English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
zooming بزرگ کردن یک ناحیه از متن یا گرافیک
Other Matches
zoomed بزرگ کردن یک ناحیه از متن
zooms بزرگ کردن یک ناحیه از متن
zoom بزرگ کردن یک ناحیه از متن
conurbation [ناحیه پر جمعیت پر از شهرک و شهر بزرگ]
blitter عنصر الکترونیکی که برای حرکت دادن یک تصویر از یک ناحیه حافظه به ناحیه دیگر طراحی شده است
botany گیاهان یک ناحیه زندگی گیاهی یک ناحیه
conceals پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
conceal پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
Senneh سنه [نام قدیم سنندج و از مراکز بزرگ تولید فرش در غرب ایران. گره فارسی به دلیل شباهت زیاد با گره فرش این ناحیه به گره سنه نیز معروف است.]
interactive graphics نگاره سازی فعل و انفعالی گرافیک فعل و انفعالی گرافیک محاورهای
graphs اشکال مختلف یک حرف با گرافیک و طرح خطی ثبت کردن
graph اشکال مختلف یک حرف با گرافیک و طرح خطی ثبت کردن
territorialization محدود کردن بیک ناحیه
paint رنگ و الگو برای پر کردن ناحیه
paints رنگ و الگو برای پر کردن ناحیه
rashwan medallion ترنج رشوان [این شهر در استان کردستان قرار داشته و به بافت قالیچه های خورجینی، گلیم و فرش های هندسی با ترنج مخصوص به این ناحیه شهرت دارد. ترنج این فرش ها بصورت لوزی بزرگ به همراه اشکال هندسی می باشد.]
bitblt در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
blit در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
area دستورالعمل پر کردن یک ناحیه از صفحه یا یک الگوی بسته با یک رنگ یا الگو
areas دستورالعمل پر کردن یک ناحیه از صفحه یا یک الگوی بسته با یک رنگ یا الگو
My grandparents are six feet under. <idiom> پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
patterns محدوده الگوهای از پیش تعریف شده که برای پر کردن ناحیه تصویر به کار می روند
pattern محدوده الگوهای از پیش تعریف شده که برای پر کردن ناحیه تصویر به کار می روند
museum piece آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
fossil آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
big game صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
macropterous دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
justification مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
justifications مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
zoom بزرگ کردن
heave بزرگ کردن
magnified بزرگ کردن
zooms بزرگ کردن
heaved بزرگ کردن
distending بزرگ کردن
bring up <idiom> بزرگ کردن
magnifying بزرگ کردن
magnify بزرگ کردن
magnifies بزرگ کردن
zoomed بزرگ کردن
dilating بزرگ کردن
maximised بزرگ کردن
maximises بزرگ کردن
gross بزرگ کردن
maximising بزرگ کردن
maximize بزرگ کردن
maximized بزرگ کردن
grossed بزرگ کردن
enlarging بزرگ کردن
dilates بزرگ کردن
enlarged بزرگ کردن
enlarges بزرگ کردن
enlarge بزرگ کردن
largen vi بزرگ کردن
largen بزرگ کردن
dilate بزرگ کردن
grosser بزرگ کردن
grossest بزرگ کردن
maximizing بزرگ کردن
aggrandise بزرگ کردن
maximizes بزرگ کردن
aggrandize بزرگ کردن
distend بزرگ کردن
grosses بزرگ کردن
grossing بزرگ کردن
distends بزرگ کردن
graphic گرافیک
graphics, business گرافیک
graphics گرافیک
nurtures غذا بزرگ کردن
aggrantizement عمل بزرگ کردن
nurturing غذا بزرگ کردن
nurtured غذا بزرگ کردن
aggrandizement عمل بزرگ کردن
nurture غذا بزرگ کردن
grandparent پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandam مادر بزرگ ننه بزرگ
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandparents پدر بزرگ یا مادر بزرگ
calligraphic graphics گرافیک خطاطی
management graphics مدیریت گرافیک
road movement graph گرافیک راهپیمایی
analytical graphics گرافیک تحلیلی
passive graphics گرافیک منفعل
color graphics گرافیک رنگی
looms بزرگ جلوه کردن رفعت
loomed بزرگ جلوه کردن رفعت
magnified زیر ذربین بزرگ کردن
looming بزرگ جلوه کردن رفعت
magnifies زیر ذربین بزرگ کردن
zooming بزرگ و کوچک کردن تصویر
loom بزرگ جلوه کردن رفعت
magnify زیر ذربین بزرگ کردن
magnifying زیر ذربین بزرگ کردن
fills اجرا کردن بزرگ شدن
fill اجرا کردن بزرگ شدن
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
graph نقشه هندسی گرافیک
extend گرافیک و نشانه ها است
bit mapped graphics گرافیک نگاشت ذره یی
graphs نقشه هندسی گرافیک
extending گرافیک و نشانه ها است
extends گرافیک و نشانه ها است
low res graphics گرافیک با وضوح پایین
turtle graphics گرافیک لاک پشتی
fat bits بزرگ کردن قسمتی از صفحه نمایش
grandmother مثل مادر بزرگ رفتار کردن
hyperbolize بدرجه اغراق امیزی بزرگ کردن
grandmothers مثل مادر بزرگ رفتار کردن
