English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Search result with all words
quasi بصورت پیشوندنیز بکار رفته و بمعنی "شبه " و "بظاهرشبیه " است
Other Matches
abio کلمه ایست که بصورت پیشوندبکار رفته و بمعنی بدون زندگی و عاری از حیات است
struck بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد
Temerchin motife نگاره تمرچین [این نقش هشت ضلعی در فرش های افغانی، ترکمنی و قفقازی بکار رفته و ویژگی خاص آن تکرار حالتی از ماهی در طراحی است و بصورت چهار قاب مشابه با تضاد رنگی می باشد.]
lappets [حواشی و نقوش بکار رفته در انتهای فرش بافته شده در ترکیه که شکل اصلی بصورت بندی پنج ضلعی است و در آن اشکال هندسی یکسان که انتهای آن تا حدودی به نرمه گوش شباهت دارد استفاده می شود.]
kikalak design طرح قوچ [در ترکی این واژه به معنای شاخ قوچ می باشد. این طرح در فرش های ترکیه بکار رفته و بصورت قرینه در چهار طرف نقطه مرکزی بافته می شود.]
brussels دار الکتریکی یا ژاکارد که در تهیه فرش های ماشینی بکار رفته، تارها روی بوبین در بالای ماشین قرار گرفته و بسته به نیاز باز می شوند [شبیه دار کرمانی] و در آن حلقه های نخ پود بصورت بریده شده رها می گردد
Mina-khani design طرح میناخانی [این طرح منسوب به شخصی به همین نام و اهل تبریز است. گل های بزرگ بکار رفته بصورت قرینه و بندی کل متن را در بر گرفته و بوسیله شبکه های لوزی شکل یا الماسی شکل به یکدیگر متصل می شوند.]
appointed <adj.> <past-p.> بکار رفته
applied <adj.> <past-p.> بکار رفته
deployed <adj.> <past-p.> بکار رفته
inserted <adj.> <past-p.> بکار رفته
installed <adj.> <past-p.> بکار رفته
intakes جای ابگیری نیروی بکار رفته
intake جای ابگیری نیروی بکار رفته
abdomino این کلمه بصورت پیشوند بکاررفته و بمعنی شکم میباشد
applied برای هدف معین بکار رفته کاربسته
poppyhead تزئیناتی بشکل سرگل شقایق که درمعماری سبک گوتیک درکلیساها بکار رفته
Cinquecento [واژه ای که در قرن شانزدهم ایتالیا در هنر و معماری رنسانس بکار می رفته است.]
peach design نقش هلو [این نقش هم بصورت شکوفه درخت هلو به نشانه بهار و هم بصورت میوه به نشانه طول عمر در فرش های چین بکار می رود.]
yin yang مرد و زن [نمادی که در فرش های چینی بکار رفته و مفهوم از دو چیز متضاد را نشان میدهد.]
diptych دولوحی که باهم بوسیله لولایی متصل شده و برای نوشتن بکار می رفته و تاه میشده
leiwen لی وان [در اصطلاح به معنی رعد می باشد و نگاره آن در حواشی فرش های چین بکار می رفته است.]
antihistamine موادی که برای درمان حساسیت بکار رفته و باعث خنثی کردن اثر هیستامین دربافت ها می شوند
parmakli لوزی پنجه ای [این طرح در گلیم های ترکیه بکار رفته و در اصطلاح محلی به معنی انگشت می باشد.]
aniseed تخم بادیان رومی که بصورت ادویه بکار میرود
umbrella طرح چتر [یکی از علائم هشتگانه بودا که در فرش های چینی بکار رفته و نشانه قدرت و اقتدار دولت است.]
peacock طرح طاووس [این طرح در فرش های ایرانی، چینی، مغولی، قفقازی و ترکیه بصورت های متفاوت بکار می رود. در فرش چین گاه در کل متن و گاه در فرش ایران و قفقاز بصورت نمادی کوچک در گوشه و کنار فرش بافت می شود.]
metallic thread نخ زربفت [اینگونه نخ ها که از تابیده شدن ورقه های نازک طلا، نقره و یا دیگر فلزات بدور نخ تهیه می شوند، جهت تزئین فرش بکار رفته.]
lotus [نوعی گل نیلوفر آبی مصری که در فرش های چینی بیشتر بکار رفته و نشانه مذهب، تکامل، خلوص و زیبائی بوده و شباهتی با گل ختائی دارد.]
character یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
characters یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
double knotting گره دوخفتی یا دو رو [که در بعضی از فرش های تزپینی ایران بکار رفته و هر دو طرف فرش دارای پرز با نقشی متفاوت است.]
pearl مروارید [طرح این سنگ قیمتی در فرش های چینی بکار رفته و یک نوع آن بنام مروارید شعله ور معروف می باشد.]
dye analysis [آنالیز کردن رنگینه های بکار رفته در فرش جهت تعیین طول عمر فرش و سابقه تاریخی نوع رنگینه]
tree of life درخت زندگی [این نگاره بگونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف بکار رفته و جلوه ای از حیات انسان را تداعی می کند.]
knot ratio نسبت تعداد گره [این کسر جهت مقایسه تراکم گره در طول و عرض بافت بکار رفته و عاملی جهت تعیین قیمت فرش می باشد.]
Jangle Arjuk طرح جنگلی ارجوک [این گل در طرح فرش های افغانی بصورت قرینه بافی بکار می رود.]
cartouche border قاب و کتیبه ای که بیشتر در حواشی بکار گرفته شده و نقش درون آن بصورت یک در میان در هر قاب تکرار می شود
turret motife طرح شیروان [این طرح بعنوان ترنج اصلی به تعداد یک یا سه عدد در متن فرش بکار رفته و حالتی هندسی و هشت وجهی داشته که با خطوط هندسی تزئین می شود.]
Afshar design طرح افشاری [ابعاد فرش مربع شکل بوده و بیشتر در فارس و کرمان با زمینه کف ساده صورتی و نارنجی بوجود آمده و لچک و ترنج و قندیل بکار رفته در طرح با استفاده از خطوط هندسی بافته می شوند]
damped wave موجی که دامنه ان رفته رفته کاهش میابد
critical mach number عدد ماخی که در ان جریانهای شتابدار اطراف یک جسم دربعضی نقاط رفته رفته به سرعتهای مافوق صوت میرسند
The sun has set (hadd set). آفتاب رفته است ( رفته بود )
landscape carpet فرش دور نما [فرش چشم انداز] [عده ای آن را طرح گورستان می نامند با عقیده به اینکه این طرح در مراسم تدفین بکار می رفته است. نمای کلی فرش جلوه ای از خانه ها و درختان و حالت عادی زندگی را نشان داده.]
dwindling رفته رفته کوچک شدن
dwindles رفته رفته کوچک شدن
dwindled رفته رفته کوچک شدن
to peter out رفته رفته کوچک شدن
dwindle رفته رفته کوچک شدن
khatayi طرح یا گل های ختائی [این نگاره در کنار گل های شاه عباسی در اکثر فرش های لچک ترنج و افشان بکار رفته و جلوه ای از گل های نیلوفر آبی را نشان می دهد. ریشه این طرح را به نقاشی های ساسانیان نسبت می دهند.]
saddle cover رو زینی [اینگونه بافته ها بصورت قالیچه یا پتو در قدیم بیشتر رواج داشت و اکنون نیز در بعضی عشایر جهت استفاده شخصی بافته شده و برای تزئین روی اسب و پوشش زین بکار می رود.]
lanceolate leaves برگ های اسلیمی [شاه عباسی] [نیزه ای] [شعله] [اغلب در یک یا دو سمت برگ بصورت کنگره بوده و در اغلب فرش های لچک ترنج و باغی بکار می رود.]
Jacquard loom ماشین بافندگی ژاکارد [این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
latch hooks طرح قفل قلاب شکل [این طرح با لبه مثلثی شکل و یا مربع شکل بصورت ردیف های موازی و متناوب هم جهت، در حاشیه فرش های روستائی و ترکمنی بکار می رود.]
cord yarn نخ ضخیم و چند لا که بصورت پود در بعضی از فرش های مشهد جهت اتمام زودتر فرش و یا جهت تفاوت با فرش های دیگر استفاده می شود . گاه در شیرازه بافی تارهای بالا نیز بکار می رود .
spectrophotometry اسپکتروفتومتر [در این روش با تجزیه رنگ ها و مقایسه آن نمونه های مرجع، نوع رنگینه بکار رفته مشخص می شود. این روش خصوصا در تجزیه رنگ های فرش های قدیمی و شناخت رنگینه های آن مورد استفاده قرار می گیرد.]
plaiting [نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
picker دلال و واسطه فرش [بصورت جزئی از خانه ها و حراجی ها فرش را خریداری کرده و بصورت عمده می فروشد.]
