English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
interleaf برگ سفید که لای برگهای کتابی بگذارند
Other Matches
interleave برگ سفید لای صفحات کتابی گذاشتن
watermarks علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
watermark علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
to burn the food بگذارند غذا ته بگیرد
to grow a beard بگذارند ریششان بزرگ شود
to let the peas soak overnight نخودها را در مدت شب بگذارند بخیسند
oafs بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
oaf بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
Perhaps you are waiting for the plums fall into your mouth. لابد انتظار داری که لقمه را بجوند ودهانت بگذارند
mercantile papers برگهای بهاداربازرگانی
the f. of a tree برگهای درخت
sageittate leaves برگهای پیکانی
gigas برگهای ضخیم تر و تیره تر
flaggy دارای برگهای شمشیری
yellowing leaves برگهای زرد شونده
heterophyllous دارای برگهای جوربجور
acinceous دارای برگهای شمشیری
acutifoliate دارای برگهای نوک تیز
process server مامور ابلاغ برگهای قانونی
stringing نخ کشیدن برگهای توتون وامثال ان
dialysepalous دارای کاس برگهای جدا
half evergreen دارای برگهای نیمه سبز درفصل زمستان
ivy geranium یکجور شمعدانی عطر که برگهایی مانند برگهای پاپیتال دارد
leukon عناصر سفید خون وسلولهای سازنده انها دودمان سفید خون
pot pourri کوزهای که برگهای چندین جورگل رابا ادویه خوشبوامیخته دران میریزند
debenture bond برگهای که پشتوانه ان فقط اعتبار صادر کننده است سهم قرضه
platina پلاتین یا طلای سفید طبیعی برنگ طلای سفید
white with blue stripes سفید با خطهای ابی سفید باراه راه ابی
scribal کتابی
bookman کتابی
bookish کتابی
literary کتابی
literay کتابی
by the book کتابی
the a of a book خوانندگان کتابی
Duch arch قوس کتابی
credenza قفسه یا جا کتابی
carpenter stopper خفت کتابی
edition [ed.] [of a book] چاپ [کتابی]
book learning علم کتابی
edition [ed.] [of a book] ویرایش [کتابی]
bookplayer شطرنج باز کتابی
purview of a book انچه کتابی فرامیگیرد
needle book سوزن دان کتابی
when reading a book در حال خواندن کتابی
delectus کتابی که پارههای برگزیده
flex x خرج انفجار کتابی
to inset a sheet in a book برگی را در کتابی گذاشتن
book move حرکت کتابی شطرنج
To bind a book. کتابی را جلد کردن
to license a book اجازه چاپ کتابی را دادن
with out book برون سند کتابی ازبر
to wade through a book بکندی وزحمت کتابی راخواندن
he presented abook to me کتابی بمن پیشکشی کرد
version کتابی که ترجمه کتاب دیگرباشد
i had never seen such a book من هرگز چنین کتابی ندیده ام
he presented me with a book کتابی بمن پیشکشی کرد
book draw تساوی کتابی یا تئوریک شطرنج
the forthcoming book کتابی که به زودی به فروشگاه می آید
versions کتابی که ترجمه کتاب دیگرباشد
leukocyte گویچه سفید خون گلبول سفید خون
pedantry or pedantism پیروی ازعلم کتابی یا قواعد نظری
interpolator کسیکه عبارات قلب در کتابی می افزاید
scissors and paste تالیف کتابی با برشهای کتابهای دیگر
to put any one through a book کسیرا وادار بخواندن کتابی کردن
booklore علم کتابی معلومات ناشی از مطالعه کتاب
rubricator کسیکه عنوانهای کتابی رابخط قرمز مینویسد
sexto کتابی که هر برگ انرا 6بارتاه زده باشند
to read a book کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
to prefix a chapter to a book فصلی بطور دیباچه یا مقدمه در جلو کتابی نوشتن
what not قفسه گنجه طاقچه دار کتاب دان جا کتابی
