Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
inwards or inward
بطرف داخل بباطن
Other Matches
banked turn
انحنای پیست اتومبیلرانی بطرف داخل
banking track
انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
in and in
مرتبا بطرف داخل یک نوع قمار چهار طاسی
inflexed
منحنی یا کج شده بطرف داخل یا خارج و یابطرف پایین ویابطرف قطب و محور منحرف شده
introverts
شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
introvert
شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
skyward
بطرف اسمان بطرف بالا
ratline
عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
intercommand
داخل قسمت داخل یکان
nuclide
کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
island bases
پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
mortise dead lock
قفل داخل کار قفل داخل درب
levo
بطرف چپ
into
بطرف
in
بطرف
in-
بطرف
at
بطرف
without
بطرف خارج
orients
بطرف خاوررفتن
abaft
بطرف عقب
aport
بطرف چپ کشتی
homeward
بطرف منزل
apporro
بطرف جلو
forwards
بطرف جلو
cephalad
متمایل بطرف سر
upward
بطرف بالا
upgrade
بطرف بالا
on
بعلت بطرف
pakkorro
بطرف بیرون
riverward
بطرف رودخانه
onwards
بطرف جلو
atop
بطرف بالا
toward
بطرف نسبت به
to win over to one's side
بطرف خوداوردن
mesal
بطرف وسط
mesail
بطرف وسط
mediad
بطرف وسط
manward
بطرف انسان
upwards
بطرف بالا
heavenward
بطرف اسمان
upgrading
بطرف بالا
upgrades
بطرف بالا
upgraded
بطرف بالا
rearward
بطرف عقب
to the east of
بطرف مشرق
eastwards
بطرف مشرق
frontwards
بطرف جلو
frontward
بطرف جلو
edgewise
بطرف لبه
edgeways
بطرف جلوباشد
home
بطرف خانه
earthward
بطرف زمین
homes
بطرف خانه
earthwards
بطرف زمین
orient
بطرف خاوررفتن
orienting
بطرف خاوررفتن
dorsad
بطرف پشت
coastward
بطرف ساحل
cityward
بطرف شهر
with
بطرف درجهت
coastwards
بطرف ساحل
downwards
بطرف پائین
to
بطرف روبطرف
southeastward
بطرف جنوب شرقی
nobbled
بطرف خود اوردن
upwell
بطرف بالا رفتن
outward
بطرف خارج بیرونی
phototropism
گرایش بطرف نور
upthrust
حرکت بطرف بالا
northwestwards
بطرف شمال غربی
lean
تکیه دادن بطرف
astern
بطرف عقب پسین
nobbles
بطرف خود اوردن
nobbling
بطرف خود اوردن
fronting
بطرف جلو روکردن به
stern ward
بطرف عقب کشتی
stern wards
بطرف عقب کشتی
gravitating
متمایل شدن بطرف
gravitates
متمایل شدن بطرف
gravitated
متمایل شدن بطرف
gravitate
متمایل شدن بطرف
front
بطرف جلو روکردن به
downswing
نوسان بطرف پایین
outwards
بطرف خارج بیرونی
northwardly
بطرف شمال شمالی
norther
بیشتر بطرف شمال
southern
جنوبا بطرف جنوب
northeastward
بطرف شمال شرقی
uptilt
بطرف بالا کج کردن
upstroke
خط منبسط بطرف بالا
cephalad
متمایل بطرف راس
ap chagi
ضربه پا بطرف جلو
adaxial
متمایل بطرف محور
deasil
متمایل بطرف راست
ashore
بکنار بطرف ساحل
athwart
از طرفی بطرف دیگر
downstroke
ضربه بطرف پایین
biteuro chagi
ضربه پا بطرف اریب
inboard
بطرف مرکز کشتی
nobble
بطرف خود اوردن
leaned
تکیه دادن بطرف
leans
تکیه دادن بطرف
ina northerly direction
بطرف شمال شمالا
dextrorotation
گردش بطرف قطب راست
overhand
بازی با دست بطرف بالا
retrorse
بطرف پایین و عقب خم شده
evanesce
بطرف صفر میل کردن
cockshy
پرتاب تیر بطرف هدف
pull
بطرف خود کشیدن کشش
pulls
بطرف خود کشیدن کشش
bate
بال زدن بطرف پایین
westward
بسوی باختر بطرف مغرب
westwards
بسوی باختر بطرف مغرب
