English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
skeletonize بشکل استخوان بندی دراوردن
Other Matches
t bone گوشت و استخوان گاو بشکل حرف T
formed بشکل دراوردن
forms بشکل دراوردن
form بشکل دراوردن
cube هرچیزی بشکل مکعب بشکل مکعب دراوردن
cubes هرچیزی بشکل مکعب بشکل مکعب دراوردن
spirals بشکل مارپیچ دراوردن
mold با قالب بشکل دراوردن
to get into shape بشکل منظمی دراوردن
spiralling بشکل مارپیچ دراوردن
stellify بشکل ستاره دراوردن
historically بشکل تاریخ دراوردن
cups بشکل فنجان دراوردن
spiralled بشکل مارپیچ دراوردن
hunch بشکل قوز دراوردن
pellet بشکل گلوله دراوردن
cupped بشکل فنجان دراوردن
cup بشکل فنجان دراوردن
gelatinate بشکل ژلاتین دراوردن
gastrulate بشکل گاسترولا دراوردن
hunching بشکل قوز دراوردن
hunches بشکل قوز دراوردن
spiral بشکل مارپیچ دراوردن
spiraled بشکل مارپیچ دراوردن
hunched بشکل قوز دراوردن
syllogize بشکل منطقی دراوردن
swage بشکل قالب دراوردن
spiraling بشکل مارپیچ دراوردن
verbify بشکل لفظ دراوردن
verbify بشکل فعل دراوردن
preform قبلا بشکل دراوردن
singularize بشکل مفرد دراوردن
dramatizes بشکل درام یا نمایش دراوردن
dramatize بشکل درام یا نمایش دراوردن
dramatised بشکل درام یا نمایش دراوردن
dramatising بشکل درام یا نمایش دراوردن
dramatises بشکل درام یا نمایش دراوردن
dramatizing بشکل درام یا نمایش دراوردن
formulated بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
pellet بشکل سرگنجشکی دراوردن گلوله
formulating بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
formulates بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
dramatized بشکل درام یا نمایش دراوردن
formulate بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
hooks بشکل قلاب دراوردن کج کردن
hook بشکل قلاب دراوردن کج کردن
exsection عمل بریدن یا دراوردن استخوان
cake قالب کردن بشکل کیک دراوردن
unionizing متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionizes متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionised متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionising متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionises متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionization متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionize متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionized متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
stave بشکل چوب دستی یاچماق وغیره دراوردن
carcass استخوان بندی
carcse استخوان بندی
structure استخوان بندی
skeleton استخوان بندی
skeletons استخوان بندی
structuring استخوان بندی
structures استخوان بندی
framework استخوان بندی
skelton استخوان بندی
carcasses استخوان بندی
carcass استخوان بندی
carcases استخوان بندی
frameworks استخوان بندی
ankle joint قوزک پا [استخوان بندی]
joint of the foot قوزک پا [استخوان بندی]
joint of the foot قوزک [استخوان بندی]
ankle joint قوزک [استخوان بندی]
corallite استخوان بندی مرجانی
skeletons استخوان بندی ساختمان
skeleton استخوان بندی ساختمان
skeletal مربوط به استخوان بندی
frame استاتور استخوان بندی
force structure استخوان بندی یکان
anatomy ساختمان استخوان بندی
skeletal وابسته به استخوان بندی
exoskeleton استخوان بندی خارجی
exo skeleton استخوان بندی برونی
anatomies ساختمان استخوان بندی
bone استخوان بندی گرفتن یا برداشتن
carcase استخوان بندی اسکلت ساختمان
structural joints درزهای استخوان بندی ساختمان
bones استخوان بندی گرفتن یا برداشتن
boning استخوان بندی گرفتن یا برداشتن
boned استخوان بندی گرفتن یا برداشتن
endoskeleton استخوان بندی درونی حیوان
polyzoarium کلنی مرجانی یا استخوان بندی حافظ ان
frameworks استخوان بندی قالب چهار دیواری
framework استخوان بندی قالب چهار دیواری
nerve fascicle دسته ای از رشته عصبی [ساختمان استخوان بندی ]
nerve bundle دسته ای از رشته عصبی [ساختمان استخوان بندی ]
hyprostosis رویش غیر طبیعی استخوان کلفت شدگی استخوان برامدگی استخوان
cingulum bundle دسته ای از رشته عصبی در مغز [ساختمان استخوان بندی ]
cingulum دسته ای از رشته عصبی در مغز [ساختمان استخوان بندی ]
arch- قوس بشکل قوس یاطاق دراوردن
arches قوس بشکل قوس یاطاق دراوردن
arch قوس بشکل قوس یاطاق دراوردن
green stick شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
osteotomy برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
astragalus استخوان قوزک یا اشتالنگ استخوان کعب
syynostosis ترکیب دو استخوان وتکمیل استخوان واحدی
zygoma استخوان قوس وجنه استخوان گونه
periosteum پوشش استخوان ضریع استخوان
ischium استخوان ورک استخوان نشیمنگاهی
condyle مهره استخوان- برامدگی استخوان
occiput استخوان قمحدوه استخوان پس سر
vomer استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
telescopic دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
packaging ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
defense classification طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
wording جمله بندی کلمه بندی
lineament طرح بندی صورت بندی
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
lineaments طرح بندی صورت بندی
classifications طبقه بندی رده بندی
classification طبقه بندی رده بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
regrade تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
line astern صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
security classification طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
hoof بشکل سم
arundinaceous بشکل نی
in the shape of بشکل
caprine بشکل بز
ungulate بشکل سم
pinnately بشکل پر
floriform بشکل گل
in the light of بشکل
hoofs بشکل سم
black designation علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
lunate بشکل هلال
lick into shape بشکل در اوردن
lyrically بشکل غزل
shaped like an apple بشکل سیب
liquidly بشکل مایع
obcordate بشکل دل وارونه
ovally بشکل بیضی
squamation بشکل فلس
crossways بشکل صلیب
in intaglio بشکل کنده
shaper بشکل در اورنده
sickle بشکل داس
sickles بشکل داس
squarely بشکل چهارگوش
quadrant gularly بشکل چهارگوش
three square بشکل مثلث
triangular بشکل مثلث
ridgewise بشکل خرپشته
rotiform بشکل چرخ
spheral بشکل دایره
ridgeways بشکل خرپشته
spikelike بشکل میخ
scincoid بشکل سقنقر
sigmate بشکل حرف S
styliform بشکل قلم
sheaflike بشکل تیردان
racemose بشکل خوشه
stpular بشکل خال
stelliform بشکل ستاره
diagrammatically بشکل هندسی
campanulate بشکل زنگ
baculiform بشکل میله
arboraceous بشکل درخت
aqua محلولی بشکل اب
aliform بشکل بال
actinomorphous بشکل شعاعی
actinomorphic بشکل شعاعی
aciform بشکل سوزن
convexty بشکل محدب
cordate بشکل قلب
crossways بشکل ضرب در
dendroid بشکل درخت
tubby بشکل وان
awl shaped بشکل درفش
decimally بشکل اعشار
cylindrically بشکل استوانه
cuculiform بشکل فاخته
tragically بشکل تراژدی
cruciform بشکل صلیب
nebulous بشکل ابر
semicircular بشکل نیمدایره
crosswise بشکل صلیب
tee هر چیزی بشکل T
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com