English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
cosily بطور راحت بطورگرم ونرم
Other Matches
commodiously بطور راحت
cozily بطور راحت
snugly بطور دنج یا راحت
accommodatingly بطور موافق راحت
cosy گرم ونرم
coziest گرم ونرم
cozies گرم ونرم
sleekest چرب ونرم
sleek چرب ونرم
cozier گرم ونرم
cosies گرم ونرم
cozy گرم ونرم
cosiest گرم ونرم
sleeker چرب ونرم
cosier گرم ونرم
cozily گرم ونرم
tidbits لقمه چرب ونرم
coshes گرم ونرم وراحت
snug گرم ونرم باندازه
A nice cosy place . جای گرم ونرم
coshed گرم ونرم وراحت
sawder زبان چرب ونرم
honey چرب ونرم کردن
Asmooth glib tongue . زبان چرب ونرم
tidbit لقمه چرب ونرم
A warm and soft bed . رختخواب گرم ونرم
cosh گرم ونرم وراحت
blarney زبان چرب ونرم
coshing گرم ونرم وراحت
beret کلاه گرد ونرم پشمی
berets کلاه گرد ونرم پشمی
A lucrative affair [deal] لقمه چرب ونرم [کار یا معامله پردرآمد]
english setter نوعی سگ انگلیسی که دارای پشم بلند ونرم سفیدرنگ یارنگین میباشد
boot دیسک خاصی که حاوی برنامه راه انداز ونرم افزار سیستم عامل است
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
cushy راحت
cushiest راحت
cozy راحت
snug راحت
cozier راحت
cozies راحت
easing راحت
eased راحت
ease راحت
cushier راحت
coziest راحت
eases راحت
comfortable راحت
tranquillity راحت
cosy راحت
beforehand راحت
cuddly راحت
tranquility راحت
comfort راحت
comforted راحت
comforts راحت
home like راحت
homelike راحت
comforting راحت
convenient راحت
placid راحت
cosiest راحت
cosier راحت
cosies راحت
cosiness راحت
cosey راحت
to take one's rest راحت کردن
straightest راحت مرتب
to be at ease راحت نبودن
sportswear لباس راحت
Relax! راحت باش!
easy circumstances زندگی راحت
show up <idiom> راحت دیدن
indolence راحت طلبی
straight راحت مرتب
break راحت باش
to send to glory راحت کردن
parade rest راحت باش
to lie down راحت کردن
breaks راحت باش
stand easy در جا راحت باش
to set at ease راحت کردن
set at ease راحت کردن
relieve راحت کردن
straighter راحت مرتب
easy chairs صندلی راحت
bed of roses وضع راحت
lay on your oars راحت باش
accomodating راحت موافق
relieves راحت کردن
relieving راحت کردن
wells راحت بسیارخوب
well راحت بسیارخوب
aforehand اماده راحت
easy chair صندلی راحت
snug راحت واسوده
couthie راحت ومطبوع
rests راحت باش
rest راحت باش
light handed اسان راحت
squashed کوبیدن ونرم کردن خفه کردن
squashing کوبیدن ونرم کردن خفه کردن
squashes کوبیدن ونرم کردن خفه کردن
squash کوبیدن ونرم کردن خفه کردن
jettisoning از شر چیزی راحت شدن
jettison از شر چیزی راحت شدن
I'm uneasy about it. من باهاش راحت نیستم.
