Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English
Persian
extort
بزور تهدید یاشکنجه گرفتن
extorted
بزور تهدید یاشکنجه گرفتن
extorting
بزور تهدید یاشکنجه گرفتن
extorts
بزور تهدید یاشکنجه گرفتن
Other Matches
grab off
بزور گرفتن
usurp
بزور گرفتن ربودن
usurping
بزور گرفتن ربودن
usurps
بزور گرفتن ربودن
screw money out of a person
بزور پول از کسی گرفتن
hog
خوک پرواری بزور گرفتن
hogged
خوک پرواری بزور گرفتن
hogs
خوک پرواری بزور گرفتن
by the he and ears
بزور
barely
<adv.>
بزور
just
[enough]
<adv.>
بزور
by force
بزور
perforce of
بزور
pack
بزور جا دادن
pully haul
بزور کشیدن
to tear at
بزور کشیدن
lug
بزور کشیدن
lugged
بزور کشیدن
lugs
بزور کشیدن
packs
بزور جا دادن
lugging
بزور کشیدن
to put out of face
بزور بردن
to force a laugh
بزور خندیدن
force
بزور بازکردن
reave
بزور بردن
forces
بزور بازکردن
forcing
بزور بازکردن
blackjack
بزور و باتهدید
By dint of hard work.
بزور کاروتلاش
exaction
مطالبه بزور
hustles
بزور وادار کردن
hustled
بزور وادار کردن
hustle
بزور وادار کردن
to pluck off a shoe
کفشی را بزور کندن
to expel
[from]
بزور خارج کردن
[از]
he boasts of his strengeth
بزور خود می نازد
extortion
اخذ بزور و عنف
muscles
بزور وارد شدن
detrude
بزور پیش بردن
procrustean
بزور بکار وادارنده
hustling
بزور وادار کردن
effusion
اضافه جریان بزور
exacts
بزور مطالبه کردن
coerce
بزور وادار کردن
to scrape through
بزور ردشدن یاگذشتن
He can hardly walk.
بزور راه می رود
exacted
بزور مطالبه کردن
coerced
بزور وادار کردن
exact
بزور مطالبه کردن
muscle
بزور وارد شدن
effusions
اضافه جریان بزور
She barely managed to get her diplome.
بزور دیپلمش راگرفت
coercing
بزور وادار کردن
coerces
بزور وادار کردن
blackmails
تهدید
blackmailing
تهدید
blackmail
تهدید
minacity
تهدید
blackmailed
تهدید
threat
تهدید
threats
تهدید
fulmination
تهدید
menaced
تهدید
intimidation
تهدید
menaces
تهدید
menace
تهدید
pack
توده کردن بزور چپاندن
To make a forcible entry into a building.
بزور وارد ساختمانی شدن
packs
توده کردن بزور چپاندن
wrests
بزور قاپیدن و غصب کردن
gouging
با اسکنه کندن بزور ستاندن
gouges
با اسکنه کندن بزور ستاندن
wresting
بزور قاپیدن و غصب کردن
dragoon
بزور شکنجه بکاری واداشتن
dragoons
بزور شکنجه بکاری واداشتن
wrest
بزور قاپیدن و غصب کردن
gouge
با اسکنه کندن بزور ستاندن
gouged
با اسکنه کندن بزور ستاندن
wrested
بزور قاپیدن و غصب کردن
menacing
<adj.>
تهدید آمیز
denouncing
تهدید کردن
denounces
تهدید کردن
denounced
تهدید کردن
minaciously
تهدید کنان
imminent
تهدید کننده
minacious
تهدید کننده
menaced
تهدید کردن
bullyrag
تهدید کردن
denounce
تهدید کردن
threaten
تهدید کردن
intimidatory
تهدید امیز
launch a threat
تهدید کردن
threatener
تهدید کننده
threatens
تهدید کردن
menaces
تهدید کردن
threatened
تهدید کردن
minatory
تهدید امیز
minatorily
از روی تهدید
hoid up
راهزنی با تهدید
he threatened or resingn
تهدید کرد
minatory
تهدید کننده
to show one's teeth
تهدید کردن
racketeering
اخاذی به تهدید
coercion
تهدید واجبار
menacingly
تهدید کنان
menacingly
از روی تهدید
threats
تهدید کردن
threat
تهدید کردن
death thread
تهدید به مرگ
threat appeal
توسل به تهدید
threatening
تهدید امیز
overhang
تهدید کردن
threateningly
تهدید امیز
menace
تهدید کردن
overhangs
تهدید کردن
grate
صدای خشن دراوردن بزور ست اندن
to ram a thing intoa person
چیزیرا بزور تکراردرمغز کسی فروکردن
