Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 110 (2 milliseconds)
English
Persian
enelicomorphism
بزرگسال انگاری کودک
Other Matches
adult
بزرگسال
adults
بزرگسال
adultomorphism
بزرگسال پنداری
imaginary
انگاری
minimization
کم انگاری
presupposition
پیش انگاری
presuppositions
پیش انگاری
laches
سهل انگاری
insouciance
سهل انگاری
anthropomorphism
انسان انگاری
nonchalance
سهل انگاری
negligence
سهل انگاری
imaginary
جزء انگاری
nihilism
نیست انگاری
cryptomnesia
نو انگاری خاطره
imaginary axis
محور انگاری
imaginary part
جزء انگاری
imaginary root
ریشه ی انگاری
theomania
خود خدا انگاری
indifference
لاقیدی سهل انگاری
zoomorphism
حیوان ریخت انگاری
sour grapes mechanism
مکانیسم ناچیز انگاری
reification
شیئی انگاری مفهومها
necromimesis
خود مرده انگاری
contralateral neglect
نادیده انگاری دگرسو
neghgent
غفلت کار سها انگاری
to greenwash
نشان دادن که انگاری نگران محیط زیست باشند
talk someone's ear off
<idiom>
آنقدر حرف میزند که انگاری سرگنجشک خورده
[اصطلاح روزمره]
The culpable action may be done wilfully or by negligence.
عمل قابل مجازات ممکن است آگاهانه یا با سهل انگاری انجام شود.
child
کودک
toddlers
کودک نو پا
bantling
کودک
tike
کودک
chits
کودک
kinchin
کودک
it
ان کودک
chit
کودک
babies
کودک
baby
کودک
infant
کودک
toddler
کودک نو پا
tyke
کودک
infants
کودک
His sculptures blend into nature as if they belonged there.
مجسمه های او به طبیعت طوری آمیخته میشوند انگاری که آنها به آنجا تعلق دارند.
pedology
کودک شناسی
pediatrics
پزشکی کودک
schoolchildren
کودک دبستانی
infantilism
کودک ماندگی
childproof
کودک ایمن
child psychology
روانشناسی کودک
puerilism
کودک منشی
schoolchild
کودک دبستانی
carrycots
صندلی کودک
carrycot
صندلی کودک
nursery
مهد کودک
kidding
کودک بچه
rejected child
کودک مطرود
puerilism
کودک خویی
babyish
کودک مانند
child law
حقوق کودک
child development
رشد کودک
kindergarten
باغ کودک
child centered
کودک محور
suckles
کودک شیرخوار
suckled
کودک شیرخوار
suckling
کودک شیرخواره
suckle
کودک شیرخوار
kidded
کودک بچه
nurseries
مهد کودک
child psychiatry
روانپزشکی کودک
day care center
مهد کودک
kindergartens
باغ کودک
feral child
کودک وحشی
child study
کودک پژوهی
infanticide
کودک کشی
kid
کودک بچه
suckling
کودک شیر خوار
eros
صورت کودک بالدار
child guidance clinic
درمانگاه راهنمایی کودک
child rearing practices
شیوههای پرورش کودک
wolf child
کودک گرگ پرورده
problem child
کودک مشکل افرین
backward child
کودک عقب مانده
child abuse
بهره کشی از کودک
pedimeter
رشد سنج کودک
pedometer
رشد سنج کودک
toddler
کودک تازه براه افتاده
babes
کودک شخص ساده و معصوم
toddle
کودک تازه براه افتاده
toddled
کودک تازه براه افتاده
babe
کودک شخص ساده و معصوم
pedagogy
فن اموزش وپرورش کودک للگی
toddling
کودک تازه براه افتاده
toddles
کودک تازه براه افتاده
weanling
کودک تازه از شیر گرفته
toddlers
کودک تازه براه افتاده
dewy eyed
معصوم و پاک چون کودک بی گناه
childlike
ساده وبی الایش کودک مانند
dewy-eyed
معصوم و پاک چون کودک بی گناه
nurser
شیشه درجه دار برای شیردادن کودک
teething ring
حلقه لاستیکی مخصوص گازگرفتن کودک تا دندان در اورد
Like every child, she has only limited vocabulary at her disposal.
مانند هر کودک، او
[زن]
وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
Cupid
خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
cupids
خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
I am thinking of baby number two as I am not getting any younger.
من به فکر داشتن کودک شماره دو هستم چون من که جوانترنمی شوم .
trots
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com