English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 285 (45 milliseconds)
English Persian
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
Search result with all words
lock قفل کردن بستن قفل
locks قفل کردن بستن قفل
string مربی خم کردن کمان و بستن زه
seal مهر و موم کردن بستن
seals مهر و موم کردن بستن
stamp نقش بستن منقوش کردن
stamps نقش بستن منقوش کردن
reassemble بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembled بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembling بستن قطعات سوار کردن قطعات
brace بابست محکم کردن محکم بستن
braced بابست محکم کردن محکم بستن
truss بهم بستن بادبان را جمع کردن
trussed بهم بستن بادبان را جمع کردن
trusses بهم بستن بادبان را جمع کردن
trussing بهم بستن بادبان را جمع کردن
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
contract پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
contract مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
assume بخود بستن وانمود کردن
assumes بخود بستن وانمود کردن
block بستن مسدود کردن
blocked بستن مسدود کردن
blocks بستن مسدود کردن
buckle باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckled باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckles باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
bound خیز محدود کردن مقید کردن بستن
attach 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaches 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
shunt موازی کردن بستن بسته شدن
shunted موازی کردن بستن بسته شدن
shunts موازی کردن بستن بسته شدن
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
levied مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levies مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levy مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levying مالیات بستن بر جمع اوری کردن
decamp رخت بر بستن کوچ کردن
decamped رخت بر بستن کوچ کردن
decamping رخت بر بستن کوچ کردن
decamps رخت بر بستن کوچ کردن
stipulate پیمان بستن تصریح کردن
stipulates پیمان بستن تصریح کردن
stipulating پیمان بستن تصریح کردن
feign بخود بستن جعل کردن
feigns بخود بستن جعل کردن
assess تعیین کردن بستن
assessed تعیین کردن بستن
assesses تعیین کردن بستن
assessing تعیین کردن بستن
pretend بخود بستن دعوی کردن
pretending بخود بستن دعوی کردن
pretends بخود بستن دعوی کردن
gag پوزه بند بستن محدود کردن
gagged پوزه بند بستن محدود کردن
gagging پوزه بند بستن محدود کردن
gags پوزه بند بستن محدود کردن
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
lace بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
laces بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
binding صحافی کردن به هم بستن
bindings صحافی کردن به هم بستن
arrogate غصب کردن بخود بستن
astringe جمع کردن بستن
cincture احاطه کردن کمرچیزی را بستن
dog down بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
lacevi بستن با بند سفت کردن حاشیه دارکردن
seel چشم خود را بستن کور کردن
shut off قطع کردن بستن
steek بستن سجاف کردن
tamping بستن مواد مشتعل کننده به دور خرج کیپ کردن خرج
to bar apatn بستن و مسدود کردن راه
to form a notion اندیشه کردن خیال بستن
to lay on بستن مالیات تحمیل کردن
wattle نرده گذاری کردن بستن
To turn the tap on (off). شیر آب را باز کردن ( بستن )
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
to occlude بستن [جلو چیزی راگرفتن ] [مسدود کردن]
Other Matches
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
shutdowns دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
hardest که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
turn-offs خاموش کردن
to put out خاموش کردن
turn-off خاموش کردن
to snuff out خاموش کردن
turn off خاموش کردن
out- خاموش کردن
out خاموش کردن
suffocates خاموش کردن
put out خاموش کردن
hush خاموش کردن
suffocating خاموش کردن
suffocated خاموش کردن
suffocate خاموش کردن
smothering خاموش کردن
smothered خاموش کردن
smother خاموش کردن
outed خاموش کردن
smothers خاموش کردن
dout خاموش کردن
quenching خاموش کردن
to switch off خاموش کردن
extinguishing خاموش کردن
extinguishes خاموش کردن
extinguish خاموش کردن
turn out <idiom> خاموش کردن
shut down خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
to shut down a reactor راکتوری را خاموش کردن
turn out باکلید خاموش کردن
quench خاموش کردن ترساندن
stifle خاموش کردن فرونشاندن
snubbing سربالا خاموش کردن
quenches خاموش کردن ترساندن
snubbed سربالا خاموش کردن
powering خاموش کردن یک وسیله
stifles خاموش کردن فرونشاندن
snuff بافوت خاموش کردن
To dye ones hair. موها را خاموش کردن
powers خاموش کردن یک وسیله
snubs سربالا خاموش کردن
To extinguish a fire. آتش را خاموش کردن
stifled خاموش کردن فرونشاندن
to talk down خاموش یاساکت کردن
fight the fire اتش خاموش کردن
snub سربالا خاموش کردن
turn-offs خاموش کردن یاشدن
to blow out alamp خاموش کردن چراغ
turn-off خاموش کردن یاشدن
power خاموش کردن یک وسیله
