Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
piecemeal
بطور تدریجی
Other Matches
roll back
به عقب راندن تدریجی مواضع دفاعی دشمن در هم نوردیدن تدریجی دفاع دشمن
phase
معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
phased
معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
phases
معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
slows
تدریجی
gradatory
تدریجی
slow
تدریجی
imperceptible
تدریجی
gradual
تدریجی
slowed
تدریجی
slower
تدریجی
slowing
تدریجی
slowest
تدریجی
gradational
تدریجی
piecemeal
تدریجی
step by step
تدریجی
progressive
تدریجی
step wise
تدریجی
step-by-step
تدریجی
piecemeal
بتدریج تدریجی
progressive relaxation
ارمیدگی تدریجی
scale down
کاهش تدریجی
gradations
انتقال تدریجی
evanescence
زوال تدریجی
fail soft
با خرابی تدریجی
progressive paralysis
فلج تدریجی
partial shipment
حمل تدریجی
progress payments
پرداخت تدریجی
delelopment
تکامل تدریجی
evolution
تکامل تدریجی
graduality
تدریجی بودن
gradualness
تدریجی بودن
progressive assambly
نصب تدریجی
progressive burning
سوزش تدریجی
fail softly
با خرابی تدریجی
glaucoma
کوری تدریجی
fail soft
تخریب تدریجی
gradation
انتقال تدریجی
insti
ریزش تدریجی
insti
تلقین تدریجی
instillation
ریزش تدریجی
step by step excitation
تحریک تدریجی
living death
مرگ تدریجی
corrosion
فساد تدریجی
quantize
تدریجی کردن
erosion
تحلیل تدریجی
quantizer
تدریجی کننده
progressional
دارای پیشرفت تدریجی
evolution
تحول تکامل تدریجی
graduate
تغییر تدریجی کردن
gradual
شیب تدریجی واهسته
progressive burning
سوختن تدریجی خرج
instilment
ریزش و تلقین تدریجی
process
پیشرفت تدریجی ومداوم
insinuation
نفوذ دخول تدریجی
evanescence
فقدان تدریجی ناپایداری
intergradation
محو سازی تدریجی
graduates
تغییر تدریجی کردن
graduating
تغییر تدریجی کردن
processes
پیشرفت تدریجی ومداوم
gas degeneration
فساد تدریجی گازی
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
lysis
سقوط وزوال تدریجی مرض
evolutionism
اصول ترقی و تکامل تدریجی
abklingen
محو شدن تدریجی احساس
progressive cookery
پخت تدریجی غذای یکان
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lysate
محصول زوال وفساد تدریجی سلول
striptease
رقص همراه با برهنگی تدریجی رقاصه
frequency drift
تغییر تدریجی فرکانس یک فرستنده یا اسلاتور
atmospheric corrosion
فساد تدریجی در اثر مجاورت با هوا
escalation
افزایش تدریجی شدت و وسعت میدان جنگ
winder
گرم شدن تدریجی بدن و افزودن برسرعت
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
accrual
افزایش تدریجی مقدار یا ارزش چیزی بخصوص پول
lamb's tongue
[کاهش تدریجی نرده پله ها شبیه انتهای زبان]
choke
از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
scallywag
نمایش وارائه ارقام واشکال از صور ساده بصور مشکل تدریجی
scalogram
نمایش وارائه ارقام واشکال از صور ساده بصور مشکل تدریجی
choked
از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
chokes
از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
incisively
بطور نافذ بطور زننده
martially
بطور جنگی بطور نظامی
creeps
تغییر شکل تدریجی و کند ولی پیوسته یک ماده تحت تاثیرنیروی ثابت با تنش مداوم
gummed
رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
creep
تغییر شکل تدریجی و کند ولی پیوسته یک ماده تحت تاثیرنیروی ثابت با تنش مداوم
gums
رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
gum
رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
gumming
رسوبات غلیظی که در بنزین وبندرت در سایر سوختهای هیدروکربنی عمدتا در اثراکسیداسیون تدریجی بوجودمی اید
light and heavy system
روش تمرین وزنه برداری بافزونی تدریجی وزنه
hangover
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
hangovers
تغییر ناگهانی tone در یک متن ارسالی فکس به صورت تغییر تدریجی که ناشی از خطای وسایل است
skimming
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
degressive burning
اشتعال طولانی اشتعال تدریجی خرج
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
data processing
پبشرفت تدریجی داده ها فرایند داده ها روند داده ها
revisionism
روش فکری ادوارد برنشتاین المانی که ابتدا پیرو مارکس بود ولی بعدا" دکترین فوق را که مبتنی است بر اصلاح سیستم انقلابی مارکس و اعتقاد به این که سوسیالیسم از طریق تکامل تدریجی میتواندجهانگیر شود ابداع کرد
vignetting
سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
corrsion
فساد تدریجی فساد
meanly
بطور بد
atilt
بطور کج
wetly
بطور تر
lastingly
بطور پا بر جا
loosely
بطور شل یا ول
flabbily
بطور شل و ول
confusedly
بطور در هم و بر هم
streakily
بطور خط خط
transtively
بطور
irrelevantly
بطور بی ربط
invcersely
بطور وارونه
irrelatively
بطور نامربوط
irrefragably
بطور تردیدناپذیر
inclusively
بطور جامع
irrefragably
بطور بی جواب
inviolably
بطور مصون
inclusively
بطور متضمن
irrelevantly
بطور نامربوط
off the point
بطور بی ربط
iuntelligibly
بطور مفهوم
inadmissibly
بطور ناروا
inaccurately
بطور نادقیق
glisteningly
بطور درخشان
lasciviously
بطور شهوانی
inconsistently
بطور ناسازگار
inaccurately
بطور نادرست
in sum
بطور مختصرومفید
in series
بطور مسلسل
in relief
بطور برجسته
itineratly
بطور گردنده
inanimately
بطور بیجان
off the point
بطور نامربوط
kindlity
بطور ملایم
itineratly
بطور سیار
inefficaciously
بطور بی فایده
incisively
بطور برنده
inauspiciously
بطور مشئوم
inartificially
بطور غیرمصنوعی
inarticulately
بطور ناشمرده
inappropriately
بطور غیرمقتضی
inappreciably
بطور نامحسوس
in the mass
بطور کلی
intransitively
بطور لازم
indissolubly
بطور غیرقابل حل
inexplicitly
بطور ناصریح
inexpressibly
بطور نگفتنی
indecently
بطور ناشایسته
incorporeally
بطور غیرمحسوس
inconveniently
بطور نامناسب
incontestably
بطور مسلم
inconstantly
بطور نا پایدار
inexpressively
بطور گنگ
inconsistently
بطور متناقص
inconsistently
بطور متباین
inferentially
بطور استنباطی
inexpensively
بطور کم خرج
indefeasibly
بطور پابرجا
indissolubly
بطور پایدار
indispensably
بطور حتمی
indispansably
بطور ضروری
indiscretely
بطور یک پارچه
indicatively
بطور اخباری
indicatively
بطور اشاره
inductively
بطور قیاس
industriously
بطور ساعی
ineligibly
بطور ناشایسته
inexactly
بطور نادرست
inexactly
بطور ناصحیح
inferiorly
بطور پست
inconclusively
بطور ناتمام
insignificantly
بطور جزئی
incommunicably
بطور نگفتنی
incommodiously
بطور ناراحت
insipidly
بطور بی مزه
insolubly
بطور حل نشدنی
intelligibly
بطور مفهوم
intemperately
بطور نامعتدل
interjectionally
بطور معترضه
intermediately
بطور میانه
intermediately
بطور متوسط
interruptedly
بطور گسیخته
insecurely
بطور نامحفوظ
insecurely
بطور نا امن
inconclusively
بطور غیرقطعی
incomprehensibly
بطور نامفهوم
inferiorly
بطور زبردست
incompatibly
بطور ناسازگار
infernally
بطور جهنمی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com