English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English Persian
gasp بریده بریده نفس کشیدن
gasped بریده بریده نفس کشیدن
gasping بریده بریده نفس کشیدن
gasps بریده بریده نفس کشیدن
Other Matches
smatterer کسیکه بریده بریده حرف میزند
staccato بطور بریده بریده اداکردن
slash بریده بریده کردن
broken sleep خواب بریده بریده
slashed بریده بریده کردن
slashes بریده بریده کردن
giggle با نفس بریده بریده
giggles با نفس بریده بریده
giggling با نفس بریده بریده
giggled با نفس بریده بریده
interrupted line خط بریده بریده
brokenly بریده بریده
by snathces بریده بریده
edge notched لب بریده
cut بریده
lobed بریده بریده
cuts بریده
gasping نفس بریده
gasped نفس بریده
gasp نفس بریده
uncut بریده نشده
cluttering بریده گویی
chopped ضربه بریده
gasps نفس بریده
lumbers تیر بریده
lumbering تیر بریده
lumbered تیر بریده
lumber تیر بریده
exploded view منظره بریده
intrenchant بریده نشدنیentrench
dimension stone سنگ بریده
crop eared گوش بریده
premorse بریده شده
ellipsis بریده گویی
sectile بریده شدنی
sawn joint درز بریده
chop ضربه بریده
chop پاس بریده
chopped پاس بریده
to pant for breath بریده دم زدن
bonnyclabber شیر بریده
brokenly بطور شکسته یا بریده
cut back bitumens قیرهای محلول پس بریده
shoot set پاس تیز یا بریده
to fall off سواشدن بریده شدن
parings ناخن بریده شده
paring ناخن بریده شده
dissevere جداشدن بریده شدن
mutilated اندام بریده مغلوط
julienne ابگوشت سبزیجات بریده شده
to turn بریده شدن [آشپزی و غذا]
to turn sour بریده شدن [آشپزی و غذا]
to go off [ British E] بریده شدن [آشپزی و غذا]
skive قسمت بریده چرم نواره
skived قسمت بریده چرم نواره
skives قسمت بریده چرم نواره
skiving قسمت بریده چرم نواره
exploded view منظره شکافته شده مدل بریده
logjam انباشتگی تنهی درختان بریده شده در رودخانه
scraps عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
scrapping عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
scrapped عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
scrap عکس یا قسمتی از کتاب یا روزنامه که بریده شده
to slit hide into thongs پوستی را بریده تسمههای باریک ازان دراوردن
dimension stone سنگ ساختمانی که به ابعاد معین بریده شده است
cut brackets [تکه ای از تخته ی بریده شده با تیر یک طرف گیردار]
scrap book مجموعه عکس هاوقطعاتی که از کتابهای دیگر بریده باشند
The milk [the wine] has already turned [gone off] . شیر [شراب] پیش از این بریده شده است.
to halve two timbers دوتیر رادرهم جا انداختن بدانگونه که نیمی ازکلفتی هریک بریده شو
cutting angle زوایای بین سطوح قطعه کارکه باید بریده شود
x cut crystal کریستالی که عمود بر محورایکس و بموازات محور سوم بریده شده است
stencilled ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stenciling ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stencilling ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stencil ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stencils ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
stenciled ورقه پلاستیکی با نشانههای بریده شده روی آن برای رسم سریع و ساده فلوچارت
Those who play with edged tools must expect to be . <proverb> کسى نه با وسائل تیز بازى مى کند باید انتظار بریده شدن دستش را داشته باشد .
