Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
sensitively
بطور حساس
feelingly
بطور حساس
Other Matches
tentacle
شاخک حساس ریشه حساس
tentacles
شاخک حساس ریشه حساس
sensitive to corrosion
حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
sharp nosed
حساس
critical
حساس
feisty
حساس
elastic demand
حساس
activator
حساس گر
exquisite
حساس
elastic
حساس
sensor
حساس
prominent
حساس
sensitive clay
رس حساس
sensate
حساس
sentimental
حساس
supersensitive
حساس
tender
حساس
tendered
حساس
sensitive
حساس
vigilant
حساس
ticklish
حساس
alive
حساس
tenderest
حساس
tendering
حساس
susceptive
حساس
techy
حساس
thin skinned
حساس
key
<adj.>
حساس
acute
حساس
passible
حساس
delicate
حساس
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
incisively
بطور نافذ بطور زننده
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
martially
بطور جنگی بطور نظامی
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
sensitizing
حساس شدن
tender
حساس بودن
tenderizes
حساس کردن
vibrissa
موی حساس
hyperaesthetic
زیاده از حد حساس
sensitizing
حساس کردن
jumpy
بیقرار حساس
sensitize
حساس کردن
tendered
حساس بودن
sensitize
حساس شدن
tenderest
حساس بودن
sensitized
حساس کردن
tendering
حساس بودن
sensitized
حساس شدن
sensitizes
حساس کردن
sensitizes
حساس شدن
tenderized
حساس کردن
insensitivity
غیر حساس
insensitive
غیر حساس
high strung
بسیار حساس
stark
حساس سفت
kittle
هوشیار حساس
tenderising
حساس کردن
a sensitive subject
[topic]
موضوعی حساس
key terrain
زمین حساس
key position
شغل حساس
sensitizer
حساس کننده
starker
حساس سفت
tenderize
حساس کردن
insensible
غیر حساس
starkly
حساس سفت
starkest
حساس سفت
gleg
حساس باهوش
tenderised
حساس کردن
sensitising
حساس شدن
tenderizing
حساس کردن
critical mass
توده حساس
critical item
اماد حساس
sensitises
حساس کردن
key points
نقاط حساس
perceptive
حساس و باهوش
critical facility
تاسیسات حساس
sensitised
حساس شدن
sensory nerves
پیهای حساس
senseful
خیلی حساس
keop soo
نقاط حساس
sensitization
حساس شدن
sensitization
حساس کردن
it touched him on the raw
بنقطه حساس
sensitization
حساس سازی
tenderises
حساس کردن
mimosa
گیاه حساس
sensitive plant
گیاه حساس
sensitive zone
منطقه حساس
sensitising
حساس کردن
supersensitive
حساس شده
sensitised
حساس کردن
sensitises
حساس شدن
supersensitive
فوق حساس
palpi
شاخک حساس
overstrung
خیلی حساس
skinless
خیلی حساس
hygrosensitive
حساس به رطوبت
elastic supply
عرضه حساس
pixilated
خیلی حساس
critical position
پوزیسیون حساس
touch panel
صفحه حساس به تماس
pressure sensitive pen
قلم حساس به فشار
palpus
شاخک حساس سبیل
tentacle
موی حساس جانور
key terrain features
عوارض حساس زمین
kyusho
نقاط حساس بدن
sensitive to light
حساس نسبت به روشنایی
vital points
نقاط حساس بدن
susceptible to pain
حساس نسبت بدرد
tentacular
دارای شاخک حساس
tentacular
شبیه شاخک حساس
tender minded
دارای فکر حساس
soft boiled
نیم بند حساس
touchier
نازک نارنجی حساس
touchiest
نازک نارنجی حساس
key position
موضع حساس و مهم
supersensitive
فوق العاده حساس
touchy
نازک نارنجی حساس
touch sensitive panel
صفحه حساس به تماس
youch sensitive screen
صفحه حساس به تماس
touch sensitive tablet
تابلو حساس به تماس
hypergolic fuel
سوخت فوق حساس
inelastic demand
تقاضای غیر حساس
laminitis
اماس لایههای حساس
susceptible
حساس مستعد پذیرش
dipneedle circuit
مدار حساس مغناطیسی
electrosensitive paper
کاغذ حساس الکترونیکی
tentacles
موی حساس جانور
sensitivities
حساس بودن به چیزی
sensitivity
