Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
upwell
بطرف بالا رفتن
Other Matches
skyward
بطرف اسمان بطرف بالا
upgraded
بطرف بالا
atop
بطرف بالا
upgrading
بطرف بالا
upgrades
بطرف بالا
upwards
بطرف بالا
upgrade
بطرف بالا
upward
بطرف بالا
uptilt
بطرف بالا کج کردن
upstroke
خط منبسط بطرف بالا
upthrust
حرکت بطرف بالا
upstroke
حرکت قلم بطرف بالا
upthrust
بطرف بالا پرتاب کردن
overhand
بازی با دست بطرف بالا
upload
نیروئی که به صورت قائم بطرف بالا عمل میکند
upwash
حرکت هوا بطرف بالا درجلوی لبه حمله بال مادون صوت که منجر به تولید برامیگردد
aspire
بالا رفتن
aspired
بالا رفتن
aspires
بالا رفتن
aspiring
بالا رفتن
ascendance
بالا رفتن
Mt
بالا رفتن
upwards
<adv.>
به بالا
[رفتن]
Mts
بالا رفتن
soars
بالا رفتن
soared
بالا رفتن
soar
بالا رفتن
tacit collusion
حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
pole climbing
از تیر بالا رفتن
bump
بالا و پایین رفتن
teeter
بالا وپایین رفتن
remounts
دوباره بالا رفتن
to increase
[to, by]
بالا رفتن
[به مقدار]
remounted
دوباره بالا رفتن
remount
دوباره بالا رفتن
ascendable
قابل بالا رفتن از
skip
بالا وپایین رفتن
casual uplift
بالا رفتن موقتی
skips
بالا وپایین رفتن
remounting
دوباره بالا رفتن
teeters
بالا وپایین رفتن
ascendible
قابل بالا رفتن از
teetered
بالا وپایین رفتن
teetering
بالا وپایین رفتن
fire raising
بالا رفتن اتش
fire-raising
بالا رفتن اتش
climable
قابل بالا رفتن
sewsaw
بالا و پائین رفتن
skipped
بالا وپایین رفتن
climbing
بالا رفتن از کوه یادرخت
have money to burn
<idiom>
پول از پارو بالا رفتن
climbs
بالا رفتن از کوه یادرخت
climb
بالا رفتن از کوه یادرخت
heaving
بالا و پایین رفتن ناو
swaying
بالا و پایین رفتن ناو
climbed
بالا رفتن از کوه یادرخت
to swirl up
بطور چرخش بالا رفتن
to whirl up
بطور چرخش بالا رفتن
fluctuate
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuates
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
capillarity
خاصیت بالا رفتن اب درسوراخهای موئی
fluctuable
مستعد بالا و پائین رفتن مواج
scend
در اثر حرکت امواج بالا وپایین رفتن
seesaw
بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
progressive rebate
تخفیفی که با بالا رفتن حجم خرید به درصد ان افزوده می گردد
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
pillaring
بالا رفتن ستون دود به طورسریع تنوره کشیدن دود
increase
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
multiplier principle
اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
elevation tracking
دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
spinwriter
چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
you have no option but to go
چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
in-
بطرف
in
بطرف
into
بطرف
at
بطرف
levo
بطرف چپ
riverward
بطرف رودخانه
frontward
بطرف جلو
downwards
بطرف پائین
cephalad
متمایل بطرف سر
homes
بطرف خانه
cityward
بطرف شهر
on
بعلت بطرف
coastward
بطرف ساحل
coastwards
بطرف ساحل
without
بطرف خارج
heavenward
بطرف اسمان
forwards
بطرف جلو
with
بطرف درجهت
to
بطرف روبطرف
manward
بطرف انسان
apporro
بطرف جلو
aport
بطرف چپ کشتی
mediad
بطرف وسط
orienting
بطرف خاوررفتن
mesail
بطرف وسط
orients
بطرف خاوررفتن
dorsad
بطرف پشت
mesal
بطرف وسط
home
بطرف خانه
