English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 191 (9 milliseconds)
English Persian
send up بزندان فرستادن
send-up بزندان فرستادن
send-ups بزندان فرستادن
Other Matches
imprison بزندان افکندن
imprisoning بزندان افکندن
to put in to prison بزندان افکندن
to carry off to prison بزندان کشیدن
imprisons بزندان افکندن
He eventually landed in prison . عاقبت کارش بزندان کشید
He just missed going to jail. چیزی نمانده بود بزندان بیافتد
to send off فرستادن
remit فرستادن
consign فرستادن
remits فرستادن
consigning فرستادن
remitted فرستادن
consigned فرستادن
hand over فرستادن
send back پس فرستادن
to send back پس فرستادن
send in فرستادن
send out فرستادن
dispateh فرستادن
despatch فرستادن
send round فرستادن
to a. letter فرستادن
remitting فرستادن
despatches فرستادن
to send off فرستادن
despatched فرستادن
packs فرستادن
pack فرستادن
sends فرستادن
dispatches فرستادن
despatching فرستادن
sending فرستادن
to serve a subpoena on فرستادن
send فرستادن
give off <idiom> فرستادن
consigns فرستادن
dispatch فرستادن
dispatched فرستادن
pulsing فرستادن موج
to call for anyone پی کسی فرستادن
delegated به نمایندگی فرستادن
delegate به نمایندگی فرستادن
consignment امانت فرستادن
remittance فرستادن پول
consignments امانت فرستادن
delegates به نمایندگی فرستادن
delegating به نمایندگی فرستادن
mission بماموریت فرستادن
circularize بخشنامه فرستادن به
missions بماموریت فرستادن
remittances فرستادن پول
call for some one پی کسی فرستادن
imparadise به بهشت فرستادن
missend اشتباها فرستادن
send on جداگانه فرستادن
mail باپست فرستادن
forwarded فرستادن رساندن
forward فرستادن رساندن
to send down rain باران فرستادن
to send for a person بی کسی فرستادن
returning پس فرستادن عودت
returned پس فرستادن عودت
return پس فرستادن عودت
to send on fools errand پی نخودسیاه فرستادن
mails باپست فرستادن
to send a message پیام فرستادن
transmissibility قابلیت فرستادن
jamming پارازیت فرستادن
retransmit دوباره فرستادن
returns پس فرستادن عودت
issues نشریه فرستادن
issued نشریه فرستادن
issue نشریه فرستادن
to send something to my friend چیزی را به دوستم فرستادن
to mail a letter [American English] نامه ای را با پست فرستادن
radios پیام رادیویی فرستادن
fade کج فرستادن گوی گلف
to post a letter [British English] نامه ای را با پست فرستادن
fades کج فرستادن گوی گلف
transmissibility فرا فرستادن پذیری
re export دوباره بیرون فرستادن
follow the ball دنبال توپ فرستادن
to e. carpets to the europe فرش به اروپا فرستادن
afforce نیروی کمکی فرستادن به
to send for a person عقب کسی فرستادن
order about پیوسته پی فرمان فرستادن
to send to the press برای چاپ فرستادن
to send soldiers into the streets سربازان را به خیابانها فرستادن
circularize پرسش نامه فرستادن
radiographic پیام رادیوتلگرافی فرستادن
despatched روانه کردن فرستادن
red herrings پی نخود سیاه فرستادن
red herring پی نخود سیاه فرستادن
dispatched عزیمت فرستادن پیام
refers فرستادن بازگشت دادن
referred فرستادن بازگشت دادن
refer فرستادن بازگشت دادن
dispatches عزیمت فرستادن پیام
dispatches روانه کردن فرستادن
dispatched روانه کردن فرستادن
dispatch عزیمت فرستادن پیام
dispatch روانه کردن فرستادن
despatching عزیمت فرستادن پیام
despatching روانه کردن فرستادن
despatches عزیمت فرستادن پیام
despatches روانه کردن فرستادن
despatched عزیمت فرستادن پیام
deliver فرستادن توپ به هدف
radio پیام رادیویی فرستادن
radioing پیام رادیویی فرستادن
radioed پیام رادیویی فرستادن
delivers فرستادن توپ به هدف
ship با کشتی حمل کردن فرستادن
dispatchment ارسال [اعزام] [گسیل] [فرستادن ]
ship باکشتی فرستادن یا حمل کردن
ships باکشتی فرستادن یا حمل کردن
serve a notice on someone برای کسی اخطار فرستادن
ships با کشتی حمل کردن فرستادن
wirephoto بوسیله بی سیم عکس فرستادن
accred it با استوارنامه فرستادن اعتبارنامه دادن
to call somebody to [for] something پی کسی فرستادن به خاطر چیزی
school بمدرسه فرستادن درس دادن
schools بمدرسه فرستادن درس دادن
fool's errand فرستادن دنبال نخود سیاه
fool's errands فرستادن دنبال نخود سیاه
outclearing فرستادن چک و قبض به بنگاه پایاپاپای
consign یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to send a message to somebody پیامی به کسی فرستادن [سیاسی یا اجتماعی]
relegated محول کردن به جای بدتر فرستادن
franked اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
supplied فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
supply فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
supplying فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
railroad با راه اهن فرستادن یا سفر کردن
railroads با راه اهن فرستادن یا سفر کردن
to send for a person پیغام برای کسی فرستادن که بیا
disseminated توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
frank اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
ascender وسیله مکانیکی برای فرستادن بار
franker اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
frankest اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franking اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franks اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
relegate محول کردن به جای بدتر فرستادن
disseminates توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
relegates محول کردن به جای بدتر فرستادن
relegating محول کردن به جای بدتر فرستادن
disseminate توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
disseminating توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
radiographs پیام رادیوتلگرافی فرستادن مخابرات رادیویی
consigned یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
consigns یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
radiograph پیام رادیوتلگرافی فرستادن مخابرات رادیویی
consigning یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to serve a notice on some one اخطار یا یاد داشت برای کسی فرستادن
encloses به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
enclosing به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
enclose به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
multiplex چند خبر راهمزمان بر روی یک سیم فرستادن
kinchin lay دزدی پول ازبچه هابوسیله فرستادن انهاپی فرمان
hatch way روزنه عرشه کشتی مخصوص پایین فرستادن بار
certiorari حکم فرستادن پرونده که ازمحکمه بالاتربمحکمه پایین ترابلاغ میشود
cuts فرستادن گوی هدف بیلیارد با ضربه قوسداربه زاویه تند
place پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
fly فرستادن توپ والیبال به ارتفاع زیاد پارچه سقف چادر
purge valve لوله مخصوص بیرون فرستادن اب از ماسک بافشار هوای بینی
placing پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
cut فرستادن گوی هدف بیلیارد با ضربه قوسداربه زاویه تند
spot pass پاسی که بجای فرستادن به بازیگر به نقطه معینی فرستاده میشود
places پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
(in) care of someone <idiom> فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
floods بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
flooded بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
flood بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
Use this command to send the output to a file instead of to the screen. برای فرستادن بازده به یک فایل بجای به صفحه نمایش این دستور را بکار ببرید.
find touch بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
reenforceŠetc نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
input bound وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را با نرخی سریعتر از ورود داده هاانجام بدهد
output bound وسیلهای که عمل به خارج فرستادن داده ها را باسرعتی کمتر از ورود داده هاانجام بدهد
send in وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
send ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
sending ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
sends ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
remitted وجه فرستادن ارسال وجه
remits وجه فرستادن ارسال وجه
remit وجه فرستادن ارسال وجه
remitting وجه فرستادن ارسال وجه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com