national computer graphics association انجمن ملی گرافیک کامپیوتری
rounding ایجاد دید بهتر در گرافیک
port بزرگ کردن لوله اگزاست سمت چپ قایق
scale کار کردن با حجم کوچک یا بزرگ داده
amplifying بزرگ کردن مفصل کردن
amplify بزرگ کردن مفصل کردن
amplifies بزرگ کردن مفصل کردن
amplified بزرگ کردن مفصل کردن
to give prominence to بزرگ کردن برجسته کردن
prints کیفیت متن یا گرافیک چاپ شده
printed کیفیت متن یا گرافیک چاپ شده
print کیفیت متن یا گرافیک چاپ شده
MCGA استاندارد آداپتور گرافیک رنگی در کامپیوترهای IBM PC
presentation graphics گرافیک برای نمایش اطلاعات تجاری یا داده
cad/cam گرافیک کامپیوتری Aided Computer/AidedDesign anufacturingComputer
ncga Computer National انجمن ملی گرافیک کامپیوتری
Hewlett Packard مجموعه دستورات استاندارد برای شرح گرافیک
lattice خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattices خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
target پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
multicolour استاندارد آداپتور گرافیک رنگی مناسب در کامپیوترهای IBM PC
targeted پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
sprite شی ای که اطراف صفحه نمایش در گرافیک کامپیوتری حرکت کند
targeting پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
bit map ناحیهای در کامپیوتر که برای گرافیک نگهداری شده است
colours صفحه نمایشی که حروف و گرافیک ها را رنگی نشان میدهد
targetting پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
targets پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
targetted پنجرهای که متن یا گرافیک روی آن نمایش داده می شوند
tone درجه تیرگی و سایه داربودن رنگ در گرافیک کامپیوتری
colour صفحه نمایشی که حروف و گرافیک ها را رنگی نشان میدهد
multimedia ترکیب صوت و گرافیک و ویدیو و متن در برنامه کاربردی
tones درجه تیرگی و سایه داربودن رنگ در گرافیک کامپیوتری
paddle وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
presentation manager واسط کار به گرافیک تامین شده توسط سیستم عامل OS/2
paddles وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
target array نمودار گرافیک نیروها و تاسیسات و وضعیت دشمن در منطقه هدف
paddling وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
paddled وسیله دستی که نشانه گر یا گرافیک را در بازی کامپیوتر حرکت میدهد
ratioing کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
projection print روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
file به صورت رکوردهای جداگانه که حاوی داده به حروف , ارقام و گرافیک است
swim گرافیک کامپیوتری که به علت واحد نمایش خراب به آرامی حرکت میکند
hercules graphics adapter استاندارد برای آداپتور تک گرافیک با renolation بالا ساخت Hercules Carporation
swims گرافیک کامپیوتری که به علت واحد نمایش خراب به آرامی حرکت میکند
handles نمایش مربعی کوچک که قادر به تغییر شکل پنجره یا شی گرافیک است
filed به صورت رکوردهای جداگانه که حاوی داده به حروف , ارقام و گرافیک است
handle نمایش مربعی کوچک که قادر به تغییر شکل پنجره یا شی گرافیک است
bottoming reamer وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
Quantel شرکت گرافیک کامپیوتری که سیستم گرافیکی Hrrey , Paint box را تولید کردند
desktop در یک GUI فضای کاری که نمایش گرافیک از میز کار واقعی ای با نشانههای تلفن
dejagging نوعی فن گرافیک کامپیوتری برای رسم خطوط صاف کاراکترها و چند ضلعی ها
spline در گرافیک کامپیوتری کثیرالجملهای چند قطعهای با تدوام مرتبه اول بین قطعههای ان
graphic زبان برنامه نویس کامپیوتر با دستورات توکار و مفید حین نمایش گرافیک
language زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
languages زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
bells and whistles یک توضیح غیر رسمی ازویژگیهای بیشتر یک سیستم کامپیوتری که شامل گرافیک نمایش رنگی
anti- روش کاهش اثرات لبههای دندانه دار در گرافیک با استفاده از سایههای خاکستری در لبه ها
aliasing روش کاهش اثر لبههای دندانه دار در گرافیک با استفاده از سایههای خاکستری در لبه ها. 2-
ward ناحیه
zone ناحیه
range ناحیه
realms ناحیه
shire ناحیه
shires ناحیه
zones ناحیه
region ناحیه
districts ناحیه
district ناحیه
proclimax ناحیه
regions ناحیه
output area ناحیه
realm ناحیه
area ناحیه
ranged ناحیه
reaches ناحیه
partitions ناحیه
partition ناحیه
sector ناحیه
local <adj.> ناحیه ای
demesne ناحیه
reach ناحیه
sympatric هم ناحیه
situs ناحیه
regional <adj.> ناحیه ای
sectors ناحیه
ranges ناحیه
reached ناحیه
areas ناحیه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com