English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English Persian
additionally بطور اضافی یا زائد
Other Matches
further اضافی زائد
furthers اضافی زائد
furthered اضافی زائد
furthering اضافی زائد
air brush برس و مکنده هوایی جهت گرفت پرز اضافی و ذرات زائد فرش
folderol زائد ریشه یاحاشیه زائد
dropper قطعه ریسمان اضافی قلاب ونخ اصلی ماهیگیری با طعمه اضافی
droppers قطعه ریسمان اضافی قلاب ونخ اصلی ماهیگیری با طعمه اضافی
surcharges هزینه حمل اضافی که بابت معطلی کشتی در بندر دریافت میشود مالیات اضافی
surcharge هزینه حمل اضافی که بابت معطلی کشتی در بندر دریافت میشود مالیات اضافی
over break خاکبرداری اضافی و کندن وجابجا شدن اضافی خاک یاقطعات سنگی که دراثر موارمنفجره بدون اینکه بخواهیم کنده شود
surcharges نرخ اضافی مالیات اضافی جریمه
surcharge نرخ اضافی مالیات اضافی جریمه
outrigged دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
expanded memory system کارت اضافی برای افزودن حافظه اضافی به IBM PC. حافظه از استاندارد EMS پیروی میکند
extra duty وفیفه اضافی ماموریت اضافی
dummy زائد
excrescential زائد
surpluses زائد
intercalary زائد
ascititious زائد
surplus زائد
superfluous زائد
supervacaneous زائد
dummies زائد
recrementitious زائد
extra- زائد
tautologies زائد
extra زائد
overplus زائد
extras زائد
redundant زائد
hypermetric زائد
tautology زائد
hyperbolas قسع زائد
redundant equation معادله زائد
superimposition تحمیل زائد
growth چیز زائد
growths چیز زائد
hyperbola قسع زائد
excrescency رشد زائد
wastes زائد اتلاف
bronchocele غده زائد
red tape تشریفات زائد
redundancies زائد فراوانی
formative حرف زائد
redundancy زائد فراوانی
surplus gas گاز زائد
waste product محصولات زائد
waste زائد اتلاف
offal مواد زائد لاشه
data redundancy زائد بودن داده ها
hypermetric دارای سبب زائد
redundance حشووزوائد سخن زائد
supererogatory زائد بیش از حد لزوم
tankage مواد زائد کشتارگاه
pleonastic دارای سخن زائد
hypercatalectic دارای هجای زائد
periphrastic دارای الفاظ زائد
redundant language سخن زائد یازیادی حشووزوائد
pare قسمتهای زائد چیزی را چیدن
pared قسمتهای زائد چیزی را چیدن
weed برداشتن قسمتهای زائد و غیرمطلوب
weeding برداشتن قسمتهای زائد و غیرمطلوب
periphrasis استعمال واژه ها وعبارات زائد
pleonasm حشو قبیح سخن زائد
weeded برداشتن قسمتهای زائد و غیرمطلوب
pares قسمتهای زائد چیزی را چیدن
polypous شبیه گوشت زائد ساقه دار
polypose شبیه گوشت زائد ساقه دار
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
gobo نوعی پرده پارچهای سیاه رنگ که در تلویزیون و سینمادوربین را از نور زائد محفوظ نگه میدارد
martially بطور جنگی بطور نظامی
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
incisively بطور نافذ بطور زننده
improperly بطور غلط بطور نامناسب
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
overflow اضافی
additional اضافی
unduly اضافی
de trop اضافی
surplus اضافی
paragogic اضافی
overflows اضافی
overflowed اضافی
surplusage اضافی
supplemantary اضافی
plus اضافی
surpluses اضافی
accessed اضافی
access اضافی
accessional اضافی
overtime اضافی
supernumerary اضافی
supplementary اضافی
relative اضافی
floating اضافی
extensions اضافی
redundant اضافی
accesses اضافی
extension اضافی
excesses اضافی
excess اضافی
accessing اضافی
the intercalary month ماه اضافی
overirrigation ابیاری اضافی
shootoff مسابقه اضافی
overpayment پرداخت اضافی
overvoltage ولتاژ اضافی
slip sheet صفحه اضافی
spill water ابهای اضافی
supplementary اضافی مکمل
beauty sleep خواب اضافی
flab گوشت اضافی
bonuses پرداخت اضافی
poundage هزینه اضافی
barrage وقت اضافی
postiche متن اضافی
barrages وقت اضافی
surplus material ماده اضافی
surplus production تولید اضافی
surplus stock موجودی اضافی
surplus value ارزش اضافی
surplus water ابهای اضافی
sunk cost هزینههای اضافی
redundant equation معادله اضافی
bonus پرداخت اضافی
additional <adj.> مکمل اضافی
overhead costs هزینههای اضافی
over گذشته اضافی
extra period وقت اضافی
extra equipment تجهیزات اضافی
extra duty خدمت اضافی
extra current جریان اضافی
an a.chapter یک باب اضافی
ancillary equipment تجهیزات اضافی
excess supply عرضه اضافی
excess stock مواد اضافی
extra time وقت اضافی
extra premium پاداش اضافی
addition record رکورد اضافی
additional charges اتهامات اضافی
additional charges خرجهای اضافی
additional outlet آبگیر اضافی
additional score نمره اضافی
adduct ترکیب اضافی
extra cost هزینه اضافی
aditional service سرویس اضافی
adscript یادداشت اضافی
excess reserves ذخائر اضافی
excess profit سود اضافی
regulating cell پیل اضافی
surcharges هزینه اضافی
surcharge نرخ اضافی
surcharge مالیات اضافی
end cell پیل اضافی
boostes pump پمپ اضافی
surcharge هزینه اضافی
climbing lane خط اضافی در سر بالایی
surcharges مالیات اضافی
excess price قیمت اضافی
excess pressure فشار اضافی
supplementary costs هزینههای اضافی
excess load بار اضافی
auxiliary work کارهای اضافی
excess length طول اضافی
excess capacity فرفیت اضافی
surcharges نرخ اضافی
days of grace مهلت اضافی
intercalary اضافی افزوده
overcharged هزینه اضافی
overcharge هزینه اضافی
incremental cost هزینه اضافی
superimposed اتش اضافی
surtax مالیات اضافی
sudden-death وقت اضافی
sudden death وقت اضافی
overload بار اضافی
overcharges هزینه اضافی
overestimation براورد اضافی
over- گذشته اضافی
overtime ساعات اضافی
overtime وقت اضافی
padding متن اضافی
overloaded بار اضافی
overloads بار اضافی
overhand knot گره اضافی
overcharging هزینه اضافی
overflows ابهای اضافی لبریزی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com