grangerism ارایش کتابی باموادچاپی یاعکس هایی که ازکتابهای دیگرببرند
accession number نمره مسلسل کتابی که به کتب کتابخانه افزوده میشود
White Paper کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
A to Z کتابی حاوی اطلاعات مربوط به نقشه راههای یک شهر یا ناحیه مشخص
White Papers کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
serrate leaves برگهای ارهای یا دندانه دندانه
xanthochroid شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
glossarist کسی که در پایان کتابی فهرست یا فرهنگی برای لغات دشوار ان تهیه میکند مفسر
twelvemo کتابی که یک ورق ان یک دوازدهم ورق بزرگ چاپی باشد
duodecimo کتابی که یک ورق ان یک دوازدهم ورق بزرگ چاپی باشد
epitomist شخصی که کتابی را خلاصه کند خلاصه نویس
blue book کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
whitest سفید
minever خز سفید
blank check چک سفید
sow white سفید
snowy سفید
miniver خز سفید
hoary headed مو سفید
blankest سفید
whiter سفید
blank سفید
white tailed دم سفید
snow-white سفید
white سفید
chalked گل سفید
alabastrine سفید
chalking گل سفید
chalk گل سفید
whiting گچ سفید
silvery سفید
blank cheques چک سفید
hoary سفید
blank cheque چک سفید
shiro سفید
chalks گل سفید
white meat گوشت سفید
white-tailed deer آهویدم سفید
hellebore خریق سفید
incandescent light نور سفید
hoary headed ریش سفید
kerosine نفت سفید
ice wool کرک سفید
hoariness سفید مویی
white pepper فلفل سفید
galvanized iron اهن سفید
gallvanized iron اهن سفید
White peacock طاووس سفید
whiteboard تخته سفید
flagtruce پرچم سفید
white f. پرچم سفید
white wool پشم سفید
gray کبود سفید
bleaching سفید گری
habenaria زر اوند سفید
greybeard ریش سفید
greensickness یزقان سفید
greater plantain تخم سفید
graybeard ریش سفید
gray bearded ریش سفید
gray سفید شونده
f. of truce پرچم سفید
white book کتاب سفید
the white house کاخ سفید
white heat دمای سفید
white lead سفید اب شیخ
white level تراز سفید
white matter ماده سفید
tabula rasa لوح سفید
snow white سفید یکدست
white noise نوفه سفید
white noise نویز سفید
white oak بلوط سفید
white phosphorous فسفر سفید
tinplate اهن سفید
to grow سفید شدن
white flame شعله سفید
white body بدنه سفید
white beard ریش سفید
wheat bread نان سفید
white cast iron چدن سفید
watcheye سگ چشم سفید
wall eye چشم سفید
veratrum خربق سفید
unleached سفید نشده
white cement سیمان سفید
white dwarf کوتوله سفید
white flag پرچم سفید
white propaganda تبلیغات سفید
white space فاصله سفید
rose of may نرگس سفید
Afrikaners سفید پوست
black and white سیاه و سفید
madonna lily گل سوسن سفید
white elephant فیل سفید
lily white خیلی سفید
light bread نان سفید
white elephants فیل سفید
white lie دروغ سفید
leucophlegmasia التهاب سفید
king's spear سوسن سفید
white lies دروغ سفید
Afrikaner سفید پوست
monial تنگ سفید
mullein بنگ سفید
riesling شراب سفید
ratch علامت سفید
ragstone سنگ سفید
white winged سفید بال
whitey مایل به سفید
whitey سفید پوست
whity مایل به سفید
whity سفید پوست
neutral spirits الکل سفید
zinc white سفید اب روی
mullen بنگ سفید
kerosone نفت سفید
kerosene نفت سفید
lungs جگر سفید
lung جگر سفید
aaron's round بنک سفید
whitening ماهی سفید
abele سفید دار
achromatic سیاه و سفید
Deans ریش سفید
Dean ریش سفید
White House کاخ سفید
alum زاج سفید
asphodel سوسن سفید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com