Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (27 milliseconds)
English
Persian
salivate
بزاق ترشح کردن
salivated
بزاق ترشح کردن
salivates
بزاق ترشح کردن
salivating
بزاق ترشح کردن
Search result with all words
slaver
گلیز مالیدن بزاق از دهان ترشح کردن اب افتادن دهان
Other Matches
salivation
ترشح بزاق
liquefacient
عامل موجب ترشح ترشح کننده
suppuration
ترشح ریم ترشح چرک
splutter
ترشح کردن
spluttered
ترشح کردن
secretes
ترشح کردن
spluttering
ترشح کردن
sprinkles
ترشح کردن
plash
ترشح کردن
splatter
ترشح کردن
splattered
ترشح کردن
splattering
ترشح کردن
splatters
ترشح کردن
secreted
ترشح کردن
secreting
ترشح کردن
secrete
ترشح کردن
splutters
ترشح کردن
splashing
ترشح کردن
sprinkled
ترشح کردن
discharge
ترشح کردن
spatters
ترشح کردن
spattering
ترشح کردن
discharges
ترشح کردن
splash
ترشح کردن
spattered
ترشح کردن
splashes
ترشح کردن
sprinkle
ترشح کردن
spatter
ترشح کردن
lactate
شیر ترشح کردن
sprinkle
پاشیدن افشاندن ترشح کردن
sprinkled
پاشیدن افشاندن ترشح کردن
sprinkles
پاشیدن افشاندن ترشح کردن
spit
بزاق
spits
بزاق
saliva
بزاق
sputum
بزاق
salivation
ایجاد بزاق
salivating
بزاق ایجادکردن
ptyalism
سیلان بزاق
slobbers
بزاق زدن به
salivates
بزاق ایجادکردن
salivated
بزاق ایجادکردن
insalivation
اختلاط با بزاق
slobber
بزاق گلیز
sialagogue
مدر بزاق
slobber
بزاق زدن به
slobbered
بزاق گلیز
slobbered
بزاق زدن به
slobbering
بزاق گلیز
slobbering
بزاق زدن به
slobbers
بزاق گلیز
sialagogic
بزاق اور
salivation
بزاق اوری
salivate
بزاق ایجادکردن
ptyalin
ماده تخمیری بزاق
saliva test
ازمایش بزاق دهان اسب
insalivate
با خدو اغشتن با بزاق امیختن
parotid
وابسته بغده بزاق زیرگوش
transpiration
ترشح
sprinkles
ترشح
leakage
ترشح
spatter
ترشح
sprays
ترشح
splash
ترشح
spraying
ترشح
secretion
ترشح
sprayed
ترشح
spray
ترشح
spattering
ترشح
spatters
ترشح
spattered
ترشح
splashes
ترشح
sprinkle
ترشح
splutters
ترشح
splutter
ترشح
spluttering
ترشح
flux
ترشح
splashing
ترشح
spluttered
ترشح
transudation
ترشح
transudate
ترشح
leakages
ترشح
sprinkled
ترشح
splashy
دارای ترشح
internal secretion
ترشح درونی
discharge
انفصال ترشح
actescence
ترشح شیر
he was splashed all over
سرتا پا ترشح شد
secretionary
ترشح کننده
spoondrift
ترشح امواج
anuria
قطع ترشح
brights disease
ترشح بول
splash
صدای ترشح
splashes
دارای ترشح
splashing
صدای ترشح
jakes
ترشح مدفوع
splashes
صدای ترشح
discharges
انفصال ترشح
splash
دارای ترشح
galactopoiesis
ترشح شیر
splashing
دارای ترشح
anuria
نقص در ترشح ادرار
actescent
ترشح کننده شیر
agalaxy
قلت ترشح شیر
liquefacient
مایع ترشح کننده
pyosis
ترشح ریم چرک
agalactia
قلت ترشح شیر
lactogenic
موجب ترشح شیر
exudate
ترشح التهابی برون نشست
vaginicolous
ترشح کننده یاساکن نیام
glands
هر عضو ترشح کننده دشبل
paracholia
ترشح غیر عادی زرداب
gland
هر عضو ترشح کننده دشبل
tuberculotoxin
مواد سمی که از باسیل کخ ترشح میشود
adrenal
مشتق از غده یا ترشح غددفوق کلیه
spraying
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spray
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
gastrin
هورمونی که موجب ترشح شیره معده میگردد
sprays
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
sprayed
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
transpirable
قابل ترشح فاش شدنی رخنه پذیر
phlegm
[secretion in the airway during inflammation]
بلغم
[مخاط]
[ترشح در دستگاه تنفسی در زمان التهاب]
[پزشکی]
mucus
[secretion of the mucous membranes]
خلط
[بلغم]
[ماده لزج]
[ترشح غشا مخاطی]
[پزشکی]
acromegaly
رشد بیش ازاندازهء سرو دست و پا در اثر ترشح زیاد غدهء
yellow bile
مادهء زردی که در قدیم میگفتند از کبد ترشح میشود و موجب ایجادحالت سودایی میگردد
endocrine
غده بدون مجرا و بداخل ترشح کننده غده درون تراو
incretion
ترشح درونی یا داخلی تراوش داخلی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com