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
all : بمعنی
all- : بمعنی
allo بمعنی
saddle bag خورجین [اینگونه قالیچه ها بصورت قرینه بافته می شوند.گاه مجزا بوده و سپس به یکدیگر متصل می شوند و یا بصورت یک تکه که در وسط ساده است بافته می شوند.]
variable stroke پمپ مایعی با پیستونهایی بصورت محوری یا خطی که بصورت محوری یا خطی نوسان میکند
amph پیشوندیست بمعنی
micro پیشوندی بمعنی
amphi پیشوندیست بمعنی
actino پیشوندی بمعنی
micros پیشوندی بمعنی
agro : پیشوند بمعنی
in the p sense of the word بمعنی واقعی کلمه
mal پیشوندی بمعنی بد و مضر
neo- پیشوند بمعنی جدید
semis پیشوندی بمعنی : نیم
Co پیشوندیست بمعنی با و باهم
uni پیشوندیست بمعنی "یک " و"واحد" و "تک "
phage پسوندی بمعنی خورنده
semi پیشوندی بمعنی : نیم
ads مانندad-hoc که بمعنی
ad مانندad-hoc که بمعنی
neo پیشوند بمعنی جدید
co- پیشوندیست بمعنی با و باهم
Mon پیشوند بمعنی " یک "و " تک " و " واحد"
mac پیشوندی بمعنی " فرزند"
hepta پیشوندی بمعنی هفت
hept پیشوندی بمعنی هفت
macs پیشوندی بمعنی " فرزند"
acephalo پیشوندیست یونانی بمعنی
mono پیشوند بمعنی " یک "و " تک " و " واحد"
vitrify بصورت شیشه در اوردن بصورت شیشه درامدن
acousis پسوندیست در زبان لاتین بمعنی
ad حرف اضافه لاتینی بمعنی
greco پیشوند بمعنی یونان و یونانی
helmintho کلمات پیشوندیست بمعنی کرم
igni پیشوندی است بمعنی اتش
UN پیشوند بمعنی "لا" و " نه " وغیر و "عدم " و "نا"
acousia پسوندیست در زبان لاتین بمعنی
helminth کلمات پیشوندیست بمعنی کرم
genesis پسوند بمعنی ایجاد کننده
sophy پسوندی بمعنی " دانش "و " شناسی "
ads حرف اضافه لاتینی بمعنی
un- پیشوند بمعنی "لا" و " نه " وغیر و "عدم " و "نا"
hydro پیشوندهایی بمعنی ابدار و ابزی
picto پیشوندی بمعنی عکس وتصویر
ace پیشوندی ازکلمه acetic بمعنی
aces پیشوندی ازکلمه acetic بمعنی
hydr پیشوندهایی بمعنی ابدار و ابزی
monofilament الیاف تک رشته بلند [این نوع از لیف که دارای طول بسیار بلندی است بصورت طبیعی فقط در الیاف ابریشم وجود داشته ولی الیاف مصنوعی یا شیمیایی می توانند بصورت الیاف بلند یا کوتاه تهیه شوند.]
pseud پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
supra پیشوندی بمعنی بالا و روی ومافوق
turbos پیشوندی بمعنی توربینی ووابسته به توربین
over پیشوندی بمعنی زیادو زیاده و بیش
turbo پیشوندی بمعنی توربینی ووابسته به توربین
cardi کلمات پیشوندی بمعنی >دل < یا >قلب < است
cardia کلمات پیشوندی بمعنی >دل < یا >قلب < است
cardio کلمات پیشوندی بمعنی >دل < یا >قلب < است
arch : پیشوندی بمعنی "رئیس " و " کبیر " و" بزرگ "
arch- : پیشوندی بمعنی "رئیس " و " کبیر " و" بزرگ "
pan قاب پیشوندی بمعنی همه وسرتاسر
pan- قاب پیشوندی بمعنی همه وسرتاسر
over- پیشوندی بمعنی زیادو زیاده و بیش
pans قاب پیشوندی بمعنی همه وسرتاسر
pseudo پیشوند بمعنی " کاذب " و "ساختگی " و " دروغ "
arches : پیشوندی بمعنی "رئیس " و " کبیر " و" بزرگ "
infra پیشوندی بمعنی زیر و پایین وپست
polys پیشوندی بمعنی چند و بسیار وبس
icosi پیشوندی بمعنی بیست وبیست تایی
poly پیشوندی بمعنی چند و بسیار وبس
diabolo کلمات پیشوندیست بمعنی "شیطان " و " شیطانی "
diabol کلمات پیشوندیست بمعنی "شیطان " و " شیطانی "
demi پیشوندی است بمعنی " نیم " و"نصف "
ado مصدرحال فعل do toمثل ado have to بمعنی
pseuds پیشوند بمعنی "کاذب " و " ساختگی " و "دروغ "
zoo :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
zoos :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
malthusian law of population نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
star design طرح ستاره ای شکل [این طرح به گونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. گاه بصورت ترنج و گاه بصورت تزئین در متن.]