click art صفحهای از اشکال و تصاویرکه اماده بریده شدن هستند تادر اسناد کامپیوتری مورداستفاده قرار گیرند
flow diagram صفحه پلاستیکی با نشانههای بریده شده موقت برای اجازه دادن به نشانه ها تا به آسانی و به سرعت رسم شوند
selections نشانهای در میله ابزار که به کاربر امکان انتخاب یک ناحیه تصویر که بعداگ بریده , کپی یا پردازش میشود میدهد
selection نشانهای در میله ابزار که به کاربر امکان انتخاب یک ناحیه تصویر که بعداگ بریده , کپی یا پردازش میشود میدهد
flowchart صفحه پلاستیکی با نشانههای بریده شده موقت برای اجازه دادن به نشانه ها تا به آسانی و به سرعت رسم شوند
head-shrinkers کسی که سر دشمن را بریده و به روش خاصی آنرا کوچک کرده و برای یاد بود و افتخار نگهداری میکرد روانپزشک
head-shrinker کسی که سر دشمن را بریده و به روش خاصی آنرا کوچک کرده و برای یاد بود و افتخار نگهداری میکرد روانپزشک
paste درج متن یا گرافیک کپی شده یا بریده شده در یک فایل
pasted درج متن یا گرافیک کپی شده یا بریده شده در یک فایل
pastes درج متن یا گرافیک کپی شده یا بریده شده در یک فایل
pasting درج متن یا گرافیک کپی شده یا بریده شده در یک فایل
scrapbook مجموعه عکسها وقطعاتی که از کتب مختلف بریده شده مجموعه
scrapbooks مجموعه عکسها وقطعاتی که از کتب مختلف بریده شده مجموعه
biased fabric پارچه جندلایهای که بصورت اریب با تار و پود پارچه بریده شده است
wafer یک قطعه گرد از کریستال سیلیکون که روی آن صدها مدار مجتمع نصب شده اند قبل از اینکه به قط عاتی تقسیم و بریده شود
wafers یک قطعه گرد از کریستال سیلیکون که روی آن صدها مدار مجتمع نصب شده اند قبل از اینکه به قط عاتی تقسیم و بریده شود
die قطعه نازک مستطیلی از یک قرص نیمه هادی سیلیکان که به هنگام ساخت مدارهای مجتمع بریده شده یا لایه لایه می گردد
flowchart template یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
brussels دار الکتریکی یا ژاکارد که در تهیه فرش های ماشینی بکار رفته، تارها روی بوبین در بالای ماشین قرار گرفته و بسته به نیاز باز می شوند [شبیه دار کرمانی] و در آن حلقه های نخ پود بصورت بریده شده رها می گردد
loop pile پرزهای حلقوی [این نوع پرز توسط بافت های ماشینی مثل فرش ماشینی بوجود آمده و به هر دو صورت ترکی و فارسی بافته می شود. اگر حلقه ها پس از اتمام کار بریده نشوند به آن پرز حلقوی می گویند. همانند سطح حوله.]
bouse بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
weight بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone . ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
snuffled باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffles باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffle باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffling باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
twinges درد کشیدن تیر کشیدن
agonise زحمت کشیدن درد کشیدن
twinge درد کشیدن تیر کشیدن
drag کشیدن بزور کشیدن
drags کشیدن بزور کشیدن
dragged کشیدن بزور کشیدن
pull up بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
stretched کشیدن
stretched : کشیدن
line : خط کشیدن
stretches کشیدن
stretches : کشیدن
charts کشیدن
charting کشیدن
charted کشیدن
chart کشیدن
flaunt به رخ کشیدن
flaunted به رخ کشیدن
flaunting به رخ کشیدن
flaunts به رخ کشیدن
abduce به یک سو کشیدن
draw چک کشیدن
avulse کشیدن
drawings کشیدن
pull کشیدن
stretch کشیدن
stretch : کشیدن
give a pull at کشیدن
to pluck at کشیدن
indraft تو کشیدن
indraght تو کشیدن
indravgnt تو کشیدن
pulls کشیدن
sinks کشیدن
sink کشیدن
lave کشیدن
magnetizes کشیدن
magnetize کشیدن
haul کشیدن
dessicate اب کشیدن
hauled کشیدن
lines : خط کشیدن
plotted کشیدن
withdrawals پس کشیدن
withdrawal پس کشیدن
draw a cheque for چک کشیدن
draw in تو کشیدن
evulsion کشیدن
plots کشیدن
plot کشیدن
hauls کشیدن
hauling کشیدن
magnetising کشیدن
string به نخ کشیدن
sigh اه کشیدن
chalked خط کشیدن
chalking خط کشیدن
hale کشیدن
drawls کشیدن
drawling کشیدن
drawled کشیدن
drawl کشیدن
weighs کشیدن
weighing کشیدن
weighed کشیدن
weigh کشیدن
chalk خط کشیدن
strains کشیدن
sighed اه کشیدن
sighing اه کشیدن
sighs اه کشیدن
imbibe در کشیدن
imbibed در کشیدن
imbibes در کشیدن
imbibing در کشیدن
shoving کشیدن
shoves کشیدن
shoved کشیدن
shove کشیدن
strain کشیدن
chalks خط کشیدن
drag کشیدن
thread نخ کشیدن به
threads نخ کشیدن به
heave کشیدن
heaved کشیدن
drags کشیدن
figure کشیدن
figures کشیدن
figuring کشیدن
draws چک کشیدن
draws کشیدن
dragged کشیدن
inhaling تو کشیدن
inhales تو کشیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com