Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 214 (5 milliseconds)
English
Persian
mawkishly
بطور بی مزه یا کسل کننده
Search result with all words
ponderously
بطور کسل کننده
dazzlingly
بطور خیره کننده
deictic
بطور مستقیم نشان دهنده مستقیما استدلال کننده
imminently
بطور تهدید کننده
lugubriously
بطور دلتنگ کننده
perplexingly
بطور گیج کننده
persuasively
بطور متقاعد کننده
preventively
بطور جلو گیری کننده یابازدارنده
prohibitively
بطور جلوگیری کننده
prolixly
بطور خسته کننده
receptively
بطور درک کننده
tediously
بطور کسل کننده
wearisomely
بطور خسته کننده
Other Matches
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
incisively
بطور نافذ بطور زننده
martially
بطور جنگی بطور نظامی
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
changer
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
detonator
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
detonators
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
makgi boowi
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
del credere
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
vasomotor
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
padding
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
expostulator
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
claqueur
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
suppressive
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
sprining charge
خرج چال کننده یا گود کننده
prepossessing
مجذوب کننده جلب توجه کننده
astigmatizer
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
supplicants
درخواست کننده تضرع کننده
thickener
غلیظ کننده پرپشت کننده
contractive
جمع کننده چوروک کننده
vibrator
ارتعاش کننده نوسان کننده
supplicant
درخواست کننده تضرع کننده
suberter
سرنگون کننده تضعیف کننده
striking force
نیروی تک کننده یا کمین کننده
toasters
سرخ کننده برشته کننده
intermediary
وساطت کننده مداخله کننده
modifiers
اصلاح کننده تعدیل کننده
modifier
اصلاح کننده تعدیل کننده
cogitator
اندیشه کننده مطالعه کننده
spell binder
مسحور کننده مجذوب کننده
favourer
یاری کننده مساعدت کننده
whetstone
تیز کننده تند کننده
vibrators
ارتعاش کننده نوسان کننده
prosecutor
پیگرد کننده تعقیب کننده
prosecutors
پیگرد کننده تعقیب کننده
intermediaries
وساطت کننده مداخله کننده
thickeners
غلیظ کننده پرپشت کننده
sniffy
افهار تنفر کننده فن فن کننده
toaster
سرخ کننده برشته کننده
trimmer
دستکاری کننده صاف کننده
insulator
جدا کننده عایق کننده
desolater
ویران کننده متروک کننده
desolator
ویران کننده متروک کننده
designative
اشاره کننده تعیین کننده
acknowledger
تصدیق کننده قبول کننده
hangers
اویزان کننده معلق کننده
hanger
اویزان کننده معلق کننده
discriminant
تفکیک کننده جدا کننده
accaimer
هلهله کننده تحسین کننده
divider
جدا کننده تقسیم کننده
thwarter
خنثی کننده مسدود کننده
coordinator
هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
corrupter
فاسد کننده منحرف کننده
presenter
ارائه کننده معرفی کننده
presentor
ارائه کننده معرفی کننده
presenters
ارائه کننده معرفی کننده
venerator
تکریم کننده ستایش کننده
corruptor
فاسد کننده منحرف کننده
lifter
مرتفع کننده برطرف کننده
diverting
سرگرم کننده منحرف کننده
the producer and the consumer
تولید کننده و مصرف کننده
insulators
جدا کننده عایق کننده
oppressive
خورد کننده ناراحت کننده
gesticulant
اشاره کننده وحرکت کننده
homager
تجلیل کننده کرنش کننده
preventive
حفافت کننده جلوگیری کننده
practicer
تمرین کننده مشق کننده
modulator demodulator
تلفیق کننده- تفکیک کننده
transmitters
منتقل کننده مخابره کننده
transmitter
منتقل کننده مخابره کننده
provisioner
تدارک کننده تهیه کننده
fuel cooled oil cooler
خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
skeletonizer
تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
dragger
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
plasticizer
ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
procuring activity
یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
parity bit
عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
agent authentication
معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly
اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
voltage stabilizer
تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
dismantling shot
تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
family
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
tipper
کج کننده واژگون کننده
army component
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
flare
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flares
گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
supporting arms
نیروی پشتیبانی کننده یکانهای پشتیبانی کننده
stabilisers
تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
requistioner
قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
stabilizer
تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
lastingly
بطور پا بر جا
atilt
بطور کج
flabbily
بطور شل و ول
loosely
بطور شل یا ول
streakily
بطور خط خط
wetly
بطور تر
meanly
بطور بد
transtively
بطور
confusedly
بطور در هم و بر هم
negative true logic
سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
cozily
بطور راحت
compendiously
<adv.>
بطور خلاصه
ripely
بطور رسیده
briefly
<adv.>
بطور خلاصه
heterogeneously
بطور جوربجور
curtly
<adv.>
بطور خلاصه
hellishly
بطور جهنمی
royally
بطور شاهانه
preliminarily
بطور مقدمه
ripely
بطور اماده
hatefully
بطور تنفرامیز
comprehensibly
بطور مفهوم
deplorably
بطور اسفناک
halely
بطور سالم
horribly
بطور هولناک
preventively
بطور دافع
perilously
بطور خطرناک
dangerously
بطور خطرناک
eerily
بطور ترسناک
incorrectly
بطور غلط
resplendently
بطور درخشنده
preposterously
بطور غیرطبیعی
preposterously
بطور نا معقول
hazardously
بطور قمار
distinctly
بطور مشخص
gushingly
بطور سرشار
distinctly
بطور واضح
as never before
<adv.>
بطور بی سابقه
declaredly
بطور اعلام
restively
بطور گهگیر
preposterously
بطور مهمل
secondarily
بطور متوسط
shockingly
بطور انزجاراور
seriatim
بطور مسلسل
serially
بطور ردیف
unlawfully
بطور نامشروع
homogeneously
بطور همجنس
preciously
بطور گرانبها
curtly
<adv.>
بطور اجمالی
serially
بطور مسلسل
affectingly
بطور موثر
connectedly
بطور متصل
honorarily
بطور افتخاری
absurdly
بطور محال
commodiously
بطور راحت
simpliciter
بطور مطلق
compatibly
بطور موافق
signally
بطور برجسته
huskily
بطور خشن
loosely
بطور بی ربط
hurtfully
بطور مضر
compositely
بطور مرکب
comprehensively
بطور جامع
compulsorily
بطور اجباری
handsomely
بطور مطبوع
handsomely
بطور زیبا
holily
بطور خاص
imperfectly
بطور ناقص
deficiently
بطور ناقص
defectively
بطور ناقص
ills
بطور ناقص
contrarily
بطور متضاد
contrary to nature
بطور معجزه
hip and thigh
بطور کامل
briefly
<adv.>
بطور اجمالی
pregnantly
بطور پر معنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com