English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
port بزرگ کردن لوله اگزاست سمت چپ قایق
Other Matches
headers یک سری لوله اگزاست
header یک سری لوله اگزاست
party boat قایق بزرگ حامل مشتریان
cigarrette قایق مسابقه بزرگ موتوری
sportfisherman قایق موتوری بزرگ برای ماهیگیری دورازساحل
go devil لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
intubate لوله فروکردن در بوسیله لوله باز نگاه داشتن لوله گذاردن درentrust
canopy روکش قایق کروکی قایق سرپوش قایق
canopies روکش قایق کروکی قایق سرپوش قایق
to pipeline با خط لوله لوله کشی کردن
obstruction خطای قرارگرفتن بین گوی و حریفی که به سمت گوی می دودبقصد ممانعت حریف نه گرفتن گوی هر مانع بزرگ در مسیر قایق
obstructions خطای قرارگرفتن بین گوی و حریفی که به سمت گوی می دودبقصد ممانعت حریف نه گرفتن گوی هر مانع بزرگ در مسیر قایق
lubber's line علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
backwind حرکت قایق در وضعی که باداثر نامساعد نسبت به بادبان قایق بعدی داشته باشد
hoses لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hose لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hosing لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hosed لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
elvate بالا بردن بالابردن لوله حرکت دادن لوله جنگ افزار در برد
muzzle burst ترکش گلوله در داخل لوله یاجلوی لوله توپ
breech end انتهای لوله توپ یا تفنگ ابتدای جان لوله
thermionic tube لوله الکترونی که دران الکترون بوسیله حرارت دادن به الکترود منتشر میشود لوله گرمایونی
cannons لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
cannon لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
jack ring حلقهای استوانهای که جهت نصب لوله جداریا بیرون کشیدن لوله از خاک به صورت طوق محافظ از ان استفاده میشود
vas deferens لوله خروجی بیضه لوله منی
rigatoni رشته فرنگی لوله لوله وکوتاه
My grandparents are six feet under. <idiom> پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
tacking سمت حرکت قایق نسبت به باد پیشروی قایق در سمت معین
tacks سمت حرکت قایق نسبت به باد پیشروی قایق در سمت معین
tacked سمت حرکت قایق نسبت به باد پیشروی قایق در سمت معین
tack سمت حرکت قایق نسبت به باد پیشروی قایق در سمت معین
collimate موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
broaches سوراخ کردن قایق
boats قایق رانی کردن
barge با قایق حمل کردن
capsizes واژگون کردن قایق
broaching سوراخ کردن قایق
capsized واژگون کردن قایق
capsizing واژگون کردن قایق
boat قایق رانی کردن
broached سوراخ کردن قایق
swamping غرق کردن قایق
capsize واژگون کردن قایق
barges با قایق حمل کردن
swamped غرق کردن قایق
swamps غرق کردن قایق
broach سوراخ کردن قایق
swamp غرق کردن قایق
barged با قایق حمل کردن
big game صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
museum piece آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
fossil آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
macropterous دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
ship water نفوذ کردن اب بداخل قایق
cast off باز کردن طناب قایق
bail عمل خارج کردن اب قایق
scow با قایق چهارگوش حمل کردن
ground tackle وسیله مهار کردن قایق
tube از لوله رد کردن
tubes از لوله رد کردن
steamboat قایق بخاری باکشتی بخارسفر کردن
lighters با قایق باری کالا حمل کردن
mooring نقطه مهار کردن قایق به ساحل
lighter با قایق باری کالا حمل کردن
sockets بست لوله دوراهی لوله
oviduct لوله رحمی لوله فالوپ
spigot لب لوله که در لوله دیگری جا میافتد
water pipe لوله مخصوص لوله کشی اب
justification مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
justifications مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
pipeline assets وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
angle of depression میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
pipe لوله کشی کردن
siphon از لوله یاسیفون رد کردن
To lay the pipes . لوله کشی کردن
syphoned از لوله یاسیفون رد کردن
piped لوله کشی کردن
siphoned از لوله یاسیفون رد کردن
syphons از لوله یاسیفون رد کردن
siphons از لوله یاسیفون رد کردن
plumb لوله کشی کردن
tide drain زهکشی کردن با لوله
tubulate لولهای کردن لوله دار کردن
foldboat قایق قابل جدا کردن قطعات وبستن ان
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
