Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
To force a confession from somebody.
بزوراز کسی اعتراف گرفتن
Other Matches
shrive
اعتراف گرفتن از
shrive
اعتراف گرفتن
put to the question
برای گرفتن اعتراف زجر دادن
profession
اعتراف
avowal
اعتراف
professions
اعتراف
confession
اعتراف
avowals
اعتراف
confessions
اعتراف
recognition
اعتراف
confessional
اعتراف گاه
admissions
تصدیق اعتراف
peccavi
اعتراف بگناه
admission
تصدیق اعتراف
voluntary confession
اعتراف داوطلبانه
avowed
اعتراف شده
defeatism
اعتراف به شکست
acknowledge
اعتراف کردن
acknowledger
اعتراف کننده
shrift
اعتراف بگناه
confessions
اعتراف نامه
profession
اقرار اعتراف
professions
اقرار اعتراف
avowing
اعتراف کردن
avow
اعتراف کردن
confess
اعتراف کردن
ackuowledge
اعتراف کردن
confession
اعتراف نامه
confessed
اعتراف کردن
confesses
اعتراف کردن
confessing
اعتراف کردن
avows
اعتراف کردن
unburdening
اعتراف و درددل کردن
confiscator
دعای اعتراف بگناهان
unburdens
اعتراف و درددل کردن
unburden
اعتراف و درددل کردن
acknowledgment
اعلام معرف اعتراف
confiscator
دعای اعتراف نامه
recanting
بخطای خود اعتراف کردن
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
recants
بخطای خود اعتراف کردن
recant
بخطای خود اعتراف کردن
recanted
بخطای خود اعتراف کردن
confessional
محل مخصوص اعتراف بگناه اعترافی
I'll give you that
[much]
.
دراین نکته اعتراف می کنم
[که حق با تو است]
.
He confessed under torture.
زیر فشار شکنجه اعتراف کرد
confessionals
محل مخصوص اعتراف بگناه اعترافی
confessors
کسی که کیش خود رااشکارا اعتراف میکند
to shrive oneself
گناهان خود را اعتراف کردن وامرزش طلبیدن
confessor
کسی که کیش خود رااشکارا اعتراف میکند
folds
بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
folded
بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
fold
بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
acknowledges
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognizing
اعتراف کردن تصدیق کردن
acknowledging
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognises
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognizes
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognising
اعتراف کردن تصدیق کردن
recognize
اعتراف کردن تصدیق کردن
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
cease
گرفتن
ceased
گرفتن
ceasing
گرفتن
withdraw
پس گرفتن
wed
گرفتن
catch
گرفتن
wive
زن گرفتن
accompany
دم گرفتن
ceases
گرفتن
accompanies
دم گرفتن
overtake
گرفتن
encumbered
گرفتن
overtakes
گرفتن
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
encumbering
گرفتن
encumber
گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
catch on
گرفتن
encumbers
گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
retrieve
پس گرفتن
accompanied
دم گرفتن
overtaken
گرفتن
to take up
گرفتن
skimmed
کف گرفتن از
skims
گرفتن کف
resumption
از سر گرفتن
grab
گرفتن
recapturing
پس گرفتن
seized
گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
To treat flippantly(lightly).
شل گرفتن
to shut off
را گرفتن
skimmed
گرفتن کف
detracting
گرفتن
skims
کف گرفتن از
to take a wife
زن گرفتن
retrieves
پس گرفتن
seize
گرفتن
skim
گرفتن کف
skim
کف گرفتن از
seizes
گرفتن
retrieved
پس گرفتن
acquire
گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
adeem
پس گرفتن
tong
گرفتن
unsay
پس گرفتن
grabbing
گرفتن
acquires
گرفتن
to whisk away or off
گرفتن
blinds
گرفتن
blinded
گرفتن
blind
گرفتن
recaptures
پس گرفتن
grabbed
گرفتن
recaptured
پس گرفتن
recapture
پس گرفتن
grabs
گرفتن
acquiring
گرفتن
to lay a wager
گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
infold
در بر گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
lutes
گل گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
captures
گرفتن
resuming
از سر گرفتن
capturing
گرفتن
to break in
گرفتن
resumes
از سر گرفتن
indwell
جا گرفتن
lute
گل گرفتن
tithe
ده یک گرفتن از
tithes
ده یک گرفتن از
retreat
پس گرفتن
retreated
پس گرفتن
reclaim
پس گرفتن
retaking
پس گرفتن
to call back
پس گرفتن
reclaimed
پس گرفتن
capture
گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
retreating
پس گرفتن
reclaims
پس گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
retreats
پس گرفتن
lay to heart
به دل گرفتن
resumed
از سر گرفتن
renovates
از سر گرفتن
renovating
از سر گرفتن
to get used to
خو گرفتن
[به]
takes
گرفتن
raclaim
پس گرفتن
flea
کک گرفتن
fleas
کک گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
receives
گرفتن
receive
گرفتن
renovated
از سر گرفتن
renovate
از سر گرفتن
resume
از سر گرفتن
to begin again
از سر گرفتن
to hunt out
گرفتن
accustom
خو گرفتن
obturate
گرفتن
accustoming
خو گرفتن
accustoms
خو گرفتن
to addict oneself
خو گرفتن
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
take
گرفتن
To go bad and stink.
بو گرفتن
withdraws
پس گرفتن
holds
گرفتن
despumate
کف گرفتن از
devest
گرفتن
situate
جا گرفتن
situates
جا گرفتن
to get at
گرفتن
situating
جا گرفتن
detract
گرفتن
disesteem
کم گرفتن
detracted
گرفتن
detracts
گرفتن
deglutinate
گرفتن
acclimatised
خو گرفتن
acclimatises
خو گرفتن
puddles
گل گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com