English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (32 milliseconds)
English Persian
anglicised بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicises بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicising بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicize بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicized بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicizes بطرزانگلیسی تلفظ کردن
anglicizing بطرزانگلیسی تلفظ کردن
Other Matches
anglicization تلفظ یا نوشتن بطرزانگلیسی
spoonerism اشتباه در تلفظ حروف تعویض حروف در تلفظ برحسب تصادف
enunciates تلفظ کردن
enunciating تلفظ کردن
enunciate تلفظ کردن
enunciated تلفظ کردن
pronounces تلفظ کردن
pronounce تلفظ کردن
enounce تلفظ کردن
burring غلیظ تلفظ کردن
burrs غلیظ تلفظ کردن
aspirates بانفس تلفظ کردن
lisping شل وسرزبانی تلفظ کردن
aspirating بانفس تلفظ کردن
aspirate بانفس تلفظ کردن
burred غلیظ تلفظ کردن
mispronounced غلط تلفظ کردن
mispronounces غلط تلفظ کردن
mispronouncing غلط تلفظ کردن
lisp شل وسرزبانی تلفظ کردن
lisped شل وسرزبانی تلفظ کردن
lisps شل وسرزبانی تلفظ کردن
enouce تلفظ کردن افهارکردن
burr غلیظ تلفظ کردن
mispronounce غلط تلفظ کردن
tolay street on باتکیه تلفظ کردن
sibilate مانندحرف " س " تلفظ کردن
emphasizes باقوت تلفظ کردن
emphasized باقوت تلفظ کردن
emphasize باقوت تلفظ کردن
emphasising باقوت تلفظ کردن
emphasises باقوت تلفظ کردن
emphasised باقوت تلفظ کردن
emphasizing باقوت تلفظ کردن
orthoepy فن درست تلفظ کردن
accentuating با تکیه تلفظ کردن
accentuates با تکیه تلفظ کردن
accentuated با تکیه تلفظ کردن
accentuate با تکیه تلفظ کردن
vocalize تلفظ کردن تشکیل دادن
velarize حروف را از کام تلفظ کردن
intonate با لحن خاصی تلفظ کردن
diphthongize تلفظ کردن دو صدای جداگانه در یک وهله
labiovelar تلفظ شده بوسیله گرد کردن لبها
aspirates حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
aspirate حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
aspirating حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
accented با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accent با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accenting : با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
accents : با تکیه تلفظ کردن تکیه دادن
pronunciation تلفظ
accented تلفظ
accent تلفظ
accenting تلفظ
pronouncing تلفظ
pronunciations تلفظ
cacoepy تلفظ بد
accents تلفظ
orthoepist درست تلفظ کن
mispronounciation تلفظ نادرست
pronouncing تلفظ دار
lam dacism تلفظ حرف
laissez aller تلفظ به فرانسه
vocalization تلفظ صوتی
tune لحن تلفظ
pronounceable قابل تلفظ
velarization تلفظ کامی
mispronunciation تلفظ نادرست
mispronunciations تلفظ غلط
mispronunciations تلفظ نادرست
tunes لحن تلفظ
mispronunciation تلفظ غلط
intonations طرز قرائت تلفظ
orthoepic وابسته به تلفظ درست
emphatic باقوت تلفظ شده
diction تلفظ واضح و روشن
aspiration تلفظ حرف H ازحلق
intonation طرز قرائت تلفظ
sibilation تلفظ بشکل حرف " س "
phonics تلفظ وهجاهای کلمات
sigmatism تلفظ نادرست حرف " س "
cacology تلفظ یا انشاء غلط
sigmatismus lateralis تلفظ کناری حرف " س "
jaw breaking دشوار برای تلفظ
aspirations تلفظ حرف H ازحلق
tonemic دارای تلفظ مشابه
enunciation تلفظ واضح و روشن
well spoken دارای تلفظ خوب
zee تلفظ امریکایی حرف Z
zed تلفظ انگلیسی حرف Z
well-spoken دارای تلفظ خوب
lenis دارای تلفظ نرم رقیق
sigmatismus adentalis تلفظ روی دندانی حرف " س "
articulation تلفظ شمرده طرز گفتار
sigmatismus interdentalis تلفظ میان دندانی حرف " س "
Your pronunciation is good. تلفظ شما خوب است.
slobbers تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbered تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbering تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
How do you pronounce [say] that [this] word? این واژه چه جور تلفظ می شود؟
slobber تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
etacism تلفظ e یونانی مانند a انگلیسی در emal
jaw breaker سنگ شکن کلمهای که تلفظ ان دشواراست
tongue-twisters کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
phonetics مبحث تلفظ صوتی حرف وکلمات
extend مجموعهای از حروف خاص که حاوی تلفظ ها
tongue twister کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
extending مجموعهای از حروف خاص که حاوی تلفظ ها
extends مجموعهای از حروف خاص که حاوی تلفظ ها
tongue-twister کلمه یا عبارت دارای تلفظ دشوار
orthoepist کسیکه با تلفظ درست چیز میخواند
phonrtic drill مشتق تلفظ ازروی صدای حروف
phonemics علم شناسایی تلفظ کلمات وصداها
slide تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
fortis دارای تلفظ شدید همراه بابازدم قوی
syllabary جدول راهنمای تلفظ هجاهای مقطع کلمات
rough breathing که دردستوریونانی تلفظ شدن حرف اول را می رساند
smooth breathing که دردستوریونانی عدم تلفظ حرف اول رامیرساند
lection اختلاف معنی یا تلفظ یک کلمه بامتن چیزی
fricative تلفظ شده با اصطکاک نفس ووقفه تنفس
slides تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
velarization تلفظ حرف بوسیله قراردادن زبان برپشت سقف
toneme لفظی که درالسنه اهنگی تلفظ خاصی داشته باشد
labialism حالت حروفی که با لب تلفظ می شوند تمایل بتلفظ باصداهابا لب
transliteration نقل عین تلفظ کلمه یا عبارتی از زبانی بزبان دیگر
homonym کلمهای که تلفظ ان با کلمه دیگر یکسان ولی معنی ان دگرگون باشد
dieresis دو نقطهای که بر روی بعضی ازحروف میگذارند تا تلفظ ان حرف راازحرف مجاورش جداسازد
palatals حروف لطعی یا حنکی حروفی که با گذاردن زبان بکام دهان تلفظ میشوند
diaeresis دو نقطهای که بر روی بعضی ازحروف میگذارند تا تلفظ ان حرف راازحرف مجاورش جداسازد
interdental consonant حرف مصمتی که با گذاردن زبان در میان دندانهای بالاو پایین تلفظ میشود
enclitic متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com