jettisoned از شر چیزی راحت شدن
well lodged دارای منزل راحت
relaxed <adj.> راحت [آسان گیر]
easy-going <adj.> راحت [آسان گیر]
to take one's ease راحت شدن یا بودن
humane killer تپانچه راحت کشی
easygoing <adj.> راحت [آسان گیر]
halt راحت باش کردن
halted راحت باش کردن
halts راحت باش کردن
stand easy در جا راحت باش بایستید
jettisons از شر چیزی راحت شدن
Please make yourself comfortable. لطفا" راحت باشید
fall up در جا راحت باش کردن
cuddled در بستر راحت غنودن
cuddling در بستر راحت غنودن
cuddles در بستر راحت غنودن
cuddle در بستر راحت غنودن
easy <adj.> راحت [آسان گیر]
ease اسودگی راحت کردن
eased اسودگی راحت کردن
eases اسودگی راحت کردن
easing اسودگی راحت کردن
With an easy mind (conscience). با خیال (وجدان ) راحت
dismass به راحت باش رفتن
You neednt worry . Dont bother your head. خیالت راحت باشد
leave alone <idiom> راحت گذاشتن (شخصی)
martially بطور جنگی بطور نظامی
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
improperly بطور غلط بطور نامناسب
incisively بطور نافذ بطور زننده
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
alights راحت کردن تخفیف دادن
out of one's hair <idiom> ازشر کسی راحت شدن
lope چهارنعل طبیعی و راحت اسب
loped چهارنعل طبیعی و راحت اسب
homey راحت واسوده خانه دار
lopes چهارنعل طبیعی و راحت اسب
loping چهارنعل طبیعی و راحت اسب
To set someones mind at ease. خیال کسی را راحت کردن
alighting راحت کردن تخفیف دادن
alighted راحت کردن تخفیف دادن
fall up درجا راحت باش بر هم زدن صف
to sleep sound خواب راحت یاسنگین رفتن
easement راحت شدن از درد منزل
alight راحت کردن تخفیف دادن
coil up تجمع ستون در راحت باش
Dont stand on ceremony. تشریفات را بگذار کنار ( راحت باش )
to sleep like a baby <idiom> مثل نوزاد راحت و بی دغدغه خوابیدن
I feel relieved because of that issue! خیال من را از این بابت راحت کردی!
pipe down راحت باش دادن ساکت شدن
end in itself <idiom> مکان کافی برای راحت بودن
This car can hold 6 persons comefortably. دراین اتوموبیل راحت 6 نفر راجامی گیرند
burke بطوراهسته وغیر مستقیم از شرکسی راحت شدن
lethal chamber اطاق ویژه برای راحت کشتن جانوران
on easy street <idiom> پول کافی برای زندگی راحت داشتن
She is comfortably off. ازنظرمالی راحت است ( تأمین مالی دارد )
no joy without a نوش بانیش است راحت محض میسرنشودنیست به صامی
give someone enough rope and they will hang themself <idiom> به کسی طناب بدی تا راحت خودش دار بزند
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home . اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
flagging قرار دادن یک نشانگر در یک موضوع تا بعداگ راحت پیدا شود
The hotel was home from home . هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
visualization تبدیل اعداد یا داده به صورت گرافیکی که راحت تر قابل فهم باشد
When we get this project off the ground we can relax. وقتی این پروژه پا بگیرد و با موفقیت شروع شود، دیگر خیالمان راحت است.
Gezellig <adj.> دنج دلپذیر راحت. اشاره ضمنی به زمانی که با عزیزان بعد از چند وقت دوری میگذرانید.
users زبان برنامه نویسی سطح بالا که بیان راحت برخی مشکلات و توابع را فراهم میکند
user زبان برنامه نویسی سطح بالا که بیان راحت برخی مشکلات و توابع را فراهم میکند
managers نرم افزار انتهایی مط لوب برای کاربر که امکان دستیابی راحت به دستورات سیستم عامل میدهد
manager نرم افزار انتهایی مط لوب برای کاربر که امکان دستیابی راحت به دستورات سیستم عامل میدهد
suitcases نشانهای که حاوی نوشتار صفحه نمایش است و امکان نصب راحت نوشتارها روی سیستم را می دهند
suitcase نشانهای که حاوی نوشتار صفحه نمایش است و امکان نصب راحت نوشتارها روی سیستم را می دهند
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
conveniency راحت- اسایش- راه دست-اسوده- وسیله اسایش یاراحت- مستراح
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
MMI سخت افزار و نرم افزار طراحی شده برای اینکه کاربر راحت تر با ماشین ارتباط داشته باشد
relaxing تمدد اعصاب کردن راحت کردن
relax تمدد اعصاب کردن راحت کردن
relaxes تمدد اعصاب کردن راحت کردن
lightens سبکبار کردن راحت کردن
lightening سبکبار کردن راحت کردن
lightened سبکبار کردن راحت کردن
lighten سبکبار کردن راحت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com