Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
to in sight into something
بصیرت داشتن
Other Matches
second sight
بصیرت
imperceptive
بی بصیرت
foresight
بصیرت
vision
بصیرت
visions
بصیرت
clairvoyance
بصیرت
ken
بصیرت
discreetness
بصیرت
knowledge
بصیرت
discreetnss
بصیرت
discretion
بصیرت
impercipient
بی بصیرت
insight
بصیرت
insights
بصیرت
blind
بی بصیرت
blinded
بی بصیرت
blinds
بی بصیرت
discernment
بصیرت بینایی
intuition
فراست بصیرت
discreetly
از روی بصیرت
clear sightedness
بصیرت تیزنظری
eyeless
بی بصیرت بی دیده
intuitions
فراست بصیرت
profoundness
بصیرت کامل تبحر
impercipient
بی احساس ادم بی بصیرت
dim sighted
دارای غباردرچشم بی بصیرت
diplomatically
از روی مهارت و بصیرت
intelligently
از روی هوش ازروی اگاهی و بصیرت
paranoia
جنون ایجاد سوء ذن شدید و هذیان گویی و فقدان بصیرت
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
discerningly
ازروی بصیرت یابینایی ازروی تشخیص
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
bear
داشتن
bear
در بر داشتن
to hold a meeting
داشتن
owns
داشتن
redolence
بو داشتن
bears
داشتن
bears
در بر داشتن
to go hot
تب داشتن
lacked
کم داشتن
wanted
کم داشتن
lacks
کم داشتن
want
کم داشتن
relieving
داشتن
lack
کم داشتن
to be in a f.
تب داشتن
to be feverish
تب داشتن
doubt
شک داشتن
to have f.
تب داشتن
to hold
داشتن
having
داشتن
to possess
داشتن
possess
داشتن
possesses
داشتن
possessing
داشتن
to have
داشتن
to have possession of
داشتن
lackvt
کم داشتن
have
داشتن
doubts
شک داشتن
owned
داشتن
intercommon
داشتن
owning
داشتن
relieves
داشتن
doubting
شک داشتن
doubted
شک داشتن
relieve
داشتن
monogyny
داشتن یک زن
own
داشتن
spared
دریغ داشتن
spare
دریغ داشتن
cans
امکان داشتن
fluctuates
نوسان داشتن
debt
بدهی داشتن
canning
امکان داشتن
hungers
اشتیاق داشتن
thirst
اشتیاق داشتن
can
قدرت داشتن
can
امکان داشتن
fluctuated
نوسان داشتن
fluctuate
نوسان داشتن
canning
قدرت داشتن
hungering
اشتیاق داشتن
debts
بدهی داشتن
cans
قدرت داشتن
importing
اهمیت داشتن
imported
اهمیت داشتن
bestows
ارزانی داشتن
monogamy
داشتن یک همسر
recoil
واکنش داشتن بر
recoiled
واکنش داشتن بر
recoiling
واکنش داشتن بر
bestowing
ارزانی داشتن
recoils
واکنش داشتن بر
lean
تمایل داشتن
last
دوام داشتن
lasted
دوام داشتن
import
اهمیت داشتن
suspending
معوق داشتن
raises
برپا داشتن
raise
برپا داشتن
suspends
معوق داشتن
represent
نمایندگی داشتن
suspend
معوق داشتن
lasts
دوام داشتن
bestowed
ارزانی داشتن
minding
در نظر داشتن
declare
افهار داشتن
outclasses
برتری داشتن بر
outclassing
برتری داشتن بر
desiring
میل داشتن
desires
میل داشتن
desire
میل داشتن
represents
نمایندگی داشتن
represented
نمایندگی داشتن
correlation
ارتباط داشتن
requiring
لازم داشتن
declares
افهار داشتن
declaring
افهار داشتن
outclassed
برتری داشتن بر
minding
تصمیم داشتن
mind
در نظر داشتن
minds
تصمیم داشتن
minds
در نظر داشتن
outclass
برتری داشتن بر
mind
تصمیم داشتن
likes
دوست داشتن
liked
دوست داشتن
like
دوست داشتن
may
امکان داشتن
requires
لازم داشتن
required
لازم داشتن
require
لازم داشتن
rolls
تلاطم داشتن
rolled
تلاطم داشتن
value
گرامی داشتن
roll
تلاطم داشتن
confides
اعتماد داشتن به
confided
اعتماد داشتن به
confide
اعتماد داشتن به
values
گرامی داشتن
valuing
گرامی داشتن
hunger
اشتیاق داشتن
overlaps
اشتراک داشتن
overlaps
اصطکاک داشتن
overlap
اصطکاک داشتن
overlap
اشتراک داشتن
affects
تمایل داشتن
affects
دوست داشتن
affect
تمایل داشتن
overlapped
اصطکاک داشتن
overlapped
اشتراک داشتن
affect
دوست داشتن
hungered
اشتیاق داشتن
contesting
اعتراض داشتن بر
contradict
تناقض داشتن با
implying
دلالت داشتن
imply
دلالت داشتن
implies
دلالت داشتن
tolerating
طاقت داشتن
tolerates
طاقت داشتن
tolerated
طاقت داشتن
tolerate
طاقت داشتن
vibrating
ارتعاش داشتن
vibrates
ارتعاش داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com