turn off خاموش کردن یاشدن
to laugh down با خنده خاموش کردن
to smother a flame شعله ای را خاموش کردن
powered خاموش کردن یک وسیله
quenched خاموش کردن ترساندن
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
smouldering بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldering بی اتش سوختن خاموش کردن
light line خط خاموش کردن چراغ خودروها
stills ساکت کردن خاموش شدن
stillest ساکت کردن خاموش شدن
stiller ساکت کردن خاموش شدن
still ساکت کردن خاموش شدن
smoldered بی اتش سوختن خاموش کردن
power down قطع برق خاموش کردن
stanch خاموش کردن ساکت شدن
smolder بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldered بی اتش سوختن خاموش کردن
smoulders بی اتش سوختن خاموش کردن
radar silence خاموش کردن موقتی رادارها
smolders بی اتش سوختن خاموش کردن
smoulder بی اتش سوختن خاموش کردن
power خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powering خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powers خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powered خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
to turn off خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
To squash someone . تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
powering خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powered خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powers خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
power خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
wet blanket پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
wet blankets پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
dumb لال کردن خاموش کردن
still brith خاموش کردن ساکت کردن
quenched دفع کردن خاموش کردن
muffling خاموش کردن ساکت کردن
dumbest لال کردن خاموش کردن
quench دفع کردن خاموش کردن
dumber لال کردن خاموش کردن
quenches دفع کردن خاموش کردن
muffle خاموش کردن ساکت کردن
muffles خاموش کردن ساکت کردن
mach hold بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
To be out to do some thing . کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
magnetic blowout خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
touches وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
silent خاموش
mumchance خاموش
whist خاموش
quiescent خاموش
on/off light خاموش
extinguished خاموش
h! خاموش
on-off button خاموش
hist خاموش
on/off خاموش
uncommunicative خاموش
soundless خاموش
off خاموش
keep still خاموش باش
to burn out خاموش شدن
still خاموش ساکت
extinguishable خاموش کردنی
tight-lipped کم حرف خاموش
stiller خاموش ساکت
tight mouthed کم حرف خاموش
stillest خاموش ساکت
out دستگاه خاموش
snuff خاموش شدن
extinction خاموش سازی
extinctive خاموش کننده
inextinguishable خاموش نشدنی
dry up خاموش شدن
tight lipped کم حرف خاموش
Quiet!silence! خاموش ( ساکت ) !
inactive status خط مشی خاموش
reserved خاموش کم حرف
extinguisher خاموش کننده
to dry up خاموش شدن
to keep silence خاموش شدن
go out خاموش شدن
stills خاموش ساکت
glumpy خاموش وکدر
silencer خاموش کننده
quietest ساکن خاموش
silencers خاموش کننده
quenchless خاموش نشدنی
silence خاموش شدن
quaker's meeting انجمن خاموش
tacit مقدر خاموش
to stand mute خاموش ماندن
outed دستگاه خاموش
he did not open his lips خاموش ماند
quiet ساکن خاموش
spark arrester جرقه خاموش کن
to hold one's tongue خاموش شدن
taciturn کم سخن خاموش
out- دستگاه خاموش
to keep silence خاموش بودن
silencing خاموش شدن
silences خاموش شدن
silenced خاموش شدن
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
silence خاموش اتش قطع
extinct منسوخه خاموش شده
magnetic blow out خاموش کننده مغناطیسی
snuff خاموش سازی یافوت پف
to die out away off خاموش شدن پژمردن
silences خاموش اتش قطع
inextinguishably بطور خاموش نشدنی
magnetic blow out with با خاموش کننده مغناطیسی
silencing خاموش اتش قطع
as hush as death خاموش چون مردگان
silenced خاموش اتش قطع
fire engines تلمبه اتش خاموش کن
fire engine تلمبه اتش خاموش کن
his hope was snuffed out چراغ امیدش خاموش شد
at pause مکث کنان خاموش
lightning protection با خاموش کننده مغناطیسی
fire extinguishers خاموش کننده اتش
mum سکوت شخص خاموش
mums سکوت شخص خاموش
fire extinguisher خاموش کننده اتش
to lie low در باب کارخود خاموش بودن
i pause for a reply خاموش مانده ام که پاسخ بگیرم
wordless غیرقابل بیان با لغات خاموش
beacon off رادارتعقیب هدف خود را خاموش کن
strangle یاد شده را خاموش کنید
magnetic blow out arrester برقگیر با خاموش کننده مغناطیسی
Turn off the light before you leave. پیش از رفتن چراغ را خاموش کن
blinks روشن خاموش شدن چراغها
blinked روشن خاموش شدن چراغها
blink روشن خاموش شدن چراغها
obmutescence خاموش نشینی سکوت عمدی
inextinct از بین نرفته خاموش نشده
flashes شدت حرف که روشن و خاموش شود
bistable که در موقعیت ممکن روشن و خاموش دارد
flashed شدت حرف که روشن و خاموش شود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com