English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (14 milliseconds)
English Persian
forfeit بطور جریمه یاتاوان گرفتن
forfeited بطور جریمه یاتاوان گرفتن
forfeiting بطور جریمه یاتاوان گرفتن
forfeits بطور جریمه یاتاوان گرفتن
Other Matches
surcharge بعنوان جریمه گرفتن
surcharges بعنوان جریمه گرفتن
fine جریمه گرفتن از صاف کردن
fined جریمه گرفتن از صاف کردن
finest جریمه گرفتن از صاف کردن
finable جریمه دار محکوم بدادن جریمه سزاوارجریمه
snug بطور دنج قرار گرفتن
succeeded بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
succeeds بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
succeed بدنبال امدن بطور توالی قرار گرفتن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
penalty جریمه
mulct جریمه
penalties جریمه
forfeiture جریمه
forfeits جریمه
forfeiting جریمه
amercement جریمه
forfeited جریمه
forfeit جریمه
sconce جریمه
response cost جریمه
finest جریمه
fined جریمه
fine جریمه
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
forfeit جریمه دادن
fine جریمه کردن
amerceable قابل جریمه
fined جریمه کردن
sconce جریمه کردن
forfeit جریمه کردن
forfeits جریمه دادن
forfeits جریمه کردن
forfeiting جریمه کردن
they mulcted him او را جریمه کردند
forfeiting جریمه دادن
forfeited جریمه کردن
finest جریمه کردن
forfeited جریمه دادن
backwardation جریمه دیرکرد
forfoitable جریمه بردار
liable to fine مشمول جریمه
surtax جریمه مالیاتی
penalises جریمه کردن
penalized جریمه کردن
penalised جریمه کردن
forfeitable مستوجب جریمه
mulct جریمه دادن
finable جریمه بردار
penalize جریمه کردن
demurrage جریمه تاخیر
penalties تاوان جریمه
penalizing جریمه کردن
penalty تاوان جریمه
penalizes جریمه کردن
penalising جریمه کردن
pecuniary جریمه دار
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
misconduct penalty جریمه 01 دقیقه اخراج
penalty clause ماده یا بند جریمه
mulct عیب جریمه کردن
penalty clauses ماده یا بند جریمه
assess جریمه کردن ارزیابی
assessed جریمه کردن ارزیابی
assessing جریمه کردن ارزیابی
assesses جریمه کردن ارزیابی
part [ial] payment of a fine پرداخت قسمتی از جریمه
surcharge مبلغ جریمه نرخ اضافی
surcharges مبلغ جریمه نرخ اضافی
sanctions مجوز جریمه ضمانت اجرا
scot ant lot جریمه یامالیات دسته جمعی
sanction مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanctioned مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanctioning مجوز جریمه ضمانت اجرا
to get off cheaply بدون جریمه سنگین رها یافتن
to get off lightly بدون جریمه سنگین رها یافتن
to forfeit something چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
to get off easy بدون جریمه سنگین رها یافتن
liquidated damages پرداختن جریمه جهت فسخ قرارداد
to lose something چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
I went scot - free . خیلی مفت دررفتم ( بدون جریمه یا تنبیه)
to lose something مال کسی را بعنوان جریمه ضبط کردن
to forfeit something مال کسی را بعنوان جریمه ضبط کردن
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
martially بطور جنگی بطور نظامی
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
improperly بطور غلط بطور نامناسب
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
incisively بطور نافذ بطور زننده
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
court of record در CL فقط اینگونه محاکم حق صدور حکم جریمه و زندان را دارند
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
contempt در CLممکن است این جرم به وسیله جریمه یا زندان یا هردو کیفر داده شود اهانت
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
purging a contempt of court جریمه اهانت به دادگاه غرامت توهین به دادگاه
penalize کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalizing کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalised کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalizes کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalising کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalises کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
penalized کیفری یا جزایی قلمداد کردن جریمه کردن
surcharge نرخ اضافی مالیات اضافی جریمه
surcharges نرخ اضافی مالیات اضافی جریمه
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
purging غرامت دادن جریمه دادن
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
meanly بطور بد
confusedly بطور در هم و بر هم
loosely بطور شل یا ول
lastingly بطور پا بر جا
wetly بطور تر
atilt بطور کج
transtively بطور
streakily بطور خط خط
flabbily بطور شل و ول
intransitively بطور لازم
luckewarmly بطور سرد
lucratively بطور پر سود
lastingly بطور با دوام
luminously بطور درخشان
absurdly بطور محال
obtusely بطور بازیامنفرج
similarly بطور مشابه
literarily بطور ادبی
vaguely بطور مبهم
innumerably بطور بیشمار
lengthily بطور مطول
lento بطور ملایم
injuriously بطور مضر
lightsomely بطور شوخ
insecurely بطور نا امن
trity بطور پوسیده
lastingly بطور ثابت
linearly بطور خطی
inimically بطور مغایر
medicinally بطور طبی
generally بطور کلی
defectively بطور ناقص
hoarsely بطور گرفته
distinctly بطور مشخص
distinctly بطور واضح
triply بطور سه برابر
inharmoniously بطور ناموزون
customarily بطور عادی
normally بطور عادی
coherently بطور مربوط
deficiently بطور ناقص
meetly بطور شایسته
melodiously بطور شیرین
predominantly بطور برجسته
loosely بطور بی ربط
dishonourably بطور ناشایسته
intermediately بطور میانه
badly بطور ناشایسته
coherently بطور متصل
hoarsely بطور خشن
incoherently بطور نامربوط
interjectionally بطور معترضه
vividly بطور روشن
irrefragably بطور تردیدناپذیر
ill- بطور ناقص
irrefragably بطور بی جواب
imperfectly بطور ناقص
irrelatively بطور نامربوط
intemperately بطور نامعتدل
intelligibly بطور مفهوم
irrelevantly بطور بی ربط
irrelevantly بطور نامربوط
brightly بطور روشن
consistently بطور موافق
inviolably بطور مصون
intermediately بطور متوسط
indisputably بطور مسلم
manifestly بطور معلوم
almost بطور نزدیک
ripely بطور اماده
interruptedly بطور گسیخته
interruptedly بطور غیرمسلسل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com