Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
English
Persian
abate
بزورتصرف کردن کاهش
abated
بزورتصرف کردن کاهش
abates
بزورتصرف کردن کاهش
abating
بزورتصرف کردن کاهش
Other Matches
tax friction
کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
kerning
کاهش دادن فضای خالی میان دو حرف معین کاهش فاصله دخشه ها
compression
روش کاهش اندازه بلاک داده با کاهش فضا وحذف فضاها و مواد بی استفاده
decrease
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreases
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreased
کاهش یافتن کم شدن کاهش
deflating
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
put-down
پست کردن کاهش دادن
put-downs
پست کردن کاهش دادن
put down
پست کردن کاهش دادن
to kern a letter
فاصله دخشه ای را با کاهش منظم کردن
decrease
کاهش دادن کاهش
decreases
کاهش دادن کاهش
decreased
کاهش دادن کاهش
compacts
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacting
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacted
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
to kern
کاهش دادن
[و تنظیم کردن ]
فاصله دخشه ها
[فناوری چاپ]
compact
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
retardation
[افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین]
[در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
economic of scale
کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
accelerationists
شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
to anneal
سخت کردن
[روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی]
[فلزات]
[مهندسی]
water injection
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
acid reduction
کاهش در محیط اسیدی کاهش اسیدی
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
slowdowns
کاهش
slowdown
کاهش
degression
کاهش
decreased
کاهش
subrtraction
کاهش
decrement
کاهش
rebate
کاهش
deduction
کاهش
decrease
کاهش
subtraction
کاهش
wastage
کاهش
spoiling
کاهش
spoiled
کاهش
devaluation
کاهش
acceptances
کاهش
acceptance
کاهش
depreciatory
کاهش
mitigation
کاهش
decreases
کاهش
spoils
کاهش
declining
کاهش
spoil
کاهش
declines
کاهش
declined
کاهش
decline
کاهش
downturn
کاهش
diminution
کاهش
rebates
کاهش
reductions
کاهش
downturns
کاهش
abatement
کاهش
scale down
کاهش
imminution
کاهش
concession
کاهش
reduction
کاهش
shrinkage
کاهش
dampers
کاهش
slow down
کاهش
damp
کاهش
dampest
کاهش
relief
کاهش
attenuation
کاهش
reduce/enlarge
کاهش
falling-off
کاهش
subraction
کاهش
falling off
کاهش
tax deduction
کاهش مالیات
reduction ratio
نسبت کاهش
abatable
کاهش پذیر
speed reduction
کاهش سرعت
decrement
میزان کاهش
decrease in value
کاهش ارزش
detraction
کاهش کسرشان
detraction
کاهش توجه
anaphrodisia
کاهش شهوت
tax cuts
کاهش مالیات
taper off
کاهش یافتن
clemmensen reduction
کاهش کلمنسنی
palliation
کاهش درد
wane
کاهش یافتن
scale down
کاهش تدریجی
wage cuts
کاهش دستمزد
wany
کاهش یافته
waney
کاهش یافته
scale down
کاهش مقیاس
waned
کاهش یافتن
easing
کاهش درد
reductionism
کاهش گری
reduction factor
ضریب کاهش
reduction of armamentes
کاهش تسلیحات
waning
کاهش یافتن
abatement
[of pain]
کاهش درد
relief
[from pain]
کاهش درد
alleviation
کاهش درد
easement
کاهش درد
decrementation
کاهش پلهای
wanes
کاهش یافتن
logarithmic decrement
کاهش لگاریتمی
depopulation
کاهش نفوس
reductional
تبدیل کاهش
depreciation
کاهش بها
mark down
کاهش قیمت
mark down
کاهش قیمتها
minuend
کاهش یاب
mitigative
مایه کاهش
monetary contraction
کاهش پول
fall in temperature
کاهش دما
drop in temperature
کاهش دما
deceleration
کاهش سرعت
lapse time
زمان کاهش
lapse rate
اهنگ کاهش
indiminishable
کاهش ناپذیر
shrink
کاهش یافتن
intensity decrease
کاهش شدت
shrinking
کاهش یافتن
shrinks
کاهش یافتن
lessen
کاهش دادن
reduction
کاهش احیاء
lessened
کاهش دادن
lessening
کاهش دادن
reductions
کاهش احیاء
abatement
کاهش الودگی
drive reduction
کاهش سائق
rebates
تخفیف کاهش
slakes
کاهش فرونشستن
disinflation
کاهش ورم
disinflation
کاهش تورم
devaluation
کاهش نرخ
dishoarding
کاهش ذخیره
reduces
کاهش یافتن
reduce
کاهش یافتن
slake
کاهش فرونشستن
dishoarding
کاهش اندوخته
extinction
کاهش نور
lessens
کاهش دادن
palliation
کاهش دادن
palliator
کاهش دهنده
disinvestment
کاهش سرمایه
deduction
کاهش تفریق
decrease
کاهش یافتن
rebate
تخفیف کاهش
slaked
کاهش فرونشستن
reducing
کاهش یافتن
decreased
کاهش یافتن
decreases
کاهش یافتن
price reduction
کاهش قیمت
prereduction
کاهش اولیه
contractura
[کاهش میله ستون در کف]
slump
کاهش فعالیت رکود
slumped
کاهش فعالیت رکود
to peter out
تدریجا کاهش یافتن
attrition
کاهش توان رزمی
correction for attenuation
اصلاح برای کاهش
decreases
کاهش یافتن یا کم شدن
depletion
کاهش منابع طبیعی
slumping
کاهش فعالیت رکود
slumps
کاهش فعالیت رکود
to cut back
[on]
something
چیزی را کاهش دادن
to cut down
[on]
something
چیزی را کاهش دادن
break in share prices
کاهش قیمت سهام
depreciation
کاهش بها استهلاک
alleviation of suffering
کاهش درد و رنج
to cut something
چیزی را کاهش دادن
capital loss
کاهش ارزش سرمایه
brown out
کاهش جریان برق
disparagement
خوار شماری کاهش
decrease endorsement
تصدیق یا تائید کاهش
decreased
کاهش یافتن یا کم شدن
deprecation of silver
کاهش ارزش سیم
decrease
کاهش یافتن یا کم شدن
depreciation of currency
کاهش ارزش پول
irreducible representation
نمایش کاهش ناپذیر
reductions
تحویل استحاله کاهش
depreciation of the exchange rate
کاهش نرخ ارز
oxidation reduction potential
پتانسیل اکسایش- کاهش
currency depreciation
کاهش ارزش پول
cut back
کاهش ناگهانی تولید
mitigatory
مایه کاهش یا ارامش
flashing
کاهش حوزه مغناطیسی
decrement
کاهش میزان یک متغیر
extenuation
کاهش اهمیت جرم
redox system
سیستم اکسایش- کاهش
reduced mass
جرم کاهش یافته
reducible representation
نمایش کاهش پذیری
credit squeeze
کاهش حجم اعتبار
reduction
تحویل استحاله کاهش
redox potential
پتانسیل اکسایش- کاهش
devalution
کاهش ارزش پول
hypoxemia
کاهش اکسیژن بافت
devaluation
کاهش ارزش پول
hypoxia
کاهش اکسیژن بافت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com