English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English Persian
to push down بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
Other Matches
down سوی پایین بطرف پایین
downstroke ضربه بطرف پایین
downswing نوسان بطرف پایین
retrorse بطرف پایین و عقب خم شده
step turn چرخش بطرف پایین تپه
bate بال زدن بطرف پایین
downbeat حرکت چوب رهبر ارکست بطرف پایین
downwash زاویه انحراف هوا بطرف پایین دراثر برخورد با یک ایرفویل
tabbed flap فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
ferry گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
depress پایین دادن لوله پایین اوردن
depresses پایین دادن لوله پایین اوردن
inflexed منحنی یا کج شده بطرف داخل یا خارج و یابطرف پایین ویابطرف قطب و محور منحرف شده
leaned تکیه دادن بطرف
lean تکیه دادن بطرف
leans تکیه دادن بطرف
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
skyward بطرف اسمان بطرف بالا
degrade پایین دادن
depressions پایین دادن
degrades پایین دادن
depression پایین دادن
lowering پایین دادن لوله
lowered پایین دادن لوله
to put down پایین قرار دادن
lowers پایین دادن لوله
lower پایین دادن لوله
lower : پایین اوردن تخفیف دادن
lowered : پایین اوردن تخفیف دادن
lowering : پایین اوردن تخفیف دادن
to push down سوی پایین زور دادن
lowers : پایین اوردن تخفیف دادن
pull down پایین اوردن تخفیف دادن
to pole any thing up or down چیزیرا سوی بالایا پایین هل دادن
give way ضعف نشان دادن پایین امدن
uptilt بطرف بالا کج کردن
starboard بطرف راست حرکت کردن
upthrust بطرف بالا پرتاب کردن
evanesce بطرف صفر میل کردن
cold work عملیات شکل دادن و چکش کاری فلزات در حالت سرد ودر دماهای پایین
skate off حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
downhaul پایین کشیدن رشته پایین کشنده
scrolls حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان
scroll حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان
go dan barai رد کردن از پایین
let down پایین کردن
to let down پایین کردن
remit به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
flags سنگفرش کردن پایین افتادن
flag سنگفرش کردن پایین افتادن
to drive on dimmed [dipped] headlights با نور پایین رانندگی کردن
down line بار کردن پایین خطی
remits به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remitting به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
cog down به سمت پایین نورد کردن
remitted به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
to come down with a run پایین افتادن افت کردن
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
bottom با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
bottoms با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
timber hitch گره وصل کردن زه به شاخه پایین کمان
to weigh down سنگینی کردن بر پایین اوردن شکسته شدن
debases مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debase مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debasing مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to switch on the dipped [dimmed] headlights چراغ نور پایین [ماشین] را روشن کردن
debased مقام کسی را پایین بردن پست کردن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
side sweep and over under گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
at بطرف
into بطرف
in- بطرف
levo بطرف چپ
in بطرف
to win over to one's side بطرف خوداوردن
with بطرف درجهت
coastward بطرف ساحل
aport بطرف چپ کشتی
apporro بطرف جلو
home بطرف خانه
orient بطرف خاوررفتن
upwards بطرف بالا
pakkorro بطرف بیرون
forwards بطرف جلو
upward بطرف بالا
cephalad متمایل بطرف سر
orients بطرف خاوررفتن
rearward بطرف عقب
homeward بطرف منزل
cityward بطرف شهر
without بطرف خارج
frontwards بطرف جلو
frontward بطرف جلو
coastwards بطرف ساحل
homes بطرف خانه
orienting بطرف خاوررفتن
toward بطرف نسبت به
manward بطرف انسان
to the east of بطرف مشرق
dorsad بطرف پشت
upgrade بطرف بالا
upgraded بطرف بالا
downwards بطرف پائین
edgewise بطرف لبه
upgrades بطرف بالا
riverward بطرف رودخانه
upgrading بطرف بالا
eastwards بطرف مشرق
earthwards بطرف زمین
on بعلت بطرف
earthward بطرف زمین
edgeways بطرف جلوباشد
heavenward بطرف اسمان
mesal بطرف وسط
atop بطرف بالا
onwards بطرف جلو
mesail بطرف وسط
to بطرف روبطرف
abaft بطرف عقب
mediad بطرف وسط
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
northwestwards بطرف شمال غربی
ina northerly direction بطرف شمال شمالا
gravitate متمایل شدن بطرف
gravitating متمایل شدن بطرف
gravitated متمایل شدن بطرف
gravitates متمایل شدن بطرف
phototropism گرایش بطرف نور
athwart از طرفی بطرف دیگر
inboard بطرف مرکز کشتی
front بطرف جلو روکردن به
inwards or inward بطرف داخل بباطن
biteuro chagi ضربه پا بطرف اریب
upwell بطرف بالا رفتن
norther بیشتر بطرف شمال
upthrust حرکت بطرف بالا
northwardly بطرف شمال شمالی
astern بطرف عقب پسین
upstroke خط منبسط بطرف بالا
fronting بطرف جلو روکردن به
northeastward بطرف شمال شرقی
outwards بطرف خارج بیرونی
adaxial متمایل بطرف محور
southern جنوبا بطرف جنوب
cephalad متمایل بطرف راس
deasil متمایل بطرف راست
nobbling بطرف خود اوردن
ashore بکنار بطرف ساحل
nobbles بطرف خود اوردن
stern ward بطرف عقب کشتی
nobbled بطرف خود اوردن
stern wards بطرف عقب کشتی
ap chagi ضربه پا بطرف جلو
outward بطرف خارج بیرونی
southeastward بطرف جنوب شرقی
nobble بطرف خود اوردن
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
upstroke حرکت قلم بطرف بالا
dextrorotation گردش بطرف قطب راست
adductor تمایل عضو بطرف محور
overhand بازی با دست بطرف بالا
westward بسوی باختر بطرف مغرب
upthrow بطرف بالاانداختن تحول شدید
westwards بسوی باختر بطرف مغرب
south wards بطرف جنوب متمایل بجنوب
cockshy پرتاب تیر بطرف هدف
pulls بطرف خود کشیدن کشش
pull بطرف خود کشیدن کشش
transposes بطرف دیگر معادله بردن
transpose بطرف دیگر معادله بردن
soiuth ward بطرف جنوب متمایل بجنوب
strelli غلت عقب بطرف بالانس
transposing بطرف دیگر معادله بردن
cockshot پرتاب تیر بطرف هدف
outcurve انحنا یا خمیدگی بطرف خارج
capacole چرخش بطرف چپ وراست پلکان مارپیچ
called shot ضربه معین بطرف گوی یاکیسه یا هر دو
gravitating بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitates بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitated بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitate بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
bind کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
comebacker ضربه توپ زمینی بطرف توپزن
binds کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
levorotatory دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
levorotary دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
banked turn انحنای پیست اتومبیلرانی بطرف داخل
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com