace tape
فرایند برگرداندن نوارمغناطیسی به ابتدای رکوردقبلی
recoveries
برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
snaps
قفلکیف وغیره
snap
قفلکیف وغیره
pile
پرزقالی وغیره
piled
پرزقالی وغیره
snapped
قفلکیف وغیره
snapping
قفلکیف وغیره
sheeting
ملافه وغیره
dale
خلیج وغیره
dales
خلیج وغیره
to turn down
وارونه یاپشت رو گذاشتن تاه زدن برگرداندن
rewound
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
rewinds
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
echoes
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echoes
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
echoing
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echoing
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
rewinding
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
rewind
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
repristinate
بصورت اصلی برگرداندن دوباره بکر کردن
maximise
برگرداندن نشانه برنامه به پنجره اصلی نمایش آن
backtab
برگرداندن نشانه گر به یک واحد عقب تر از موقعیت موجود
echoed
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echoed
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
echo
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
echo
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
stations
ایستگاه اتوبوس وغیره
station
ایستگاه اتوبوس وغیره
ratoon
نهال موز وغیره
shell
پوست فندق وغیره
shelling
پوست فندق وغیره
tamp
سوراخی را با شن وغیره پرکردن
stationed
ایستگاه اتوبوس وغیره
vase
گلدان نقره وغیره
shells
پوست فندق وغیره
subsidence
تخفیف درد وغیره
trap
زانویی مستراح وغیره
propeller
پروانه هواپیماوکشتی وغیره
snouts
لوله کتری وغیره
vases
گلدان نقره وغیره
snout
لوله کتری وغیره
propellor
پروانه هواپیماوکشتی وغیره
tube
لوله خمیرریش وغیره
dower
لانه خرگوش وغیره
coronal
هاله خورشید وغیره
pillbox
قوطی حب دارو وغیره
pillboxes
قوطی حب دارو وغیره
coronel
هاله خورشید وغیره
seance
جلسه احضارارواح وغیره
frontlet
پیشانی اسب وغیره
To score a goal .
گل زدن ( درفوتبال وغیره )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com