Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
consumedly
بطور زیاد
Other Matches
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
martially
بطور جنگی بطور نظامی
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
incisively
بطور نافذ بطور زننده
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
highest
زیاد
many
زیاد
too much
زیاد
late
زیاد
widely
زیاد
to a large extent
زیاد
vastly
زیاد
no end of
زیاد
overly
زیاد
over and above
زیاد
extortionate
زیاد
extortionary
زیاد
highs
زیاد
in excess
زیاد
swingeing
زیاد
greatest
زیاد
great-
زیاد
supererogatory
زیاد
heavily
زیاد
effusively
زیاد
extensive
زیاد
very
زیاد
widest
زیاد
wider
زیاد
wide
زیاد
squeamishness
زیاد
squeamishly
زیاد
greatly
زیاد
profoundly
زیاد
profusely
زیاد
ranksack
زیاد
mortally
زیاد
generous
زیاد
hugely
زیاد
great
زیاد
rife
زیاد
highly
زیاد
copious
زیاد
plaguily
زیاد
thick
زیاد
plethoric
زیاد
thicker
زیاد
thickest
زیاد
heartbreak
غم زیاد
much
زیاد
intensively
زیاد
immoderate
زیاد
tremendously
زیاد
overmuch
زیاد
superabundant
زیاد
large adv
زیاد
numerous
زیاد
immane
زیاد
in quantities
زیاد
heart break
غم زیاد
for all the world
بی کم و زیاد
egregiously
زیاد
excessive
زیاد
glaring
زیاد
populous
زیاد
quite a few
<idiom>
زیاد
high
زیاد
not a lettle
زیاد
muckle
زیاد
mickle or muckle
زیاد
mickle
زیاد
outrageously
زیاد
intensely
زیاد
fulsome
زیاد
too
زیاد
intense
زیاد
overloaded
زیاد پر کردن
superrabundant
زیاد فراوان
vehemently
باحرارت زیاد
tabes
لاغری زیاد
superrabundant
خیلی زیاد
overloads
زیاد پر کردن
propagate
زیاد کردن
vehement
باحرارت زیاد
tremendous
مقدار زیاد
swingeing damages
خسارات زیاد
superabundant
خیلی زیاد
on a grand scale
<adv.>
به مقدار زیاد
multiplied
زیاد شدن
multiplies
زیاد شدن
multiply
زیاد شدن
multiplying
زیاد شدن
scrupulousy
بادقت زیاد
scrupulousness
دقت زیاد
scrupulosity
دقت زیاد
sale on a large scale
فروش زیاد
rigor
دقت زیاد
slather
مقدار زیاد
so many
انیقدر زیاد
wide apart
زیاد از هم جدا
superelevation
ارتفاع زیاد
lots
خیلی زیاد
subtility
دقت زیاد
torrid
زیاد گرم
struck with teror
زیاد ترسیده
oodles
خیلی زیاد
abound
زیاد بودن
on the warpath
<idiom>
عصبانیت زیاد
high pressure
فشار زیاد
proliferate
زیاد شدن
large-scale
بمقدار زیاد
proliferated
زیاد شدن
proliferates
زیاد شدن
proliferating
زیاد شدن
violent pain
درد زیاد
overwork
زیاد کارکردن
overworked
زیاد کارکردن
overworking
زیاد کارکردن
so much
<idiom>
مقدار زیاد
wheen
تعداد زیاد
cambers
افزایش زیاد
escalating
زیاد شدن
escalates
زیاد شدن
add
زیاد کردن
escalated
زیاد شدن
scare out of one's wits
<idiom>
ترس زیاد
escalate
زیاد شدن
with much regret
با تاسف زیاد
scare the daylights out of someone
<idiom>
ترس زیاد
with many regrets
با تاسف زیاد
overworks
زیاد کارکردن
fixation
دلبستگی زیاد
large scale
بمقدار زیاد
heightens
زیاد کردن
heavies
زیاد سخت
heavier
زیاد سخت
high precison
دقت زیاد
propagating
زیاد کردن
propagates
زیاد کردن
propagated
زیاد کردن
overload
زیاد پر کردن
heightening
زیاد کردن
heightened
زیاد کردن
heaviest
زیاد سخت
fixation
عشق زیاد
fixations
دلبستگی زیاد
fixations
عشق زیاد
camber
افزایش زیاد
to toll up
زیاد شدن
to run rup
زیاد کردن
to overleap oneself
زیاد دورافتادن
to be left
زیاد امدن
heighten
زیاد کردن
heavy
زیاد سخت
tabes
ضعف زیاد
swarm
دسته زیاد
musk cat
گریه زیاد
magna cum laude
با امتیاز زیاد
macro
رشد زیاد
long range
با برد زیاد
long precision
دقت زیاد
carnosity
گوشت زیاد
left over
زیاد امده
latifundia
املاک زیاد
jillion
مقدار زیاد
d. haste
شتاب زیاد
interminableness
درازی زیاد
dense ignorance
نادانی زیاد
deprecation
افهاربیمیلی زیاد
intensification
زیاد کردن
boisterously
باصدای زیاد
bad nip
تای زیاد
mass bombing
بمباران زیاد
aggrandise
زیاد شدن
agreat d. of trouble
دردسر زیاد
alto relievo
برجستگی زیاد
much rain
باران زیاد
amplitude
فاصلهء زیاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com