English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
salubriously بطور سازگار یا گوارا
Other Matches
softer گوارا
easy of d. گوارا
softest گوارا
tasty گوارا
digestive گوارا
salubrious گوارا
digestible گوارا
tastiest گوارا
soft گوارا
tastier گوارا
fresh water اب گوارا
wholesore گوارا سالم سودمند
to sit heavy on the stomach گوارا نبودن دیر هضم بودن
simpatico <adj.> سازگار
well adjusted سازگار
towardly سازگار
harmonic سازگار
congruous سازگار
compatible <adj.> سازگار
maladjusted کژ سازگار
malleable سازگار
compossible <adj.> سازگار
favourable سازگار
incompatible نا سازگار
salubrious سازگار
agreeable سازگار
matchable سازگار
in tune سازگار
consistent سازگار
adaptive system سیستم سازگار
downward compatible سازگار رو به پایین
self consistent خود سازگار
adaptive radiation پرتوش سازگار
adjust سازگار کردن
syntonic سازگار بامحیط
compatible software نرم افزار سازگار
self consistent field میدان خود سازگار
harmonious موزون سازگار موافق
software compatible نرم افزار سازگار
adjusts وفق دادن سازگار کردن
adjusting وفق دادن سازگار کردن
vectra pc tm IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی AT
ibm pc compatible computer کامپیوتر شخصی سازگار باای بی ام
pc 00 IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی XT
hartree methode روش میدان خود سازگار
tandy model 000hl IBکامپیوتر شخصی سازگار باریزکامپیوتر XT
self consistent field methode روش میدان خود سازگار
hayes compatible modem تلفیق و تفکیک کننده سازگار باهیز
to be congenial to somebody [things] برای کسی سازگار بودن [اشیا]
add up <idiom> سازگار و قابل قبول به نظر رسیدن
ISA - بیتی در IBM PC یا سازگار با آن به کار رود
Industry Standard Architecture استاندارد برای باس در IBMPC یا سازگار با آن
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
Hayes Corporation مودمی که سازگار با مجموعه دستورات Hayes At است
leading edge model IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
downward compatible کامپیوتر سازگار با کامپیوترنسل قبل همساز رو به پایین
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
Atari ST و از پردازنده هایی استفاده می کنند که سازگار با IBM PC نیستند
pc write IB و کامپیوتر سازگار با ان برنامه مشهور پردازش کلمه برای PC
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
overscan از دست دادن متن در پایان خط وقتی که کامپیوتر ومانیتور بدرستی با هم سازگار نیستند
blue chip personal computer IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
pcm شرکت تولید کننده تختههای جانبی که سازگار کامپیوتر تولیدکننده دیگر باشند
proprietary file format روش ذخیره سازی داده ساخت یک شرکت برای محصولاتش که با سایر محصولات سازگار نیست
martially بطور جنگی بطور نظامی
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
incisively بطور نافذ بطور زننده
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
improperly بطور غلط بطور نامناسب
conventional RAM در سیستم سازگار -IBM PC ناحیه حافظه با دستیابی تصادفی نصب شده روی PC با گنجایش چند کیلو بایت
Intel شرکتی که اولین ریزپردازنده موجود را ساخت . و نیز پردازنده هایی ساختند که در IBMPC و کامپیوترهای سازگار استفاده میشود
Sound Blaster نوعی کارت صوتی برای PC سازگار ساخت Creative habs که امکان ضبط صدا روی دیسک را میدهد
conventional memory در سیستم سازگار -IBM PC ناحیه حافظه با دستیابی تصادفی نصب شده روی PC با گنجایش چند کیلو بایت
archimedes کامپیوتر شخصی شرکت Computers Acom که بر پایه پردازش مرکزی RICS است و با PC IBM یا Macintosh Apple سازگار نیست
ATD دستور استاندارد برای مودم های سازگار که در شماره گیری تلفن به کار می روند و توسط Hayes ایجاد شده اند
generic که با کل وسایل سخت افزاری و نرم افزاری یک تولید کننده سازگار باشد
