English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
to cut out بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
Other Matches
to scissor out بریدن ودراوردن
to strain out صاف کردن ودراوردن
snips قیچی دستی برای بریدن ورقات فلزات
aviation snips قیچی دستی مرکبی برای بریدن ورقههای فلزی
to a. the ball اماده انداختن
outfits سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
outfit سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
redact اماده چاپ کردن تحریر کردن
to gather up جمع اوری کردن اماده کردن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
to wind up کوک کردن اماده کردن گلوله
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
winterize اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
scraping بریدن پاک کردن
dock بریدن کوتاه کردن
ablate بریدن و خارج کردن
scrape بریدن پاک کردن
scraped بریدن پاک کردن
scrapes بریدن پاک کردن
docked بریدن کوتاه کردن
docks بریدن کوتاه کردن
ready reserve ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
roughhew درشت بریدن طرح کردن
shreds پاره کردن باریک بریدن
shredded پاره کردن باریک بریدن
rough hew درشت بریدن طرح کردن
back off ازاد بریدن قطع کردن
cut out جدا کردن در اثر بریدن
shredding پاره کردن باریک بریدن
shred پاره کردن باریک بریدن
primming بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
entranced مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrances مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrance مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrancing مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
gird اماده کردن محکم کردن
dight اماده کردن مجهز کردن
list شیار کردن اماده کردن
operate به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operated به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
axe تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
hamstring زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstringing زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
axed تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
hamstrings زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstrung زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
axing تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
ax تبرزین با تبر قطع کردن یا بریدن
forestalls پیش دستی کردن بر
get round پیش دستی کردن بر
forestall پیش دستی کردن بر
hand plane رنده کردن دستی
bear hug دو دستی بغل کردن
bear hugs دو دستی بغل کردن
lubber خام دستی کردن
forestalled پیش دستی کردن بر
rough draw سر دستی طرح کردن
hand advance میزان کردن دستی
trachle تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
to dig out کندن ودراوردن
score a person بر کسی پیش دستی کردن
score off a person بر کسی پیش دستی کردن
circumvented باحیله پیش دستی کردن
circumvent باحیله پیش دستی کردن
circumventing باحیله پیش دستی کردن
circumvents باحیله پیش دستی کردن
automatize خودکار کردن یک وسیله دستی
primes اماده کردن
accommodates اماده کردن
supplied اماده کردن
set اماده کردن
supplying اماده کردن
supply اماده کردن
sets اماده کردن
belay اماده کردن
drafted اماده کردن
unlimber اماده کردن
drafts اماده کردن
get ready اماده کردن
make ready اماده کردن
preparation اماده کردن
draft اماده کردن
preparations اماده کردن
accommodated اماده کردن
setting up اماده کردن
readying اماده کردن
prepare اماده کردن
provides اماده کردن
prepares اماده کردن
confect اماده کردن
provide اماده کردن
harnessing اماده کردن
harnessed اماده کردن
harness اماده کردن
to pickle a rod for اماده کردن
pre treatment اماده کردن
preparing اماده کردن
prime اماده کردن
readied اماده کردن
readies اماده کردن
ready اماده کردن
primed اماده کردن
to string up اماده کردن
train اماده کردن اسب
trained اماده کردن اسب
fitting out اماده کردن ناو
geared کردن اماده کارکردن
to fit with اماده کردن برای
gears کردن اماده کارکردن
knock up سردستی اماده کردن
knock-up سردستی اماده کردن
knock-ups سردستی اماده کردن
forearm قبلا اماده کردن
forearms قبلا اماده کردن
do up اماده استفاده کردن
trains اماده کردن اسب
gear کردن اماده کارکردن
forespeak قبلا اماده کردن
set up اماده تیراندازی کردن
jackhammer مته دستی مخصوص سوراخ کردن سنگ
snow farming اماده کردن پیست اسکی
get ready اماده شدن حاضر کردن
make ready اماده شدن حاضر کردن
to study up خود را اماده امتحانات کردن
spot کشف کردن اماده پرداخت
spots کشف کردن اماده پرداخت
to provide oneself خودرا اماده یا مجهز کردن
sensate اماده پذیرش حس احساس کردن
forthcomming اماده برای ارائه کردن
ground readiness اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
cram خودرا برای امتحان اماده کردن
marshals در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
edit تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
edit اماده چاپ کردن تغییر دادن
edited اماده چاپ کردن تغییر دادن
crammed خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming خودرا برای امتحان اماده کردن
crams خودرا برای امتحان اماده کردن
edited تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
marshalled در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
winterization اماده کردن برای کار در زمستان
roadworthy اماده مسافرت قابل سفر کردن
enarm مسلح شدن اماده کارزار کردن
marshaled در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshal در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshaling در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
to go one better برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
mountee اژیر مخصوص اماده کردن توپهای ناو
tropicalization اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
groom اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
aircraft arresting reset unit وسیله اماده کردن مجددسیستم مهار هواپیما
arm مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
grooms اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
carding brush شانه حلاجی یا کیله جهت موازی کردن الیاف به روش دستی
dispatched انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatches انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
disposable personal income پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
sketched پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketches پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
aircraft turn around اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
despatches انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatching انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatched انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
sketch پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
civilian preparedness for war اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
dispatch انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
set up اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
reception station پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
paddock منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
paddocks منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
staging area فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
rig the ship فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
crammer کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
predigest بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
lineup اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
spooling یلهای نوار اماده شدن قسمتی از سیستم جهت پردازش ان قرقره کردن
to set off انداختن برابر کردن
spit سوراخ کردن تف انداختن
puts تعویض کردن انداختن
to let fly انداختن تیرخالی کردن
tosses پرت کردن انداختن
tossing پرت کردن انداختن
slots انداختن چفت کردن
spits سوراخ کردن تف انداختن
tossed پرت کردن انداختن
slot انداختن چفت کردن
toss پرت کردن انداختن
putting تعویض کردن انداختن
slotting انداختن چفت کردن
launching انداختن پرت کردن
to put by دور انداختن رد کردن
launch انداختن پرت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com