English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 83 (6 milliseconds)
English Persian
to put a bout بسوی دیگرگرداندن
Other Matches
against بسوی
towards بسوی
at بسوی
toward بسوی
into بسوی
to بسوی
off بسوی
seaward بسوی دریا
landward بسوی خشکی
south wards بسوی جنوب
landward بسوی زمین
eastbound بسوی شرق
soiuth ward بسوی جنوب
easterly بسوی شرق
selenotropic بسوی ماه
spaceward بسوی فضا
aport بسوی بندر
inpouring بسوی درون
earthward بسوی زمین
over- بسوی دیگر
onward بسوی جلو
over بسوی دیگر
east بسوی خاوررفتن
skyward بسوی اسمان
off عازم بسوی
goal kick شوت بسوی دروازه
introrse رو کننده بسوی درون
wester بسوی باختر رفتن
earthbound متوجه بسوی زمین
drive to maturity حرکت بسوی بلوغ
base running دویدن بسوی پایگاه
infalling ریزش بسوی درون
introrsal رو کننده بسوی درون
introversion برگشت بسوی درون
make for پیش رفتن بسوی
northwards بسوی شمال شمالا
sentimentality گرایش بسوی احساسات
sentimentalism گرایش بسوی احساسات
southwestward بسوی جنوب غربی
southwestwards بسوی جنوب غربی
uptrend تمایل بسوی بالا
aslant بسوی سراشیب اریبی
propulsion فشار بسوی جلو
shooting شوت بسوی دروازه
introvert بسوی درون کشیدن
introverts بسوی درون کشیدن
northward بسوی شمال شمالا
orientating توجه بسوی خاور
orientates توجه بسوی خاور
orientate توجه بسوی خاور
shootings شوت بسوی دروازه
continuation حرکت مداوم بسوی سبد
upsurge بسوی بالا موج زدن
westward بسوی باختر بطرف مغرب
westwards بسوی باختر بطرف مغرب
plinking تیراندازی تفریحی بسوی اشیاء
adductive استشهادی بسوی محور کشنده
south بسوی جنوب نیم روز
She is the center of attraction . آن زن همه را بسوی خودش می کشد
indraft ریزش چیزی بسوی درون
indraght ریزش چیزی بسوی درون
We made a long step toward success. قدم بزرگه بسوی موفقیت برداشتیم
the odds are in our favour احتمالات بسوی ما متمایل است یا می چربد
postward بسوی محل شروع اسب دوانی
sniped از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
To go cap in hand to someone. دست گدایی بسوی کسی دراز کردن
snipes از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
sniping از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
send down پرتاب کردن توپ بسوی میله توپزن
transhumant حرکت کننده بسوی کوهستان برای چرا
snipe از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
tomorow morning . I wI'll leavew for london. فردا صبح بسوی لندن حرکت خواهم کرد
delayed steal دزدانه گریختن بسوی پایگاه هنگام پرتاب توپگیر
drive to maturity جهش بسوی کمال چهارمین مرحله رشد در نظریه روستو
ferryboats قایقی که بوسیله سیم یا طناب وغیره ازیک سوی رودخانه بسوی دیگر میرود
ferryboat قایقی که بوسیله سیم یا طناب وغیره ازیک سوی رودخانه بسوی دیگر میرود
gain ground ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
advances پیشروی بسوی دروازه راهیابی به دور بعد پیشروی
advancing پیشروی بسوی دروازه راهیابی به دور بعد پیشروی
advance پیشروی بسوی دروازه راهیابی به دور بعد پیشروی
drives راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drive راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com