mooring line طناب برای مهار کردن قایق به ساحل
flash tube لوله حامل جرقه چاشنی لوله رابط چاشنی با خرج انفجار
boat space فضای بار موجود در قایق محوطه بار قایق
canalize نهرسازی لوله کشی کردن
enlarges بزرگ کردن
maximising بزرگ کردن
dilates بزرگ کردن
grossing بزرگ کردن
maximize بزرگ کردن
maximized بزرگ کردن
dilate بزرگ کردن
maximised بزرگ کردن
gross بزرگ کردن
dilating بزرگ کردن
grossed بزرگ کردن
grosser بزرگ کردن
grosses بزرگ کردن
grossest بزرگ کردن
maximises بزرگ کردن
distending بزرگ کردن
magnifying بزرگ کردن
magnified بزرگ کردن
largen بزرگ کردن
largen vi بزرگ کردن
magnify بزرگ کردن
enlarge بزرگ کردن
bring up <idiom> بزرگ کردن
distends بزرگ کردن
magnifies بزرگ کردن
enlarged بزرگ کردن
maximizes بزرگ کردن
maximizing بزرگ کردن
zoom بزرگ کردن
aggrandise بزرگ کردن
zooms بزرگ کردن
distend بزرگ کردن
aggrandize بزرگ کردن
heave بزرگ کردن
heaved بزرگ کردن
zoomed بزرگ کردن
enlarging بزرگ کردن
layihg azimuth گرای روانه کردن لوله توپ
ram پر کردن توپ راندن به داخل لوله
lays روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
rammed پر کردن توپ راندن به داخل لوله
lay روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
rams پر کردن توپ راندن به داخل لوله
cabled طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
cable طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
spill wind سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
back to battery برگشت لوله به حالت اول عمل برگشت لوله توپ
nurturing غذا بزرگ کردن
aggrantizement عمل بزرگ کردن
aggrandizement عمل بزرگ کردن
nurtures غذا بزرگ کردن
nurtured غذا بزرگ کردن
nurture غذا بزرگ کردن
boresight میزان کردن لوله و مگسک اسلحه در هدفگیری
grandparents پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparent پدر بزرگ یا مادر بزرگ
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandam مادر بزرگ ننه بزرگ
fill اجرا کردن بزرگ شدن
zooming بزرگ و کوچک کردن تصویر
zoomed بزرگ کردن یک ناحیه از متن
zooms بزرگ کردن یک ناحیه از متن
zoom بزرگ کردن یک ناحیه از متن
fills اجرا کردن بزرگ شدن
loom بزرگ جلوه کردن رفعت
magnifies زیر ذربین بزرگ کردن
magnify زیر ذربین بزرگ کردن
magnifying زیر ذربین بزرگ کردن
magnified زیر ذربین بزرگ کردن
looming بزرگ جلوه کردن رفعت
looms بزرگ جلوه کردن رفعت
loomed بزرگ جلوه کردن رفعت
priming پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
traveler میله فلزی عقب قایق با حلقه برای وصل کردن طناب بادبان
showboat قایق دارای صحنه نمایش نمایش در قایق
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
hyperbolize بدرجه اغراق امیزی بزرگ کردن
grandmothers مثل مادر بزرگ رفتار کردن
zooming بزرگ کردن یک ناحیه از متن یا گرافیک
grandmother مثل مادر بزرگ رفتار کردن
fat bits بزرگ کردن قسمتی از صفحه نمایش
scale کار کردن با حجم کوچک یا بزرگ داده
to give prominence to بزرگ کردن برجسته کردن
amplifies بزرگ کردن مفصل کردن
amplified بزرگ کردن مفصل کردن
amplify بزرگ کردن مفصل کردن
amplifying بزرگ کردن مفصل کردن
collimating sight دوربین نشانه روی لوله توپ به هدف دوربین منطبق کننده لوله و هدف
anchor block بلوکهایی که جهت مهار کردن لوله هنگام نصب کار گذاشته میشوند
lattices خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattice خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
scooters روروک مخصوص بچه ها قایق موتوری ته پهن روروک سواری کردن
scooter روروک مخصوص بچه ها قایق موتوری ته پهن روروک سواری کردن
ratioing کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
tackles درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackling درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
projection print روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
bottoming reamer وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
intubation فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
conformal projection نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
slices ساخت CPU با کلمات با اندازه بزرگ با ترکیب کردن بلاکهای با کلمات کوچکتر
slice ساخت CPU با کلمات با اندازه بزرگ با ترکیب کردن بلاکهای با کلمات کوچکتر
bore sighting محوریابی کردن محوریابی لوله توپ
angle of traverse زاویه حرکت لوله در سمت زاویه سمت لوله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com