Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
starboard
بطرف راست حرکت کردن
Other Matches
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
deasil
متمایل بطرف راست
underhook
گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
bi directional
چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
dextrorotation
گردش بطرف قطب راست
skate off
حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
side sweep and over under
گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
upthrust
حرکت بطرف بالا
upstroke
حرکت قلم بطرف بالا
downbeat
حرکت چوب رهبر ارکست بطرف پایین
counterclockwise
حرکت از راست به چپ
KEEP RIGHT
از سمت راست حرکت کنید.
upwash
حرکت هوا بطرف بالا درجلوی لبه حمله بال مادون صوت که منجر به تولید برامیگردد
slow gait
چهارنعل کوتاه با حرکت اسب به چپ و راست
chinaman
زمین خوردن و بلند شدن توپ توپ انداز چپ- دست بطرف توپزن راست دست
starboard tack
حرکت قایق بااستفاده از باددر سمت راست
right justify
هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
indents
شروع و یا حرکت دادن یک متن به اندازه تعدادی فاصله از لبه چپ یا راست ابتدای کاغذ
indent
شروع و یا حرکت دادن یک متن به اندازه تعدادی فاصله از لبه چپ یا راست ابتدای کاغذ
indenting
شروع و یا حرکت دادن یک متن به اندازه تعدادی فاصله از لبه چپ یا راست ابتدای کاغذ
skyward
بطرف اسمان بطرف بالا
dexiotropous
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropic
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
end
حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
ends
حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
ended
حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
uptilt
بطرف بالا کج کردن
evanesce
بطرف صفر میل کردن
upthrust
بطرف بالا پرتاب کردن
attention to port
احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right.
این جاده اصلی به کمی راست
[مورب در سمت راست]
ادامه دارد.
to push down
بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
cruised
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
one two
ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
orthotropous
دارای تخمک راست راست اسه
plain dealing
معامله راست حسینی راست باز
To lead an idle life.
راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
off
خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
half face
نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
columnleft
فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
unbends
راست کردن
straightened
راست کردن
unbent
راست کردن
deskew
راست کردن
prink
راست کردن
set right
راست کردن
erect
راست کردن
erects
راست کردن
unbend
راست کردن
erected
راست کردن
straightens
راست کردن
straightening
راست کردن
erecting
راست کردن
straighten
راست کردن
to play fair
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
straightened
راست کردن یا شدن
straighten
راست کردن یا شدن
erect
سیخ راست کردن
erected
سیخ راست کردن
straightening
راست کردن یا شدن
right justify
هم تراز کردن از راست
straightens
راست کردن یا شدن
image erection
راست کردن تصویر
erecting
سیخ راست کردن
erects
سیخ راست کردن
erectable
قابل راست کردن یا بنا کردن
directed
مستقیم راست راهنمایی کردن
to spin a yarn
<idiom>
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
to tell a coke-and-bull story
<idiom>
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
directs
مستقیم راست راهنمایی کردن
To cook up a story
<idiom>
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
to play square
راست وحسینی بازی کردن
direct
مستقیم راست راهنمایی کردن
acey deucy
کوتاهتر کردن رکاب راست ازرکاب چپ
to beat about the bush
سر راست حرف نزدن بطورغیرمستقیم کاری را کردن
to cry wolf too often
کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
goose-steps
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-stepping
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose step
رژه روی بابدن راست و بدون خم کردن زانو
right
شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
goose-step
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
righting
شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
goose-stepped
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
righted
شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
outside pass
رد کردن چوب امدادی بادست چپ به دست راست یار
rectification
تصویر کردن یک عکس مورب هوایی روی یک سطح افقی راست کردن عکس
thrusting
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusts
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrust
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
side step
فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
guide left
فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
sail
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
wave
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feints
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
into
بطرف
at
بطرف
in
بطرف
in-
بطرف
levo
بطرف چپ
mouses
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
braid
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbering
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braids
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbers
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber
چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braided
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
move on
ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
stroked
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
tapes
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tape
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroking
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
fish tailing
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
upgraded
بطرف بالا
abaft
بطرف عقب
on
بعلت بطرف
mesal
بطرف وسط
to
بطرف روبطرف
pakkorro
بطرف بیرون
homeward
بطرف منزل
downwards
بطرف پائین
with
بطرف درجهت
upgrade
بطرف بالا
riverward
بطرف رودخانه
without
بطرف خارج
mediad
بطرف وسط
mesail
بطرف وسط
heavenward
بطرف اسمان
dorsad
بطرف پشت
earthward
بطرف زمین
manward
بطرف انسان
cephalad
متمایل بطرف سر
upgrading
بطرف بالا
upgrades
بطرف بالا
cityward
بطرف شهر
toward
بطرف نسبت به
frontward
بطرف جلو
upwards
بطرف بالا
forwards
بطرف جلو
edgeways
بطرف جلوباشد
to the east of
بطرف مشرق
rearward
بطرف عقب
orienting
بطرف خاوررفتن
apporro
بطرف جلو
orient
بطرف خاوررفتن
edgewise
بطرف لبه
upward
بطرف بالا
coastwards
بطرف ساحل
home
بطرف خانه
earthwards
بطرف زمین
to win over to one's side
بطرف خوداوردن
onwards
بطرف جلو
orients
بطرف خاوررفتن
atop
بطرف بالا
eastwards
بطرف مشرق
coastward
بطرف ساحل
frontwards
بطرف جلو
homes
بطرف خانه
aport
بطرف چپ کشتی
loitered
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter
معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
northwardly
بطرف شمال شمالی
gravitates
متمایل شدن بطرف
inboard
بطرف مرکز کشتی
norther
بیشتر بطرف شمال
upwell
بطرف بالا رفتن
ap chagi
ضربه پا بطرف جلو
gravitate
متمایل شدن بطرف
outwards
بطرف خارج بیرونی
athwart
از طرفی بطرف دیگر
inwards or inward
بطرف داخل بباطن
outward
بطرف خارج بیرونی
biteuro chagi
ضربه پا بطرف اریب
upstroke
خط منبسط بطرف بالا
ina northerly direction
بطرف شمال شمالا
northwestwards
بطرف شمال غربی
gravitated
متمایل شدن بطرف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com