abs پیشوندیست لاتینی که همان پیشوند ab میباشد و بمعنی
ants : پیشوندیست بمعنی >ضد< و >مخالف < و>درعوض < و >بجای < وغیره
ante : پیشوندی است بمعنی- پیش- و- قبل از- و-درجلو-
aut پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و" خودکار"
acantho کلمهء پیشوندی بمعنی خار وخادار میباشد
accept as true گاهی پس از accept بمعنی پذیرفتن لفظ of می اورند
autos پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
auto پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
intra پیشوند بمعنی در داخل ودرتوی و در درون و درمیان
ant : پیشوندیست بمعنی >ضد< و >مخالف < و>درعوض < و >بجای < وغیره
acr پیشوندیست مشتق از کلمه یونانیAkro- یاAkr- که بمعنی
acro پیشوندیست مشتق از کلمه یونانیAkro- یاAkr- که بمعنی
non پیشوندی است بمعنی >منفی <یا >خیر< و غیر
grapho پیشوند بمعنی نوشته و ثبت شده و نوشتن
somnambul کلمه پیشوندی است بمعنی راه رفتن در خواب
sic علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده
short tempered از جا در رفته
frenetical از جا در رفته
dislocated در رفته
gradually رفته رفته
bit by bit <adv.> رفته رفته
by degrees <adv.> رفته رفته
by inches رفته رفته
gradually <adv.> رفته رفته
inchmeal رفته رفته
thrawart در رفته
departed رفته
in process of time رفته رفته
sickest علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده برانگیختن
sick علامت چاپی بمعنی عمدا چنین نوشته شده برانگیختن
wiser کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
achromato کلمات پیشوندی است یونانی مشتق از کلمهء achromatos بمعنی
hemi پیشوندی است بمعنی نیم ونصف مانند hemisphereیعنی نیمکره
mis پیشوندی است بمعنی غلط-اشتباه- نادرست- بد- سوء دشمنی
anti :پیشوندهاییست بمعنی >ضد< و>مخالف < و >درعوض < و>بجای < و غیره مثل :NTIchrist A
anth :پیشوندهاییست بمعنی >ضد<و >مخالف < و >درعوض <و>بجای < و غیره مثل :ANTIchrist
achromat کلمات پیشوندی است یونانی مشتق از کلمهء achromatos بمعنی
wise کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
tetra پیشوندیست مشتق ازکلمه یونانی بمعنی چهارودارای چهارقسمت واربعه
tetr پیشوندیست مشتق از کلمه یونانی بمعنی چهارودارای چهارقسمت واربعه
wisest کلمه پسوندیست بمعنی "راه وروش و طریقه و جنبه " و"عاقل "
mis- پیشوندی است بمعنی غلط-اشتباه- نادرست- بد- سوء دشمنی
he knew that i had gone او میدانست که من رفته ام
in the lump روی هم رفته
neater شسته و رفته
it has escaped my remembrance از خاطرم رفته
chafed پوست رفته
retreating forehead پیشانی تو رفته
neat شسته و رفته
frenzied ازجا در رفته
red-hot ازجادر رفته
overalls رویهم رفته
overall رویهم رفته
cavetto [پخی تو رفته]
iam bored حوصله ام سر رفته
in the a روی هم رفته
madding از کوره در رفته
on a par روی هم رفته
i have been to paris پاریس رفته ام
overseen غلط رفته
gone <adj.> از دست رفته
on average [on av.] روی هم رفته
jitters از کوره در رفته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com