English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
ham بطور اغراق امیزی عمل کردن
Other Matches
hyperbolize بدرجه اغراق امیزی بزرگ کردن
bepaint رنگ امیزی کردن
frets رنگ امیزی کردن
lay in رنگ امیزی کردن
limn رنگ امیزی کردن
fret رنگ امیزی کردن
to blend colours زنگ امیزی کردن
garnishing رنگ امیزی کردن برای استتار
exaggerates اغراق امیز کردن
exaggerating اغراق امیز کردن
overstrain اغراق امیز کردن
overstate اغراق امیز کردن
overstating اغراق امیز کردن
overstated اغراق امیز کردن
overstates اغراق امیز کردن
exaggerate اغراق امیز کردن
confluences هم امیزی
merge در هم امیزی
merges در هم امیزی
confluence هم امیزی
syncrasy هم امیزی
coloring رنگ امیزی
sociability مردم امیزی
polychromy رنگ امیزی
sententiousness نصیحت امیزی
colouration رنگ امیزی
miraculousness اعجاز امیزی
pigmentation رنگ امیزی
coloration رنگ امیزی
colouring رنگ امیزی
riskiness مخاطره امیزی
oppressiveness ستم امیزی
manhelper دستک رنگ امیزی
manhelper چوب رنگ امیزی
pallet knife ماله رنگ امیزی
colornig power قدرت رنگ امیزی
instructiveness تعلیم امیزی بودن
color wheel گردونه رنگ امیزی
flicker fusion frequency بسامد در هم امیزی سوسوها
boot topping رنگ امیزی خط ابخور
binocular fusion در هم امیزی دید دو چشمی
bovarism در هم امیزی خیال و واقعیت
binaural fusion در هم امیزی شنود دو گوش
color codig رنگ امیزی با علامت
offensiveness اهانت امیزی بدی
bring off به نتیجه موفقیت امیزی رسیدن
piquancy گوشه داری طعنه امیزی
fulsomeness اغراق
exaggerator اغراق گو
hyperbole اغراق
magnifcation اغراق
exaggeration اغراق
overstatement اغراق
overstatements اغراق
hyperbolist اغراق گو
extravaganza اغراق
extravaganzas اغراق
high-flown با اغراق
overstate اغراق گفتن در
to pull اغراق گفتن
overstating اغراق گفتن در
exaggerative اغراق امیز
to put it on اغراق گفتن
hyperbolic اغراق امیز
high flown اغراق امیز
hyperbolize اغراق گفتن
hyperbole صنعت اغراق
to throw the hatchet اغراق گفتن
draw it mild اغراق نگو
exaggeratory اغراق امیز
overcolour اغراق امیزکردن
overstates اغراق گفتن در
to draw the long bow اغراق گفتن
hyperbolically از روی اغراق
to draw the long اغراق گفتن
sententious اغراق امیز
overstated اغراق گفتن در
to pile it on اغراق گفتن
by the holy poker سوگند شوخی امیزی است چون به انروزهای غریب ومانندان
to take with a grain of salt اغراق امیز دانستن
highfalutin اغراق امیز قلنبه
exaggerated مبلغ اغراق امیز
fulsome زننده اغراق امیز
talll بلند قد اغراق امیز
apotheoses ستایش اغراق امیز
reclame اگهی اغراق امیز
apotheosis ستایش اغراق امیز
palette لوحه سوراخ دار بیضی یامستطیل مخصوص رنگ امیزی نقاشی
palettes لوحه سوراخ دار بیضی یامستطیل مخصوص رنگ امیزی نقاشی
extol ارتقاء دادن اغراق گفتن
to overshoot oneself پرت شدن اغراق گفتن
longbow اغراق گویی کمان دستی
longbows اغراق گویی کمان دستی
extolled ارتقاء دادن اغراق گفتن
mythomania جنون دروغ یا اغراق گویی
extols ارتقاء دادن اغراق گفتن
extolling ارتقاء دادن اغراق گفتن
boast سخن اغراق امیز گفتن
boasts سخن اغراق امیز گفتن
boasted سخن اغراق امیز گفتن
chiaroscuro نوعی نقاشی که فقط با سیاه روشن وبدون رنگ امیزی انجام میشود
twisters کسی که اغراق میگویدیا تحریف میکند
shivaree تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
razzamatazz تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
twister کسی که اغراق میگویدیا تحریف میکند
hustle and bustle تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
razzmatazz تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
hoopla تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
funfair تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
carnival [American E] تبلیغات اغراق آمیز [اصطلاح روزمره]