grates
صدای خشن دراوردن بزور ست اندن
grated
صدای خشن دراوردن بزور ست اندن
intrusive
بزور داخل شونده فرو رونده
deforciant
کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
imminence
خطر تهدید کننده
hectored
تهدید یا ازار کردن
hectoring
تهدید یا ازار کردن
blacks
تهدید امیز عبوسانه
threat
دشمن تهدید کردن
hectors
تهدید یا ازار کردن
black
تهدید امیز عبوسانه
blacked
تهدید امیز عبوسانه
blacker
تهدید امیز عبوسانه
hector
تهدید یا ازار کردن
intimidates
با تهدید وادار کردن
impendent
تهدید کننده اویزان
threat force
نیروی تهدید کننده
blackest
تهدید امیز عبوسانه
imminently
بطور تهدید کننده
threaten with death
تهدید به قتل کردن
threaten
تهدید کردن ترساندن
threats
دشمن تهدید کردن
threatens
تهدید کردن ترساندن
threatened
تهدید کردن ترساندن
intimidate
با تهدید وادار کردن
terrorization
تهدید وارعاب ارعابگری
by the skin of one's teeth
<idiom>
بزور
[با زحمت]
کاری را با موفقیت انجام دادن
He forced his way thru the crowd .
بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
robbery
دزدی مقرون به ازار یا تهدید
deterrence
منع از راه ارعاب و تهدید
assault
تهدید به ضرب کردن کسی
To put in an appearance .
نشانت میدهم ( درمقام تهدید)
menaces
چیزی که تهدید کننده است
robberies
دزدی مقرون به ازار یا تهدید
menace
چیزی که تهدید کننده است
menaced
چیزی که تهدید کننده است
assaults
تهدید به ضرب کردن کسی
assaulted
تهدید به ضرب کردن کسی
threat study
بررسی توسعه تهدید دشمن
I'll show you ! just you wait !
حالاخواهی دید ! ( درمقام تهدید )
horse
اسب اصیل 5ساله یا بیشتر اوردن ماهی به خشکی بزور
He threatened to thrash the life out of me.
مرا به یک کتک حسابی تهدید کرد
coast is clear
<idiom>
هیچ خطری تورا تهدید نمیکند
Is that your final word ?
همین ؟( درمقام اتمام حجت یا تهدید )
I wI'll show you! Who do you think you are ?I know how to handle (treat) people like you !
خیال کردی! خیالت رسیده ! ( درمقام تهدید )
I'll cook your goose !I'll fix you good and proper !
آشی برایت بپزم که خودت حظ کنی ( درمقام تهدید )
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
bouse
بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
we had a narrow majority
بزور اکثریت پیدا کردیم اکثریت کمی داشتیم
constraining
بزور وفشار وادار کردن تحمیل کردن
constrains
بزور وفشار وادار کردن تحمیل کردن
constrain
بزور وفشار وادار کردن تحمیل کردن
expel
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling
منفصل کردن بزور خارج کردن
expels
منفصل کردن بزور خارج کردن
disaster recovery plan
طرح یک واکنش به هنگامیکه خطری نرم افزار و سخت افزار را تهدید میکند
preyer
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
brigand
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
bandit
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
raider
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
robber
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
heister
[American E]
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
drags
کشیدن بزور کشیدن
drag
کشیدن بزور کشیدن
dragged
کشیدن بزور کشیدن
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
withdraws
پس گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
retakes
پس گرفتن
retaken
پس گرفتن
retake
پس گرفتن
situate
جا گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com