English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 90 (7 milliseconds)
English Persian
bed بستر زیر کار
beds بستر زیر کار
Search result with all words
abed در بستر
sack بستر
sacked بستر
sacks بستر
hotbed بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbeds بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
bed بستر
bed بستر پشته
beds بستر
beds بستر پشته
bedrock بستر سنگ
bedrock سنگ بستر
bedfellow هم بستر
bedfellows هم بستر
kip در بستر رفتن
kip خوابیدن بستر
kipped در بستر رفتن
kipped خوابیدن بستر
kipping در بستر رفتن
kipping خوابیدن بستر
deathbed بستر مرگ
cuddle در بستر راحت غنودن
cuddled در بستر راحت غنودن
cuddles در بستر راحت غنودن
cuddling در بستر راحت غنودن
lie in در بستر زایمان بودن ارزیدن
lie-in در بستر زایمان بودن ارزیدن
doss بستر
bedside کنار بستر
seabed بستر اقیانوس
seabed بستر دریا
floor بستر
floored بستر
floors بستر
river bed بستر رودخانه
river beds بستر رودخانه
arroyo بستر نهر
astir بیرون از بستر
bed factor ضریب بستر که بستگی به وضعیت مواد رسوبی متحرک در کف بستر دارد
bed factor ضریب بستر
bed load بار متحرک بستر
bed material رسوبات بستر
bed materials رسوبات بستر
bed ripples موج بستر
bed waves موج بستر
bed rock ledge لایه سنگی کف بستر
bed width عرض بستر
bedder سنگ بستر
bedsore زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
bituminuos gravel base بستر شنی قیردار
bottom profile نمایه بستر
bottom width عرض بستر عرض کف
caisson اطاقکی که جهت دستیابی به بستر رودخانه به سمت پایین گودبرداری میشود
card bed بستر کارتها
childbed بستر زایمان
death bed بستر مرگ
decumbent در بستر خوابیده
excavation in river bed خاکبرداری در بستر رودخانه
fixed bed polymerization بسپارش در بستر ثابت
flat bed plotter رسام با بستر تخت مسطح
fluid bed polymerization بسپارش در بستر سیال
fluid bed vulcanization وولکانش در بستر سیال
he fell ill به بستر بیماری افتاد
he is out and a bout از بستر برخاسته و اماده بیرون رفتن است
head stock بستر
headstock بستر
hot bed بستر گرم
iceman یخی بستر دوران یخ
lie up در بستر ماندن
lying in در بستر خوابی دوره نفاس
nacelle بستر
natural bed بستر طبیعی
ocean floor بستر اقیانوس
raod bed بستر جاده
river bed level تراز بستر رودخانه
riverbed بستر رودخانه
sand cushion بستر ماسهای
sea bed بستر دریا
sick bed بستر بیماری
snag boat کشتی بخاری کوچک که با ان بستر رودخانه هارا ازموانع پاک می کنند
stationary bed بستر ساکن
strath بستر پهن مسیر رودخانه
stream bed بستر ابراهه
sub base زیر بستر
subgrade قشر بستر جاده
summer bed of a river بستر تابستانی رودخانه مسیل
the bed of a river بستر یک رود
bed and breakfast بستر و صبحانه
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com