Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 91 (2 milliseconds)
English
Persian
skip car
بشکه ی برگردان
Other Matches
tun
بقدر یک بشکه ادم یا چیز بشکه مانند
lapels
برگردان
translation
برگردان
translations
برگردان
refrain
برگردان
refrained
برگردان
refraining
برگردان
refrains
برگردان
transposes
برگردان
transposing
برگردان
lapel
برگردان
transpose
برگردان
round head
برگردان
jetties
اب برگردان
jetty
اب برگردان
revers
برگردان
lapels
برگردان یقه
turtlenecks
یقه برگردان
turtleneck
یقه برگردان
tilting ladle
پاتیل برگردان
transpose matrix
ماتریس برگردان
responsory
تهلیل برگردان
transter picture
عکس برگردان
turn over
برگردان تعویض
frequency inversion
برگردان فرکانس
lapel
برگردان یقه
antiphon
سرود برگردان
lapelled
یقه برگردان
emetic resin
تریاک برگردان
decalcomania
عکس برگردان
decalccomania
عکس برگردان
burthen
باربری برگردان
hook service
سرویس برگردان والیبال
repetend
رقم بازگردنده برگردان
double reverse
شوت برگردان به دروازه
transter
سندواگذاری عکس برگردان
reflux
جریان برگشت مایع برگردان
barpel
بشکه
cotainer
بشکه
cade
بشکه
cask
بشکه
butts
بشکه ته
barrels
بشکه
barrel
بشکه
butt
بشکه ته
butted
بشکه ته
casks
بشکه
This is its Persian rendering ( translation) .
این برگردان ( ترجمه ) فارسی آن است
pcv
این برگردان ( ترجمه ) فارسی آن است
roundelay
تصنیف یاسرودی که برگردان داشته باشد
draft
از بشکه ریختن
barrel
در بشکه کردن
bale sling strop
حلقه بشکه
faucets
شیر بشکه
tun
بشکه بزرگ
rundlet
بشکه کوچک
faucet
شیر بشکه
taphole
سوراخ بشکه
kg
مخفف بشکه
trusser
بشکه ساز
drafted
از بشکه ریختن
drafts
از بشکه ریختن
runlet
بشکه کوچک
trunk
بشکه صندوق
stave
دنده بشکه
barrel sling
گره بشکه
bilge
شکم بشکه
trunks
بشکه صندوق
barrels
در بشکه کردن
firkin
بشکه چوبی
gasoline barrel
بشکه بنزین
iron barrel
بشکه اهنی
gasoline drum
بشکه بنزین
manifold writer
ماشینی که چندین نسخه باکاغذ برگردان بر میدارد
hopper car
بشکه ی قیفی شکل
bunged
چوب پنبه بشکه
bungs
چوب پنبه بشکه
puncheon
بشکه یاخمره باده
bunging
چوب پنبه بشکه
scuttlebutt
بشکه اب عرشه کشتی
bung
چوب پنبه بشکه
barrel
لوله جنگ افزار بشکه
barrels
لوله جنگ افزار بشکه
on tap
<adj.>
همیشه آماده
[برای ریختن از شیره بشکه]
vacuity
قسمتی از بشکه یا هر فرف دیگری که خالی باشد
ullage
قسمتی از حجم بشکه یا هرفرف دیگری که خالی باشد
chock
[گوه یا تکه چوبی که چرخ یا بشکه را از غلتیدن باز می دارد.]
kilderkin
چلیک یابشکه کوچکی معادل نصف یاربع بشکه معمولی
shook
: مجموع تختههای لازم برای ساختن بشکه وچلیک وامثال ان
ted
برگردان کردن پخش کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com