Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 245 (15 milliseconds)
English
Persian
invulnerably
بطور زخم ناپذیر
Search result with all words
irresistibly
بطور مقاومت ناپذیر
indescribably
بطور وصف ناپذیر
irredeemably
بطور چاره ناپذیر
interminably
بطور پایان ناپذیر
incurably
بطور علاج ناپذیر
insufferably
بطور تحمل ناپذیر
insupportably
بطور تحمل ناپذیر
intolerably
بطور تحمل ناپذیر
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
impassively
بطور تالم ناپذیر ازروی بی عاطفگی
deathlessly
بطور فنا ناپذیر
indestructibly
بطور فنا ناپذیر
immiscibly
بطور امیزش ناپذیر
immitigably
بطور تخفیف ناپذیر
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
immutably
بطور تغییر ناپذیر
impalpably
بطور لمس ناپذیر
imperishably
بطور زوال ناپذیر
imperturbably
با خون سردی بطور تشویش ناپذیر
imperviously
بطور خلول ناپذیر
incorrigibly
بطور اصلاح ناپذیر
indefatigably
بطور خستگی ناپذیر
indefeasibly
بطور فسخ ناپذیر
indefensibly
بطور دفاع ناپذیر
indispensably
بطور چاره ناپذیر
inerrably
بطور لغزش ناپذیر
inestimably
بطور تقدیر ناپذیر
inexcusably
بطور عذر ناپذیر
inexhaustibly
بطور خستگی ناپذیر
inscrutably
بطور تفحص ناپذیر
inseparably
بطور تجزیه ناپذیر
insuperably
بطور شکست ناپذیر
invincibly
بطور شکست ناپذیر
intabgibly
بطور لمس ناپذیر
inviolably
با مصونیت بطور تخلف ناپذیر
invulnerably
بطور شکست ناپذیر
irrecocilably
بطور اصلاح ناپذیر
irremediably
بطور چاره ناپذیر
irremissibly
بطور بخشش ناپذیر
irremovably
بطور عزل ناپذیر
irreparably
بطور جبران ناپذیر
irreversibly
بطور تغییر ناپذیر
penetrably
بطور نفوذ ناپذیر
Other Matches
invulnerable
زخم ناپذیر اسیب ناپذیر
immedicable
درمان ناپذیر بهبود ناپذیر
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
martially
بطور جنگی بطور نظامی
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
incisively
بطور نافذ بطور زننده
unchallenged
بحث ناپذیر
waterproofs
نم ناپذیر
waterproof
نم ناپذیر
watertight
اب ناپذیر
imperviable
نم ناپذیر
inappeasable
ناپذیر
waterproofed
نم ناپذیر
indisributable
بخش ناپذیر
indefatigable
خستگی ناپذیر
indispansably
بطورچاره ناپذیر
unavoidable
چاره ناپذیر
unsearchable
کاوش ناپذیر
ineluctable
چاره ناپذیر
unavoidable
اجتناب ناپذیر
irrevocably
بطورفسخ ناپذیر
immutable
تغییر ناپذیر
invariable
تغییر ناپذیر
interminable
پایان ناپذیر
unchangeable
تغییر ناپذیر
unalterable
تغییر ناپذیر
inscrutable
نفوذ ناپذیر
unaccountably
توضیح ناپذیر
unaccountable
توضیح ناپذیر
incommutably
تبدیل ناپذیر
inexcitable
هیجان ناپذیر
fatigueless
خستگی ناپذیر
untouchability
لمس ناپذیر
inaccessible
دسترسی ناپذیر
inaccessible
ارتباط ناپذیر
intangible
لمس ناپذیر
ineludible
گریز ناپذیر
exhautless
خستگی ناپذیر
indubious
تردید ناپذیر
unexceptionable
استثناء ناپذیر
immortal
فنا ناپذیر
adamantly
تزلزل ناپذیر
impermeable
نشت ناپذیر
unanswerable
تکذیب ناپذیر
unanswerable
جواب ناپذیر
inevitable
اجتناب ناپذیر
incurable
علاج ناپذیر
unbearably
تحمل ناپذیر
incurable
بهبودی ناپذیر
incurable
درمان ناپذیر
incompressible
تراکم ناپذیر
impermeable
تراوش ناپذیر
impermeable
رطوبت ناپذیر
irreversible
بازگشت ناپذیر
adamant
تزلزل ناپذیر
inconceivable
تصور ناپذیر
undeniably
انکار ناپذیر
undeniable
انکار ناپذیر
immobile
جنبش ناپذیر
impregnable
رسوخ ناپذیر
inflexible
انحناء ناپذیر
overpowering
مقاومت ناپذیر
irreversible
برگشت ناپذیر
irreversible
واگشت ناپذیر
unceasing
ایست ناپذیر
unceasing
پایان ناپذیر
indecomposable
فساد ناپذیر
indefeasible
فسخ ناپذیر
indefeasible
بطلان ناپذیر
indestructible
