Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
squeaky clean
بسیار تمیز
Other Matches
vlsi
مجتمع سازی درمقیاس بسیار بزرگ تجمع مقیاس بسیار وسیع
infinity
حجم بسیار بسیار بزرگ که از بیشترین حد تصور هم بزرگتر باشد
super-
کامپیوتر main Frame بسیار قوی برای عملیات ریاضی بسیار سریع
ultra high frequency
بسامد بسیار بسیار زیاد
u.h.f.
بسامد بسیار بسیار زیاد
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
quartz clock
بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
state-of-the-art
بسیار پیشرفته یا از نظر تکنیکی بسیار پیشرفته
clean
تمیز
neat and tidy
تر و تمیز
spiffy
تمیز
discrimination
تمیز
mense
حس تمیز
purest
تمیز
cleans
تمیز
scrubby
تمیز
distinction
تمیز
cleanly
تمیز
cleaned
تمیز
distinctions
تمیز
cleanest
تمیز
purer
تمیز
pure
تمیز
secernment
تمیز
neat
تمیز
discernment
تمیز
dinky
تمیز
neater
تمیز
age of reason
سن تمیز
discretion
تمیز
contradistinction
تمیز
age of discretion
سن تمیز
neatest
تمیز
cassation
تمیز
dapper
تمیز
indiscernible able
تمیز ندادنی
cleaned
تمیز کردن
clean
تمیز کردن
individuate
تمیز دادن
supreme court
دیوان تمیز
scouring
تمیز کاری
indiscriminately
بدون تمیز
discernible
قابل تمیز
distinguishable
قابل تمیز
identification
تطبیق تمیز
wisps
تمیز کردن
wisp
تمیز کردن
differentiates
تمیز دادن
cleanse
تمیز کردن
cleanses
تمیز کردن
stimulus discrimination
تمیز محرک
discern
تمیز دادن
discerned
تمیز دادن
discerns
تمیز دادن
superior court
دادگاه تمیز
cleans
تمیز کردن
cleansed
تمیز کردن
sensory discrimination
تمیز حسی
cleanest
تمیز کردن
indiscreet
بی تمیز بی احتیاط
differentiate
تمیز دادن
replotting
تمیز کردن
do the cleaning
تمیز کردن
grooming
تمیز کردن
clean
تمیز کردن
scourers
تمیز کننده
discriminable
قابل تمیز
clean house
تمیز کردن
high court of
دیوانعالی تمیز
differentiating
تمیز دادن
epicritic
تمیز دهنده
discriminator
تمیز دهنده
scourer
تمیز کننده
clean bill of lading
بارنامه تمیز
discriminating intellect
قوه تمیز
refined
تمیز کرده
high court of cassation
دیوان عالی تمیز
cleans
تمیز کردن چیزی
emblazoned
تمیز چاپیا دوختهشده
clean
تمیز کردن چیزی
cleanest
تمیز کردن چیزی
cleaned
تمیز کردن چیزی
scrubbed
خراشیدن تمیز کردن
antiseptics
تمیز و پاکیزه مشخص
This isn't clean.
این تمیز نیست.
pick up
<idiom>
تمیز ،مرتب کردن
spic and span
<idiom>
خیلی تمیز ومرتب
antiseptic
تمیز و پاکیزه مشخص
hight court of cassetion
دیوان عالی تمیز
scrub
خراشیدن تمیز کردن
scrubbing
خراشیدن تمیز کردن
discriminative
وابسته به تبعیض یا تمیز
scrubs
خراشیدن تمیز کردن
prim
خیلی محتاط تمیز
discreet
دارای تمیز وبصیرت
cleansers
وسیله یا ماده تمیز کننده
spruce up
<idiom>
مجددا آراستن ،تمیز کردن
smugness
تمیز کردن سروصورت دادن به
smugly
تمیز کردن سروصورت دادن به
smug
تمیز کردن سروصورت دادن به
distinctively
بطورمشخص یا اختصاصی بروجه تمیز
absterge
تمیز کردن شستشو دادن
dry clean
لباس را بابخار تمیز کردن
cleanser
وسیله یا ماده تمیز کننده
tassels
پارچه برای تمیز کردن تیر
secern
تجزیه طلب شدن تمیز دادن
I want these clothes cleaned.
من میخواهم این لباس ها تمیز شود.
indistinguishable
غیر قابل تشخیص تمیز ندادنی
tassel
پارچه برای تمیز کردن تیر
denotative
دارای قوه تفکیک یا تمیز تمیزی
epicritic
تمیز دهنده گرما وسرما حساس بسرماوگرما
differentiation
فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
racking
تمیز کردن شبکه توری اشغال گیر
mopped
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopping
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mop
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mops
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
graving dock
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
I am a great believer in using natural things for cleaning.
من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
head
دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
go devil
لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
vacuums
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
clean up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
vacuuming
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuum
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuumed
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
clean-up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
out and a way
بسیار
oftentimes
بسیار
longeval
بسیار زی
sopping
بسیار
far
بسیار
an abundance of
بسیار
multifarious
بسیار
immortally
بسیار
beastby
بسیار
no end of
بسیار
very
بسیار
lashongs
بسیار
many
بسیار
not a lettle
بسیار
multiplicity
بسیار
much
بسیار
multiped
بسیار پا
by far
بسیار
ever so
بسیار
plenty
بسیار
muckle
بسیار
mickle or muckle
بسیار
detestable
بسیار بد
mickle
بسیار
precious
بسیار
sadly
بسیار بد
overly
بسیار
sorely
بسیار
so mush
بسیار
far and away
بسیار
powerfully
بسیار
very little
بسیار کم
unco
بسیار
all-
بسیار
thousand and one
بسیار
all
بسیار
lot
بسیار
galore
بسیار
awfully
بسیار
parlous
بسیار
awful
<adj.>
بسیار بد
numerous
بسیار
desperate
بسیار بد
rotten
<adj.>
بسیار بد
terrible
<adj.>
بسیار بد
abundant
بسیار
clinking
بسیار
lousy
<adj.>
بسیار بد
seldom
بسیار کم
elongated
بسیار بلندولاغر
high strung
بسیار حساس
too expensive
<adj.>
بسیار گران
heavy poll
ارا بسیار
overpriced
<adj.>
بسیار گران
all right
<idiom>
بسیار خوب
daylights
بسیار ترسناک
clued-up
بسیار مطلع
multi-millionaires
بسیار پولدار
inappreciable
نامحسوس بسیار کم
multi-millionaires
بسیار ثروتمند
overly
بسیار گرانه
wedded
بسیار علاقمند
cloying
بسیار احساساتی
dateless
بسیار قدیم
hunky dory
بسیار خوب
heart break
اندوه بسیار
hairline rule
خط بسیار نازک
deluxe
بسیار زیبا
well-to-do
<idiom>
بسیار ثروتمند
e. use ful
بسیار سودمند
be unable to say boo to a goose
بسیار ترسو
diaphoresis
خوی بسیار
delightsome
بسیار دلپسند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com