English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
intrusive بزور داخل شونده فرو رونده
Other Matches
inward داخل رونده
intrant داخل شونده
introgresseive داخل شونده
ingoing داخل شونده
ingressive داخل شونده
ingredients داخل شونده عوامل
reentrant دوباره داخل شونده
ingredient داخل شونده عوامل
reentrant مقعر دوباره داخل شونده
fondu درهم داخل شونده ونفوذ کننده
precipitates غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitating غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitate غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitated غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
self reacting بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
ratline عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
intercommand داخل قسمت داخل یکان
nuclide کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
island bases پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
mortise dead lock قفل داخل کار قفل داخل درب
scroungers کش رونده
goer رونده
passenger رونده
passengers رونده
scrounger کش رونده
abstracter کش رونده
agoing رونده
input در رونده
inputted در رونده
perforce of بزور
just [enough] <adv.> بزور
barely <adv.> بزور
by the he and ears بزور
by force بزور
sleepers خواب رونده
marcher رژه رونده
live load بار رونده
crossing رژه رونده
sleeper خواب رونده
mountant بالا رونده
on the down grade پایین رونده
traveling wave موج رونده
upriser بالا رونده
vacationer مرخصی رونده
vacationist مرخصی رونده
scandent بالا رونده
running part قسمت رونده
retreating blade تیغه پس رونده
peripatetic راه رونده
escalators پله رونده
escalator پله رونده
progressive پیش رونده
prevenient پیش رونده
passer رونده شطرنج
conveyor belt بند رونده
conveyor belts بند رونده
galloping چهارنعل رونده
slide پس وپیش رونده
wader راه رونده در اب
jerky نامنظم رونده
habitue رونده همیشگی
escalator پله رونده
moving staircase پله رونده
moving stairway پله رونده
ascensive پیش رونده
ascensive بالا رونده
ascendent بالا رونده
slides پس وپیش رونده
gressorial راه رونده
outgoing بیرون رونده
walking راه رونده
go ahead پیش رونده
ascending بالا رونده
oncoming جلو رونده
to put out of face بزور بردن
By dint of hard work. بزور کاروتلاش
force بزور بازکردن
forces بزور بازکردن
forcing بزور بازکردن
pully haul بزور کشیدن
to tear at بزور کشیدن
to force a laugh بزور خندیدن
lugs بزور کشیدن
lugging بزور کشیدن
grab off بزور گرفتن
blackjack بزور و باتهدید
packs بزور جا دادن
exaction مطالبه بزور
reave بزور بردن
pack بزور جا دادن
lugged بزور کشیدن
lug بزور کشیدن
progressive تصاعدی جلو رونده
slouchy دولا دولاراه رونده
gray روبه سفیدی رونده
excursionist گردش رونده سیاح
belt conveyor نوار یا بند رونده
encyclic بدست چندنفر رونده
headlong بی پروا شیرجه رونده
saltigrade با جست راه رونده
connected passes pawns پیادههای رونده متصل
grovelling سینه مال رونده
reptiles سینه مال رونده
reptile سینه مال رونده
groveling سینه مال رونده
mortal از بین رونده مردنی
escalators پله های رونده
plantigrade راه رونده روی کف پا
moving staircases پله های رونده
moving stairs {pl} پله های رونده
mortals از بین رونده مردنی
moving stairways پله های رونده
yo-yo بالا و پایین رونده
yo-yos بالا و پایین رونده
effusions اضافه جریان بزور
She barely managed to get her diplome. بزور دیپلمش راگرفت
detrude بزور پیش بردن
exact بزور مطالبه کردن
He can hardly walk. بزور راه می رود
usurps بزور گرفتن ربودن
usurping بزور گرفتن ربودن
to scrape through بزور ردشدن یاگذشتن
usurp بزور گرفتن ربودن
to pluck off a shoe کفشی را بزور کندن
exacts بزور مطالبه کردن
exacted بزور مطالبه کردن
effusion اضافه جریان بزور
hustling بزور وادار کردن
procrustean بزور بکار وادارنده
to expel [from] بزور خارج کردن [از]
muscles بزور وارد شدن
muscle بزور وارد شدن
he boasts of his strengeth بزور خود می نازد
extortion اخذ بزور و عنف
hustle بزور وادار کردن
hustles بزور وادار کردن
hustled بزور وادار کردن
coercing بزور وادار کردن
coerces بزور وادار کردن
coerced بزور وادار کردن
coerce بزور وادار کردن
digitigrade باپنجه راه رونده جانورپنجه رو
somnambular خوابگرد در خواب راه رونده
passed pawn پیاده رونده یا پاسه شطرنج
naeryo jireugi ضربه دست پایین رونده
protected passed pawn پیاده رونده محافظت شده
gradual قدم بقدم پیش رونده
retreating blade stall واماندگی تیغه پس رونده هلیکوپتر
somnambulant خوابگرد در خواب راه رونده
walked گردش کننده راه رونده
walk گردش کننده راه رونده
walks گردش کننده راه رونده
travelling crane جرثقیل رونده بارانگیز خودرو
united pressed pawns پیادههای رونده متصل شطرنج
wresting بزور قاپیدن و غصب کردن
hog خوک پرواری بزور گرفتن
packs توده کردن بزور چپاندن
gouging با اسکنه کندن بزور ستاندن
wrests بزور قاپیدن و غصب کردن
gouges با اسکنه کندن بزور ستاندن
pack توده کردن بزور چپاندن
gouged با اسکنه کندن بزور ستاندن
gouge با اسکنه کندن بزور ستاندن
screw money out of a person بزور پول از کسی گرفتن
wrested بزور قاپیدن و غصب کردن
hogs خوک پرواری بزور گرفتن
dragoon بزور شکنجه بکاری واداشتن
extorts بزور تهدید یاشکنجه گرفتن
extorting بزور تهدید یاشکنجه گرفتن
extorted بزور تهدید یاشکنجه گرفتن
To make a forcible entry into a building. بزور وارد ساختمانی شدن
hogged خوک پرواری بزور گرفتن
wrest بزور قاپیدن و غصب کردن
extort بزور تهدید یاشکنجه گرفتن
dragoons بزور شکنجه بکاری واداشتن
land sick کند رونده بواسطه نزدیکی بخشکی
orthograde راه رونده با بدنی راست وعمودی
grated صدای خشن دراوردن بزور ست اندن
grate صدای خشن دراوردن بزور ست اندن
grates صدای خشن دراوردن بزور ست اندن
deforciant کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
to ram a thing intoa person چیزیرا بزور تکراردرمغز کسی فروکردن
decoyed پیاده رونده دور شطرنج مرغ دام
decoy پیاده رونده دور شطرنج مرغ دام
decoys پیاده رونده دور شطرنج مرغ دام
decoying پیاده رونده دور شطرنج مرغ دام
sarmentose دارای شاخههای نازک وخیمده بالا رونده
by the skin of one's teeth <idiom> بزور [با زحمت] کاری را با موفقیت انجام دادن
He forced his way thru the crowd . بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
horse اسب اصیل 5ساله یا بیشتر اوردن ماهی به خشکی بزور
bouse بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
vimineous خم شونده
folding تا شونده
step down کم شونده
diminishing کم شونده
deliquescent اب شونده
squashy له شونده
we had a narrow majority بزور اکثریت پیدا کردیم اکثریت کمی داشتیم
conducive موجب شونده
foldaway کوچک شونده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com