Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (12 milliseconds)
English
Persian
pungently
بطور زننده یا تند
Search result with all words
poignantly
بطور تیزیا زننده
mawkish
بطور زننده احساساتی
garishly
بطور زننده
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
incisively
بطور نافذ بطور زننده
loathly
زننده بطور نفرت انگیز
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
nippingly
بطور زننده یا طعنه امیز
rankly
بطور زننده یابدبو
repulsively
بطور زننده یا دافع
spicily
بطور زننده
Other Matches
concussive
ضربت زننده صدمه زننده
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
clappers
کف زننده
pungent
زننده
clapper
کف زننده
odoriferous
زننده
nastier
زننده
nasties
زننده
prickling
زننده
loathsome
زننده
knocker
زننده
viler
زننده
acrimonious
زننده
forbidding
زننده
pit a pat
زننده
vilest
زننده
vile
زننده
knockers
زننده
bitten
زننده
pinching
زننده
striking
زننده
stinking
زننده
squalid
زننده
hideous
زننده
wetter
نم زننده
poignant
زننده
shuffler
زننده
starring
زننده
strikingly
زننده
mordant
زننده
garish
زننده
repeller
زننده
water repellent
پس زننده اب
biting
زننده
applauder
کف زننده
repellent
زننده
unlovely
زننده
nasty
زننده
repercussive
پس زننده
beater
زننده
nauseam
زننده
percutient
زننده
acrid
زننده
strikers
زننده
striker
زننده
nastiest
زننده
tarts
زننده
staring
زننده
nippy
زننده
tart
زننده
loathful
زننده
scabrous
زننده
repellents
زننده
shouter
فریاد زننده
bubblier
جوش زننده
flogger
تازیانه زننده
galssy
بی نور زننده
repugnant
تنفرانگیز زننده
bubbliest
جوش زننده
glares
روشنایی زننده
glare
روشنایی زننده
accuser
تهمت زننده
caller
صدا زننده
callers
صدا زننده
bubbly
جوش زننده
flagellator
تازیانه زننده
flogger
زننده شلاق
flagellator
شلاق زننده
repulsive
زننده تنفراور
scintillating
جرقه زننده
pertubative
برهم زننده
glared
روشنایی زننده
gasper
نفس زننده
crying
جار زننده
pacer
گام زننده
ad nauseam
بسیار زننده
trudger
قدم زننده
germinant
جوانه زننده
pickier
ضربه زننده
scarifier
تیغ زننده
lasher n
سد شلاق زننده
knotter
گره زننده
shackler
بخو زننده
appellant
تهمت زننده
calumnious
تهمت زننده
calumniator
افترا زننده
howler
جیغ زننده
howlers
جیغ زننده
libelant
تهمت زننده
disturber
برهم زننده
coruscant
برق زننده
catterer
چهچه زننده
cornerman
زننده کرنر
scintillant
جرقه زننده
pricker
سیخ زننده
seasoner
چاشنی زننده
libellant
تهمت زننده
gaunt
زننده ساختن
acrimoniousness
سخن زننده
seasoner
ادویه زننده
gaunt
زننده بی ثمر
accusant
تهمت زننده
scintillator
جرقه زننده
kicker
زننده ضربه با پا
accusers
تهمت زننده
dozer
چرت زننده
harshest
ناگوار زننده
napper
چرت زننده
sourish
به ترشی زننده
tacker
میخ زننده
tacker
کوک زننده
puddler
بهم زننده
picky
ضربه زننده
pickiest
ضربه زننده
fizzy
جوش زننده
sharp
زننده زیرک
sharpest
زننده زیرک
harsher
ناگوار زننده
harsh
ناگوار زننده
slumberer
چرت زننده
inveigler
گول زننده
malodor
بوی زننده
beater
کتک زننده
staring red
قرمز زننده
sharps
زننده زیرک
estimator
تخمین زننده
strider
گام زننده
revolting
بهم زننده
invection
سخن سخت زننده
stench
بوی زننده تعفن
stenches
بوی زننده تعفن
sewers
اگو بخیه زننده
sewer
اگو بخیه زننده
greeny
بسبزی زننده سبزفام
inoffensively
بی انکه زننده باشد
swatter
ضربت سخت زننده
incisive speech
سخن تند یا زننده
rakish
فاجر جلف و زننده
indign
زننده بدون استحقاق
boiling
جوش زننده خشمناک
fetid
دارای بوی زننده
trusser
چوب بست زننده
fulsome
زننده اغراق امیز
reddish
مایل بسرخی زننده
lurid
کم رنگ وپریده زننده
luridly
کم رنگ وپریده زننده
hydromancer
تفال زننده بوسیله اب
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
martially
بطور جنگی بطور نظامی
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
sharp tongued
بکار برنده سخنان زننده
wheeler
دور زننده چرخ دار
stirring
بهم زننده هیجان اور
smacking
سیلی زننده خوش طعم
inside of the foot kick
بغل پای ضربه زننده
smacker
سیلی زننده خوش طعم
harsh color
رنگ تند و ناملایم و زننده
prankster
کسیکه شوخی زننده کند
pranksters
کسیکه شوخی زننده کند
compound riposte
ضد حمله با یک یا دو حرکت گول زننده
pranks
شوخی زننده تزئین کردن
prank
شوخی زننده تزئین کردن
deceptive
گول زننده فریب امیز
lunger
ضربت زننده جهش کننده
fanner
قرقی یا باز کوچک باد زننده
out flanking
دور زننده احاطه کننده جناح
broiler
بهم زننده جوجه یا پرنده کبابی
volleyer
زننده توپ در هوا قبل ازبرخورد با زمین
tickler
بهم زننده تحریک کننده قمقمه کوچک
typeball
یک عنصر ضربه زننده ماشین تحریر که شامل تمام کاراکترهای قابل استفاده میباشد
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
pit a pat
بال بال زننده تپیدن
meanly
بطور بد
loosely
بطور شل یا ول
flabbily
بطور شل و ول
transtively
بطور
confusedly
بطور در هم و بر هم
streakily
بطور خط خط
lastingly
بطور پا بر جا
wetly
بطور تر
atilt
بطور کج
intransitively
بطور لازم
inadmissibly
بطور ناروا
incommunicatively
بطور کم امیزش
in sum
بطور مختصرومفید
inappreciably
بطور نامحسوس
in series
بطور مسلسل
in relief
بطور برجسته
inclusively
بطور جامع
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com