English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
lugubriously بطور دلتنگ کننده
Other Matches
stuffy دلتنگ کننده
dreary دلتنگ کننده
dreariest دلتنگ کننده
drear دلتنگ کننده
drearier دلتنگ کننده
dismal دلتنگ کننده
funereal غم انگیز دلتنگ کننده
prohibitively بطور جلوگیری کننده
prolixly بطور خسته کننده
wearisomely بطور خسته کننده
tediously بطور کسل کننده
imminently بطور تهدید کننده
ponderously بطور کسل کننده
perplexingly بطور گیج کننده
persuasively بطور متقاعد کننده
dazzlingly بطور خیره کننده
receptively بطور درک کننده
mawkishly بطور بی مزه یا کسل کننده
preventively بطور جلو گیری کننده یابازدارنده
deictic بطور مستقیم نشان دهنده مستقیما استدلال کننده
depressed دلتنگ
low spiroted دلتنگ
lone دلتنگ
sickfor home دلتنگ
low-spirited دلتنگ
low spirited دلتنگ
heavy hearted دلتنگ
heart sick دلتنگ
homesick دلتنگ
heavyhearted دلتنگ
nostalgically دلتنگ
low browed دلتنگ
comfortless دلتنگ
nostalgic دلتنگ
chap fallen افسرده دلتنگ
To have a heavy heart. To be distressed. دلتنگ بودن
down بزیر دلتنگ
depress دلتنگ کردن
depresses دلتنگ کردن
homesickness دلتنگ وطن
saturnine دلتنگ سربی
ennuied بیزار دلتنگ
gloom دلتنگ بودن
saddest دلتنگ افسرده وملول
anguish غم و اندوه دلتنگ کردن
sad دلتنگ افسرده وملول
lonesome دلتنگ وافسرده ملول
sadder دلتنگ افسرده وملول
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
incisively بطور نافذ بطور زننده
martially بطور جنگی بطور نظامی
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
improperly بطور غلط بطور نامناسب
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
mopes افسرده کردن دلتنگ کردن
moping افسرده کردن دلتنگ کردن
mope افسرده کردن دلتنگ کردن
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
toaster سرخ کننده برشته کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
trimmer دستکاری کننده صاف کننده
thwarter خنثی کننده مسدود کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
toasters سرخ کننده برشته کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
sniffy افهار تنفر کننده فن فن کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
provisioner تدارک کننده تهیه کننده
thickeners غلیظ کننده پرپشت کننده
thickener غلیظ کننده پرپشت کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
insulators جدا کننده عایق کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
favourer یاری کننده مساعدت کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
vibrator ارتعاش کننده نوسان کننده
prosecutors پیگرد کننده تعقیب کننده
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
vibrators ارتعاش کننده نوسان کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
fuel cooled oil cooler خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
plasticizer ماده سخت کننده و کشدار کننده خرج انفجار یا خرج تلاش
procuring activity یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
agent authentication معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
parity bit عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
user freindly اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
voltage stabilizer تثبیت کننده فشار الکتریکی تثبیت کننده ولتاژ
dismantling shot تیر قطعه قطعه کننده گلوله تخریب کننده
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
tipper کج کننده واژگون کننده
army component نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
supporting arms نیروی پشتیبانی کننده یکانهای پشتیبانی کننده
stabilisers تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
requistioner قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
stabilizer تثبیت کننده میز تثبیت کننده مسیر
flare گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
flares گلوله روشن کننده موشک روشن کننده
meanly بطور بد
streakily بطور خط خط
transtively بطور
lastingly بطور پا بر جا
wetly بطور تر
loosely بطور شل یا ول
confusedly بطور در هم و بر هم
atilt بطور کج
flabbily بطور شل و ول
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
sorrily بطور پست
indispansably بطور ضروری
incommodiously بطور ناراحت
inclusively بطور جامع
offensively بطور برخورنده
inclusively بطور متضمن
inconsistently بطور متباین
indiscretely بطور یک پارچه
offensively بطور ناگواریا بد
administratively بطور اداری
adorably بطور دلپذیر
inauspiciously بطور مشئوم
aerily بطور هوایی
incompletely بطور ناتمام
indirectly بطور غیرمستقیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com