فنا ناپذیر
indefectible
خلل ناپذیر
irredeemable
پایان ناپذیر
sateless
سیری ناپذیر
disconsolate
تسلی ناپذیر
indiminishable
کاهش ناپذیر
incorrigible
اصلاح ناپذیر
invincible
شکست ناپذیر
incorruptibly
بطورفساد ناپذیر
unassailable
یورش ناپذیر
indeterminable
تعیین ناپذیر
uncompromising
مصالحه ناپذیر
engrained
چاره ناپذیر
uncompromisingly
مصالحه ناپذیر
incomparable
مقایسه ناپذیر
voracious
سیری ناپذیر
inconvertible
مبادله ناپذیر
irreparable
جبران ناپذیر
irreconcilable
اشتی ناپذیر
indisciplinable
انظباط ناپذیر
inappealable
پژوهش ناپذیر
stainless
زنگ ناپذیر
immitigable
تخفیف ناپذیر
integral
جدایی ناپذیر
nondescript
وصف ناپذیر
irremissible
اغماض ناپذیر
irresistable
مقاومت ناپذیر
irresolvable
تجزیه ناپذیر
raintight
باران ناپذیر
impartible
بخش ناپذیر
irriversible
برگشت ناپذیر
immiscible
امتزاج ناپذیر
irrecoverably
بطوراصلاح ناپذیر
remediless
درمان ناپذیر
inalterable
تغییر ناپذیر
immiscible
امیزش ناپذیر
insupportable
تحمل ناپذیر
ireversible
تغییر ناپذیر
imperturbable
تزلزل ناپذیر
insoluble
انحلال ناپذیر
uncontrollably
کنترل ناپذیر
uncontrollable
کنترل ناپذیر
irrecocilably
بطوروفق ناپذیر
irrecoverable
جبران ناپذیر
insufferable
تحمل ناپذیر
unalterable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
irrefutable
انکار ناپذیر
irrefutable
تکذیب ناپذیر
inestimable
تخمین ناپذیر
imperviable
سرایت ناپذیر
achromic
رنگ ناپذیر
unbeatable
باخت ناپذیر
achromatic
رنگ ناپذیر
impenitent
توبه ناپذیر
irreconcilable
وفق ناپذیر
atomic
تجزیه ناپذیر
absolute
<adj.>
اجتناب ناپذیر
drainless
خستگی ناپذیر
joiner door
دربهای اب ناپذیر
unchallenged
انکار ناپذیر
air proof
هوا ناپذیر
unalienable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
infallible
لغزش ناپذیر
indescribable
وصف ناپذیر
inevitable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
indispensable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
rigid
انعطاف ناپذیر
sure-fire
شکست ناپذیر
inalienable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
unbearable
تحمل ناپذیر
invariant
تغییر ناپذیر
inexhaustibly
بطورپایان ناپذیر
inexecutable
<adj.>
انجام ناپذیر
uninflammable
اشتعال ناپذیر
incommensurable
مقایسه ناپذیر
non descript
تشریح ناپذیر
infrangible
تجزیه ناپذیر
non descript
وصف ناپذیر
undecidable
تصمیم ناپذیر
irremediable
چاره ناپذیر
incommensurable
سنجش ناپذیر
unconquerable
تسخیر ناپذیر
uncomputable
محاسبه ناپذیر
impassive
تالم ناپذیر
impracticable
<adj.>
انجام ناپذیر
ego alien
خود ناپذیر
unobjectionable
اعتراض ناپذیر
incommutable
تخفیف ناپذیر
nonsuperimposable
انطباق ناپذیر
incommutable
استحاله ناپذیر
unwearying
خستگی ناپذیر
unerring
خطا ناپذیر
inexplorable
کاوش ناپذیر
impossible
[colloquial]
<adj.>
تحمل ناپذیر
inextinguishably
بطورتسکین ناپذیر
incompressible
فشار ناپذیر
inirritable
تحریک ناپذیر
unfeasible
<adj.>
انجام ناپذیر
inalienable
بیع ناپذیر
insusceptible
تایید ناپذیر
passives
اثر ناپذیر
inconsolable
دلداری ناپذیر
inconsolably
دلداری ناپذیر
intangibly
بطورلمس ناپذیر
waterproof wire
سیم نم ناپذیر
unappeasable
استمالت ناپذیر
spanless
پیمایش ناپذیر
unappealabe
پژوهش ناپذیر
inseparable
تفکیک ناپذیر
deathless
فنا ناپذیر
incoercible
انقباض ناپذیر
inscrvtable
تفحص ناپذیر
passive
اثر ناپذیر
incodensable
انقباض ناپذیر
inappellable
پژوهش ناپذیر
beyond bearing
تحمل ناپذیر
nanoaddressable
نشانی ناپذیر
water proof
رطوبت ناپذیر
intolerable
تحمل ناپذیر
insol
انحلال ناپذیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com