حساس بودن به چیزی
context sensitive
حساس نسبت به متن
context sensitive help
کمک حساس به قرینه
sentient
حساس دستخوش احساسات
detecting circuit
مدار حساس مین
otocyst
عضو حساس شنوایی بی مهرگان
photoconductor
هادی حساس نسبت به نور
light sensitive layer
لایه یا قشر حساس در برابرنور
electrosensitive
چاپ با کاغذ حساس به الکترون
fluxgate
وسیله حساس به مین مغناطیسی
light sensitive resistor
مقاومت حساس در برابر نور
hypergolic fuel
سوخت خیلی حساس به اشتعال
touch sensitive display
صفحه نمایش حساس لمسی
homing mine
مین حساس به انعکاس امواج
sensory
وابسته به مرکز احساس حساس
sensitive
حیاتی از نظرعملیاتی منطقه حساس
photodiode
دیود حساس نسبت به نور
pressure sensitive keyboard
صفحه کلید حساس به فشار
detector paper
کاغذ حساس دستگاه اکتشاف ش م ر
dunnite
نوعی ماده منفجر حساس
panchromatic
حساس نسبت بهمه رنگها
light sensitive cell
سلول حساس در برابر نور
jelly bean
ادم حساس و بی اراده و سست عنصر
photocell
یاخته حساس نسبت به نور فتوسل
supersensitive
ماسوره یا مین فوق العاده حساس
dermis
قسمت حساس وعروقی میان پوست
influence mine
مین حساس به تاثیر امواج رادیویی
epicritic
تمیز دهنده گرما وسرما حساس بسرماوگرما
spicule
سیخک شاخک حساس نوک تیز سنبله
spicula
سیخک شاخک حساس نوک تیز سنبله
hypersensitive
دارای حساسیت فوق العاده خیلی حساس
tag line
جمله نهایی نمایش وغیره نقطه حساس
heliogravure
گراورسازی بوسیله نور برروی صفحه حساس
vital point
حرکت غیرمجاز ضربه به نقاط حساس بدن
case sensitive
حساس نسبت به بزرگ یاکوچک بودن حرف
detectors
گیرنده حساس برای کشف واندازه گیری اشعه مادون قرمز
detector
گیرنده حساس برای کشف واندازه گیری اشعه مادون قرمز
privilege
حساب کامپیوتری که امکان دستیابی به برنامههای خاص یا داده سیستم حساس را میدهد
form
حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
formed
حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
emulsion laser storage
روش ذخیره سازی دیجیتال با استفاده ازلیزر در مقابل ماده حساس به نور
forms
حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
lasers
روش ذخیره سازی دیجیتالی با استفاده از لیزر برای برانگیختن ماده حساس به نور
computer output microfilm recorder
دستگاهی که خروجی کامپیوتررا روی فیلم حساس به نوربه شکل میکروسکوپی ضبط میکند
laser
روش ذخیره سازی دیجیتالی با استفاده از لیزر برای برانگیختن ماده حساس به نور
phototypesetter
وسیلهای که میتواند متن با rendution بالا روی کاغذ یا فیلم حساس به نور ایجاد کند
digitize
سطح حساس که موقعیت قلم را به حالت عددی تبدیل میکند تا رسم ها وارد کامپیوتر شوند
sense switch
سوئیچ حساس کنسول کامپیوتری که ممکن است یک برنامه برای پاسخ گیری به ان سیگنال بفرستد
antistatic mat
پوششی در قسمت جلوی یک دستگاه مانند یک واحد دیسک که به حالت سکون حساس است لایی ناایستا
wet bulb termometere
ترمومتری که در ان جزء حساس توسط پارچهای که همواره با اب مرطوب نگاه داشته میشود احاطه شده است
sense probe
مکانیسم ورودی که نقاط حساس روی یک صفحه نمایش را فعال کرده و درنتیجه برای یک کامپیوترورودی تهیه کند
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
surged
وسیله الککترونیکی که منبع تغذیه را از قطعه حساس قط ع میکند در صورتی که منبعی را تشخیص دهد که ممکن است باعث آسیب شود
surges
وسیله الککترونیکی که منبع تغذیه را از قطعه حساس قط ع میکند در صورتی که منبعی را تشخیص دهد که ممکن است باعث آسیب شود
surge
وسیله الککترونیکی که منبع تغذیه را از قطعه حساس قط ع میکند در صورتی که منبعی را تشخیص دهد که ممکن است باعث آسیب شود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com