programming قوانینی که برنامه باید به آنها تبدیل شود تا کد سازگار ایجاد شود
boot اولین شیار دیسک راه اندازی روی فلاپی دیسک سازگار IBM
compaq computer corporation شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
wine does not a with me شراب بمن نمیسازد باده بمن سازگار نیست
well assorted جور دارای کالا یا اجناس جور موافق سازگار
to adjust وفق دادن [سازگار کردن] [مطابق کردن ]
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
variable area nozzle نازل پیش برندهای که مساحت سطح مقطع ان برای سازگار شدن با تغییر سرعت و کارکرد سیستم پس سوز یاتغییر فشار اتمسفر یا محیط تغییر میکند
shutdowns دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
handshaking سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshakes سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshake سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
IBM اصط لاح کلی برای کامپیوتر شخصی که با سخت افزار و نرم افزار کامپیوتر IBM سازگار است بدون توجه به اینکه پردازنده Intel از کدام استفاده میکند. حاوی با EISA,ISA یا MCA است
transtively بطور
meanly بطور بد
wetly بطور تر
flabbily بطور شل و ول
lastingly بطور پا بر جا
loosely بطور شل یا ول
atilt بطور کج
streakily بطور خط خط
confusedly بطور در هم و بر هم
barbarously بطور غلط
indecently بطور ناشایسته
incorporeally بطور غیرمحسوس
inconsistently بطور ناسازگار
averagly بطور متوسط
inconveniently بطور نامناسب
inconsistently بطور متباین
indicatively بطور اشاره
incontestably بطور مسلم
inconsistently بطور متناقص
middlingly بطور متوسط
inconstantly بطور نا پایدار
indefeasibly بطور پابرجا
bountifully بطور فراوانی
inconclusively بطور ناتمام
inappropriately بطور غیرمقتضی
inappreciably بطور نامحسوس
inanimately بطور بیجان
by way of exception بطور استثناء
cannily بطور عاقلانه
cardinally بطور مهم
inadmissibly بطور ناروا
catercorner بطور مورب
catercornered بطور مورب
centrically بطور مرکزی
inaccurately بطور نادقیق
inaccurately بطور نادرست
by contract بطور مقاطعه
inarticulately بطور ناشمرده
briefly speaking بطور خلاصه
inconclusively بطور غیرقطعی
incomprehensibly بطور نامفهوم
incompatibly بطور ناسازگار
incommunicatively بطور کم امیزش
incommunicably بطور نگفتنی
incommodiously بطور ناراحت
inclusively بطور جامع
inclusively بطور متضمن
incisively بطور برنده
inauspiciously بطور مشئوم
inartificially بطور غیرمصنوعی
in sum بطور مختصرومفید
innumerably بطور بیشمار
invcersely بطور وارونه
intransitively بطور لازم
interruptedly بطور غیرمسلسل
interruptedly بطور گسیخته
intermediately بطور متوسط
intermediately بطور میانه
interjectionally بطور معترضه
intemperately بطور نامعتدل
intelligibly بطور مفهوم
to an overthwart بطور اریب
insolubly بطور حل نشدنی
insipidly بطور بی مزه
insignificantly بطور جزئی
insecurely بطور نامحفوظ
inviolably بطور مصون
irrefragably بطور تردیدناپذیر
lastingly بطور ثابت
lastingly بطور با دوام
lasciviously بطور شهوانی
kindlity بطور ملایم
iuntelligibly بطور مفهوم
itineratly بطور گردنده
aslant بطور مایل
itineratly بطور سیار
at an overthwart بطور اریب
off the point بطور نامربوط
irrelevantly بطور نامربوط
irrelevantly بطور بی ربط
irrelatively بطور نامربوط
irrefragably بطور بی جواب
at second hand بطور غیرمستقیم
signally بطور برجسته
inexpensively بطور کم خرج
inexactly بطور ناصحیح
inexactly بطور نادرست
ineligibly بطور ناشایسته
inefficaciously بطور بی فایده
averagely بطور متوسط
industriously بطور ساعی
inductively بطور قیاس
indissolubly بطور پایدار
off the point بطور بی ربط
indissolubly بطور غیرقابل حل
indispensably بطور حتمی
indispansably بطور ضروری
indiscretely بطور یک پارچه
automatism بطور خودکار
inexplicitly بطور ناصریح
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com