English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English Persian
steek بستن سجاف کردن
Other Matches
bordering سجاف کردن
bordered سجاف کردن
false tabling سجاف کردن
border سجاف کردن
list سجاف
listings سجاف
listing سجاف
fringes سجاف
fringe سجاف
feller سجاف دوز
lap لبه لباس سجاف
lapped لبه لباس سجاف
lister سجاف دوز ماشین خیش یا شیار
attaching 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaches 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
dog down بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
contract مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
bound خیز محدود کردن مقید کردن بستن
mach hold بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
shut off قطع کردن بستن
binding صحافی کردن به هم بستن
astringe جمع کردن بستن
assessed تعیین کردن بستن
assess تعیین کردن بستن
bindings صحافی کردن به هم بستن
block بستن مسدود کردن
blocked بستن مسدود کردن
blocks بستن مسدود کردن
assesses تعیین کردن بستن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
assessing تعیین کردن بستن
wattle نرده گذاری کردن بستن
string مربی خم کردن کمان و بستن زه
to bar apatn بستن و مسدود کردن راه
to lay on بستن مالیات تحمیل کردن
feign بخود بستن جعل کردن
to form a notion اندیشه کردن خیال بستن
feigns بخود بستن جعل کردن
stipulates پیمان بستن تصریح کردن
seals مهر و موم کردن بستن
decamps رخت بر بستن کوچ کردن
decamp رخت بر بستن کوچ کردن
decamping رخت بر بستن کوچ کردن
seal مهر و موم کردن بستن
pretend بخود بستن دعوی کردن
stipulating پیمان بستن تصریح کردن
To turn the tap on (off). شیر آب را باز کردن ( بستن )
stamp نقش بستن منقوش کردن
stipulate پیمان بستن تصریح کردن
pretending بخود بستن دعوی کردن
cincture احاطه کردن کمرچیزی را بستن
stamps نقش بستن منقوش کردن
decamped رخت بر بستن کوچ کردن
arrogate غصب کردن بخود بستن
assume بخود بستن وانمود کردن
pretends بخود بستن دعوی کردن
assumes بخود بستن وانمود کردن
orphrey سجاف زردوزی که بجامه روحانیون می گذارند زردوزی
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
trussing بهم بستن بادبان را جمع کردن
shunts موازی کردن بستن بسته شدن
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
gag پوزه بند بستن محدود کردن
levied مالیات بستن بر جمع اوری کردن
seel چشم خود را بستن کور کردن
levying مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levy مالیات بستن بر جمع اوری کردن
gagged پوزه بند بستن محدود کردن
truss بهم بستن بادبان را جمع کردن
shunt موازی کردن بستن بسته شدن
shunted موازی کردن بستن بسته شدن
gagging پوزه بند بستن محدود کردن
levies مالیات بستن بر جمع اوری کردن
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
trussed بهم بستن بادبان را جمع کردن
gags پوزه بند بستن محدود کردن
lace بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
laces بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
trusses بهم بستن بادبان را جمع کردن
to occlude بستن [جلو چیزی راگرفتن ] [مسدود کردن]
buckle باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
buckles باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckled باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
lacevi بستن با بند سفت کردن حاشیه دارکردن
To be out to do some thing . کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
tamping بستن مواد مشتعل کننده به دور خرج کیپ کردن خرج
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
contract پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
braced بابست محکم کردن محکم بستن
reassembles بستن قطعات سوار کردن قطعات
brace بابست محکم کردن محکم بستن
reassembling بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassemble بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembled بستن قطعات سوار کردن قطعات
lock قفل کردن بستن قفل
locks قفل کردن بستن قفل
gird بستن
curd بستن
ice یخ بستن
inferred بستن
attach بستن به
spanning پل بستن
interclude بستن
infers بستن
lash vt بستن
shutters بستن
shutter بستن
spans پل بستن
portcullis بستن
span پل بستن
belay بستن
to close down بستن
padlocking بستن
dress بستن
infer بستن
dresses بستن
clasp بستن
spanned پل بستن
portcullises بستن
to shut out بستن
jam بستن
padlock بستن
inferring بستن
padlocked بستن
jammed بستن
jams بستن
seizing بستن
to shut up بستن
padlocks بستن
concludes بستن
closes بستن
obtruate بستن
freeze یخ بستن
pack up بستن
to make fast بستن
wracks به هم بستن
wracked به هم بستن
racks به هم بستن
freezes یخ بستن
racked به هم بستن
attaching بستن
closes : بستن
chokes بستن
ties بستن
obturate بستن
occlude بستن
braced بستن
brace بستن
conclude بستن
connects بستن
clasped بستن
curdle بستن
clasping بستن
closing بستن
clasps بستن
closest بستن
connect بستن
closest : بستن
tie بستن
closer بستن
closer : بستن
to lay a bet شر ط بستن
attaches بستن
oppilate بستن
deligation بستن
to put up بستن
question answer صف بستن
ligation بستن رگ
posset بستن
attaching بستن به
shut بستن
choked بستن
close بستن
rack به هم بستن
close : بستن
sellotaping بستن
sellotapes بستن
choke بستن
cues صف بستن
sellotaped بستن
cue صف بستن
sellotape بستن
attaches بستن به
shutting بستن
shuts بستن
ligate بستن
knit بستن
imputes بستن
fasten بستن
tightened بستن
obstructing بستن
to tie up بستن
shut down بستن
scaffold پل بستن
blocs بستن
coagulate بستن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com