Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
in a perfunctory manner
بطور سرسری یا سطحی
Other Matches
dabbling
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabble
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabbles
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabbled
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
superficially
بطور سطحی
singes
بطور سطحی سوختن
singeing
بطور سطحی سوختن
singed
بطور سطحی سوختن
scorch
بطور سطحی سوختن
scorches
بطور سطحی سوختن
topdress
بطور سطحی پاشیدن
skims
بطور سطحی خواندن
skimmed
بطور سطحی خواندن
singe
بطور سطحی سوختن
skim
بطور سطحی خواندن
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
surficial swellings
بادکردگی سطحی زمین در اثریخ زدن اب زیر سطحی خاک
dilettantish
سرسری
cursory
سرسری
perfunctory
سرسری
perigraph
خط سرسری
perfunctorily
سرسری
superficial
سرسری فاهری
scrabbled
سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabble
سرسری چیز نوشتن دست مالی
spot check
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot checks
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
trifles
بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
trifle
بازیچه قرار دادن سرسری گرفتن
scrabbles
سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabbling
سرسری چیز نوشتن دست مالی
perfunctoriness
چگونگی کاری که سرسری انجام داده باشند
slapdash
کاری که سرسری یا از روی بی پروایی انجام دهند
topsoil
خاک سطحی خاک سطحی را برداشتن
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
superficial
سطحی
shallow foundation
پی سطحی
decahedral
ده سطحی
shallow
کم اب سطحی
shallower
کم اب سطحی
shallowest
کم اب سطحی
planar
سطحی
surface
سطحی
surfaced
سطحی
surfaces
سطحی
skin-deep
<idiom>
سطحی
skin deep
سطحی
sketchily
سطحی
acrotic
سطحی
surface water
اب سطحی
low level
سطحی
sketchier
سطحی
sketchiest
سطحی
sketchy
سطحی
superficiality
سطحی
shallows
کم اب سطحی
free moisture
رطوبت سطحی
surface erosion
فرسایش سطحی
adsorption
کشش سطحی
surface evaporation
تبخیر سطحی
surface width
عرض سطحی
surface inflow
اب سطحی ورودی
heptahedral
هفت سطحی
hexahedral
مکعب شش سطحی
surface dressing
پوشش سطحی
flesh wound
زخم سطحی
surface drains
زهکشهای سطحی
floating mine
مین سطحی
ground swell
موج سطحی
adsorbent
جاذب سطحی
surface burning
احتراق سطحی
adsorption
جذب سطحی
hexahedron
جسم شش سطحی
surface treatment
عملیات سطحی
surface soil
خاک سطحی
surface targets
هدفهای سطحی
surface outflow
اب سطحی خروجی
surface ornament
تزیینات سطحی
surface moisture
رطوبت سطحی
surface leakage
نشت سطحی
polyhedral
چند سطحی
surface tension
کشش سطحی
impact burst
ترکش سطحی
evaporation
تبخیر سطحی
surface treatment
اندود سطحی
surface treatment
اسفالت سطحی
surface treatment
روکش سطحی
horizontal curve
پیچ سطحی
adhesion
جاذبه سطحی
formal logic
قضاوت سطحی
skin effect
اثر سطحی
dodecahedral
دوازده سطحی
dodecahedron
دوازده سطحی
topdress
سطحی ریختن
surfaces
سطحی جلادادن
top soil
خاک سطحی
suface wind
باد سطحی
surfaced
سطحی جلادادن
surface burst
ترکش سطحی
blanket grouting
تزریق سطحی
smattering
دانش سطحی
sorption
جذب سطحی
two level store
انباره دو سطحی
bounding mine
مین سطحی
trihedral
سه روی سه سطحی
sheet washing
فرسایش سطحی
surface reverbration
برگشتهای سطحی
split-level
چند سطحی
surface
سطحی جلادادن
surface charge
بار سطحی
surface contact rectifier
یکسوکننده سطحی
extensive cultivation
زراعت سطحی
surface detection
راداراکتشافی سطحی
singes
سوختگی سطحی
singeing
سوختگی سطحی
singed
سوختگی سطحی
extensive agriculture
کشاورزی سطحی
area load
بار سطحی
surface corrosion
خوردگی سطحی
statical moment
لنگر سطحی
surface creep
خزیدن سطحی
surface irrigation
ابیاری سطحی
surface detection
اکتشاف سطحی
epilimnion
اب لایه سطحی
singe
سوختگی سطحی
interfacial force
کشش سطحی
interfacial tension
کشش سطحی
piers
پایه و سطحی
pier
پایه و سطحی
multilevel
چند سطحی
one level memory
حافظه یک سطحی
low level winds
بادهای سطحی
pentahedral
پنج سطحی
n level logic
منطق N سطحی
multi level
چند سطحی
surface tensity
کشش سطحی
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
martially
بطور جنگی بطور نظامی
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
incisively
بطور نافذ بطور زننده
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
to skim ones the news
به اخبارنگاهی سطحی کردن
adsorb
جذب سطحی کردن
multilevel sort
ترتیب چند سطحی
hard face
سخت کردن سطحی
density of surface charge
چگالی بار سطحی
antisurface
ضد عناصر سطحی شناوردشمن
hard surfacing
سخت گردانی سطحی
octahedron
جسم هشت سطحی
case harden
سخت گردانی سطحی
subsurface navigation
ناوبری زیر سطحی
sciolistic
دارای اطلاعات سطحی
hard surface
سخت کردن سطحی
hydrology
بررسی ابهای سطحی
case hardening
سخت گردانی سطحی
carburize
سخت گرداندن سطحی
surface decarburization
کربن گیری سطحی
adhesion force
نیروی کشش سطحی
adhesion
کشش سطحی دوسیدگی
surface integral
انتگرال سطحی
[ریاضی]
heptahedron
جسم هفت سطحی
Band-Aid
چارهی سطحی و موقتی
capital widening
افزایش سطحی سرمایه
adhesion
کشش سطحی پیوستگی
runoff coefficient
ضریب جریان سطحی
magnetic surface charge
بار سطحی مغناطیسی
puppy love
عشق سطحی و زودرس
surface fusion welding
جوشکاری ذوبی سطحی
hokum
نمایش سطحی وبد
crazing
ترک برداری سطحی
Band-Aids
چارهی سطحی و موقتی
superficiality
دانش سطحی بیمایگی
skim sweeping
پاک کردن سطحی مینها
surface reverbration
امواج برگشتی سطحی رادار
hard facing alloy
الیاژ سخت گردانی سطحی
street inlet
دریچه ورود فاضلاب سطحی
carboard architecture
[مدل طراحی با سطحی صاف]
maximum surface temperature
درجه حرارت سطحی حداکثر
once-over
<idiom>
یک نگاه سطحی به کسی انداختن
multi level planning
برنامه ریزی چند سطحی
subaerial
واقع در قسمت سطحی خاک
skimmer
الت سرشیرگیری مطالعه کننده سطحی
sciolism
اطلاعات ومعلومات سطحی شارلاتان بازی
salt bath case hardening
سخت گردانی سطحی حمام نمک
base surge
ابر غلطان اتمی در ترکش سطحی
kopfring
حلقه مخصوص ترکش سطحی بمب
chireugi
ضربه زدن با دست تماسی-سطحی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com