edgeways
بطرف جلوباشد
earthwards
بطرف زمین
eastwards
بطرف مشرق
orient
بطرف خاوررفتن
pakkorro
بطرف بیرون
earthward
بطرف زمین
edgewise
بطرف لبه
frontwards
بطرف جلو
onwards
بطرف جلو
to win over to one's side
بطرف خوداوردن
to the east of
بطرف مشرق
toward
بطرف نسبت به
abaft
بطرف عقب
rearward
بطرف عقب
homeward
بطرف منزل
inwards or inward
بطرف داخل بباطن
lean
تکیه دادن بطرف
inboard
بطرف مرکز کشتی
leaned
تکیه دادن بطرف
leans
تکیه دادن بطرف
adaxial
متمایل بطرف محور
norther
بیشتر بطرف شمال
northwardly
بطرف شمال شمالی
northwestwards
بطرف شمال غربی
outwards
بطرف خارج بیرونی
phototropism
گرایش بطرف نور
biteuro chagi
ضربه پا بطرف اریب
ap chagi
ضربه پا بطرف جلو
northeastward
بطرف شمال شرقی
outward
بطرف خارج بیرونی
ina northerly direction
بطرف شمال شمالا
front
بطرف جلو روکردن به
ashore
بکنار بطرف ساحل
downstroke
ضربه بطرف پایین
gravitated
متمایل شدن بطرف
gravitates
متمایل شدن بطرف
nobble
بطرف خود اوردن
deasil
متمایل بطرف راست
gravitating
متمایل شدن بطرف
nobbled
بطرف خود اوردن
nobbles
بطرف خود اوردن
southeastward
بطرف جنوب شرقی
nobbling
بطرف خود اوردن
gravitate
متمایل شدن بطرف
astern
بطرف عقب پسین
stern wards
بطرف عقب کشتی
southern
جنوبا بطرف جنوب
fronting
بطرف جلو روکردن به
athwart
از طرفی بطرف دیگر
cephalad
متمایل بطرف راس
downswing
نوسان بطرف پایین
stern ward
بطرف عقب کشتی
westwards
بسوی باختر بطرف مغرب
westward
بسوی باختر بطرف مغرب
upthrow
بطرف بالاانداختن تحول شدید
adductor
تمایل عضو بطرف محور
retrorse
بطرف پایین و عقب خم شده
outcurve
انحنا یا خمیدگی بطرف خارج
dextrorotation
گردش بطرف قطب راست
bate
بال زدن بطرف پایین
strelli
غلت عقب بطرف بالانس
step turn
چرخش بطرف پایین تپه
evanesce
بطرف صفر میل کردن
starboard
بطرف راست حرکت کردن
cockshot
پرتاب تیر بطرف هدف
soiuth ward
بطرف جنوب متمایل بجنوب
cockshy
پرتاب تیر بطرف هدف
pulls
بطرف خود کشیدن کشش
pull
بطرف خود کشیدن کشش
south wards
بطرف جنوب متمایل بجنوب
transposing
بطرف دیگر معادله بردن
transposes
بطرف دیگر معادله بردن
transpose
بطرف دیگر معادله بردن
mouch
راه رفتن دولادولاراه رفتن
the clouds above
ابرهای بالا یا بالا سر
banked turn
انحنای پیست اتومبیلرانی بطرف داخل
gravitated
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
capacole
چرخش بطرف چپ وراست پلکان مارپیچ
gravitate
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
to push down
بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
called shot
ضربه معین بطرف گوی یاکیسه یا هر دو
binds
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
levorotary
دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
comebacker
ضربه توپ زمینی بطرف توپزن
levorotatory
دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
gravitates
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitating
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
bind
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
dat
سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
banking track
انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
to face somebody
[something]
چهره خود را بطرف کسی
[چیزی]
گرداندن
lordosis
انحنای زیاد ستون فقرات بطرف جلو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com