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
media hype تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
bighead عقیده اغراق امیز شخص نسبت بخودش
media circus تبلیغات اغراق آمیز رسانه های گروهی
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
out lawry طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
it is safe to say بدون ترس ازاشتباه یا اغراق گویی میتوان گفت
apotheosize تکریم اغراق امیز نمودن بدرجهء خدایی پرستیدن
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
asseverate بطور جدی افهار کردن تصریح کردن
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
summarizing بطور مختصربیان کردن
summarising بطور مختصربیان کردن
summarizes بطور مختصربیان کردن
summarize بطور مختصربیان کردن
summarises بطور مختصربیان کردن
summarised بطور مختصربیان کردن
summarized بطور مختصربیان کردن
fuchsin رنگ قرمز مایل به ابی که برای رنگ امیزی پشم وابریشم وچرم بکا رمیرود
fuchsine رنگ قرمز مایل به ابی که برای رنگ امیزی پشم وابریشم وچرم بکا رمیرود
spiritualize بطور معنوی تفسیر کردن
to sharply rebuff somebody بطور خشن کسی را رد کردن
rippled بطور موجی حرکت کردن
still hunt بطور قاچاقی ماهیگیری کردن
to speak fluently بطور روان صحبت کردن
ripple بطور موجی حرکت کردن
rippling بطور موجی حرکت کردن
ripples بطور موجی حرکت کردن
neutralizing بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralizes بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralize بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralising بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralised بطور شیمیایی خنثی کردن
pretty بطور دلپذیر قشنگ کردن
prettify بطور دلپذیر قشنگ کردن
prettiest بطور دلپذیر قشنگ کردن
prettier بطور دلپذیر قشنگ کردن
neutralises بطور شیمیایی خنثی کردن
maladminister بطور سوء اداره کردن
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
incisively بطور نافذ بطور زننده
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
martially بطور جنگی بطور نظامی
improperly بطور غلط بطور نامناسب
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
titillated بطور لذت بخشی تحریک کردن
titillates بطور لذت بخشی تحریک کردن
to frown at somebody disapprovingly به کسی بطور ناخشنود اخم کردن
souse بطور کامل پوشاندن حمله کردن
titillate بطور لذت بخشی تحریک کردن
to put to the issue بطور متنازع فیه مطرح کردن
to spotlessly perform something اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
affirmed بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirms بطور قطع گفتن تصدیق کردن
wholesale بطور یکجا عمده فروشی کردن
titillating بطور لذت بخشی تحریک کردن
affirming بطور قطع گفتن تصدیق کردن
to work flawlessly بطور بی عیب و نقص کار کردن [دستگاهی]
misfile بطور غلط یا درمحل غیرمناسب بایگانی کردن
preachify بطور کسالت اوروعظ یا بحث اخلاقی کردن
to frequent a place بجایی بطور مکرر رفت و آمد کردن
maunder بطور خواب الود وسرگردان حرکت کردن
aspirates حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
aspirate حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
mutualize بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
aspirating حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
automated بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automates بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automating بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automate بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
transect بطور عرضی برش کردن برش عرضی کردن
wetly بطور تر
transtively بطور
confusedly بطور در هم و بر هم
atilt بطور کج
streakily بطور خط خط
loosely بطور شل یا ول
meanly بطور بد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com