outcurve
انحنا یا خمیدگی بطرف خارج
south wards
بطرف جنوب متمایل بجنوب
cockshot
پرتاب تیر بطرف هدف
step turn
چرخش بطرف پایین تپه
strelli
غلت عقب بطرف بالانس
starboard
بطرف راست حرکت کردن
upthrust
بطرف بالا پرتاب کردن
transposing
بطرف دیگر معادله بردن
upstroke
حرکت قلم بطرف بالا
transposes
بطرف دیگر معادله بردن
upthrow
بطرف بالاانداختن تحول شدید
transpose
بطرف دیگر معادله بردن
soiuth ward
بطرف جنوب متمایل بجنوب
adductor
تمایل عضو بطرف محور
levorotary
دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
levorotatory
دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
to push down
بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
gravitating
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
binds
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
gravitates
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
comebacker
ضربه توپ زمینی بطرف توپزن
capacole
چرخش بطرف چپ وراست پلکان مارپیچ
gravitate
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
called shot
ضربه معین بطرف گوی یاکیسه یا هر دو
bind
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
gravitated
بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
lordosis
انحنای زیاد ستون فقرات بطرف جلو
place kick
توپ را از روی زمین با پا بطرف دروازه زدن
to face somebody
[something]
چهره خود را بطرف کسی
[چیزی]
گرداندن
downbeat
حرکت چوب رهبر ارکست بطرف پایین
deflections
ضربهای که به چیزی بخوردو گوی بطرف دروازه برود
deflection
ضربهای که به چیزی بخوردو گوی بطرف دروازه برود
upload
نیروئی که به صورت قائم بطرف بالا عمل میکند
leg break
بلند شدن توپ از سمت توپزن بطرف میله
out and in
گویی که با پیچش بطرف شیارمی رود و برمی گردد
downwash
زاویه انحراف هوا بطرف پایین دراثر برخورد با یک ایرفویل
transposition
انتقال اعدادمعلوم بیکسو ومجولات بطرف دیگر معادله فراگذاری
nose down
خارج شدن هواپیما از پروازتراز بطرف شیرجه و کاهش ارتفاع
wash in
پیچش بال بطوریکه زاویه نصب ان بطرف نوک کاهش یابد
retrorocket
راکتی که برای مخالفت باحرکت رسانگر بطرف جلوروی ان نصب میشود
skate off
حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
jet propulsion
جهش و کشش جسمی بطرف جلو در اثر خروج مایع جهندهای در جهت عقب
intra
داخل
interiorly
از داخل
interior
داخل
lineball
داخل
interiors
داخل
aboard
داخل
inside
داخل
within
<prep.>
در داخل
inside
<adv.>
<prep.>
در داخل
withindoors
در داخل
insides
داخل
anie
داخل
within
در داخل
internal attack
تک داخلی یا تک از داخل
enter
داخل شدن
on line
داخل رده
immit
داخل کردن
anieoro
از داخل به خارج
intrant
داخل شونده
intradivision
در داخل لشگر
work in
داخل کردن
entered
داخل شدن
enter
داخل کردن
interurban
داخل شهری
interservice
داخل قسمت
interneuron
داخل عصبی
interneural
داخل عصبی
imbark
داخل کردن
anieoro
به طرف داخل
intermolecular
در داخل ذرات
to step in
داخل شدن
implosion
انفجار از داخل
inbound
داخل مرز
inboard
به سمت داخل
inboard
به طرف داخل
inboard
داخل کشتی
to walk in
داخل شدن
in and out
داخل وخارج
ingoing
داخل شونده
ingressive
داخل شونده
interchart
در داخل نقشه
intercellular
داخل سلولی
interior wiring
سیمکشی داخل
inside wiring
سیمکشی داخل
to step inside
داخل شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com