English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
erratically بطور سیاریا سرگردان
Other Matches
errantly بطور سرگردان
wanderings سرگردان
runabouts سرگردان
astray سرگردان
vortices سرگردان
straying سرگردان
strafed سرگردان
gadabout سرگردان
strayed سرگردان
forlorn سرگردان
erratic سرگردان
stray سرگردان
adrift سرگردان
runabout سرگردان
discursive سرگردان
dp سرگردان
wandering سرگردان
strafe سرگردان
stragglers سرگردان
mazed سرگردان
strafes سرگردان
vortex سرگردان
straggler سرگردان
vortexes سرگردان
strays سرگردان
wanderer سرگردان
to be [left] stranded سرگردان شدن
straggler فراری سرگردان
strays گم شده یا سرگردان .
straying گم شده یا سرگردان .
stray گم شده یا سرگردان .
wander سرگردان بودن
wandered سرگردان بودن
divagate سرگردان شدن
eddy current جریان سرگردان
wandered سرگردان شدن
wanders سرگردان بودن
errant سرگردان حادثه جو
wanders سرگردان شدن
wander سرگردان شدن
extravagate سرگردان شدن
stragglers فراری سرگردان
derelict ناو سرگردان
to be on tenter hooks سرگردان بودن
straggling سرگردان اواره
to lead a سرگردان کردن
straggles سرگردان اواره
to go a سرگردان شدن
to be on tenters سرگردان بودن
straggle سرگردان اواره
straggled سرگردان اواره
frustrated cargo کالای سرگردان
stray current جریان سرگردان
to be in a quandery سرگردان یامتحیرشدن
traipses سرگردان بودن ول گشتن
traipsed سرگردان بودن ول گشتن
dodger دور سرگردان جاخالی کن
traipse سرگردان بودن ول گشتن
traipsing سرگردان بودن ول گشتن
ghost signals علایم راداری سرگردان
dodgers دور سرگردان جاخالی کن
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
roil مخلوط کردن سرگردان شدن
straggle هرزه روییدن سرگردان بودن
awash سرگردان بر روی امواج دریا
straggled هرزه روییدن سرگردان بودن
straggles هرزه روییدن سرگردان بودن
straggling هرزه روییدن سرگردان بودن
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
to knock about سرگردان بودن زندگی منظم نداشتن
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
chaining اتصال اجزا با استفاده از روش زنجیره سرگردان
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
loose توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
looser توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
loosest توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
spasur سیستم اکتشاف فضایی که مخصوص کشف اشیاء سرگردان در فضای جو زمین است
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
improperly بطور غلط بطور نامناسب
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
martially بطور جنگی بطور نظامی
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
incisively بطور نافذ بطور زننده
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
straggles سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggled سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggle سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggling سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
teleran system نوعی سیستم ناوبری که بااستفاده از رادارهای زمینی و سیستم تلویزیونی هواپیماهای سرگردان دراطراف محوطه فرودگاه را به باند هدایت میکند
strangle سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
straying سرگردان شدن منحرف شدن
To be stranded. دربدر شدن ( سرگردان شدن )
stray سرگردان شدن منحرف شدن
strays سرگردان شدن منحرف شدن
moon سرگردان بودن اواره بودن
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
moons سرگردان بودن اواره بودن
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
atilt بطور کج
meanly بطور بد
transtively بطور
streakily بطور خط خط
wetly بطور تر
confusedly بطور در هم و بر هم
loosely بطور شل یا ول
lastingly بطور پا بر جا
flabbily بطور شل و ول
inartificially بطور غیرمصنوعی
inclusively بطور متضمن
inaccurately بطور نادقیق
in confidence بطور محرمانه
in petto بطور خصوصی
in miniature بطور فریف
inarticulately بطور ناشمرده
incisively بطور برنده
inauspiciously بطور مشئوم
off the point بطور بی ربط
interruptedly بطور غیرمسلسل
interruptedly بطور گسیخته
in miniature بطور کوچک
intermediately بطور متوسط
inappropriately بطور غیرمقتضی
inaccurately بطور نادرست
irrelatively بطور نامربوط
in the mass بطور کلی
irrefragably بطور بی جواب
in relief بطور برجسته
in series بطور مسلسل
in sum بطور مختصرومفید
indispansably بطور ضروری
in the main بطور کلی
in principle بطور کلی
irrelevantly بطور نامربوط
inviolably بطور مصون
inadmissibly بطور ناروا
invcersely بطور وارونه
inanimately بطور بیجان
irrefragably بطور تردیدناپذیر
inappreciably بطور نامحسوس
irrelevantly بطور بی ربط
inclusively بطور جامع
indissolubly بطور پایدار
indicatively بطور اشاره
inferentially بطور استنباطی
inferiorly بطور پست
indefeasibly بطور پابرجا
indecently بطور ناشایسته
inferiorly بطور زبردست
inconveniently بطور نامناسب
incontestably بطور مسلم
infernally بطور جهنمی
infinitesimally بطور لایتجزاء
indicatively بطور اخباری
indiscretely بطور یک پارچه
inexpressively بطور گنگ
inductively بطور قیاس
industriously بطور ساعی
inefficaciously بطور بی فایده
inexactly بطور نادرست
inexactly بطور ناصحیح
inexpensively بطور کم خرج
inexplicitly بطور ناصریح
indissolubly بطور غیرقابل حل
inexpressibly بطور نگفتنی
indispensably بطور حتمی
inconstantly بطور نا پایدار
inconsistently بطور متناقص
inconclusively بطور غیرقطعی
incomprehensibly بطور نامفهوم
insipidly بطور بی مزه
intelligibly بطور مفهوم
incompatibly بطور ناسازگار
incommunicatively بطور کم امیزش
incommunicably بطور نگفتنی
incommodiously بطور ناراحت
intemperately بطور نامعتدل
interjectionally بطور معترضه
inconclusively بطور ناتمام
inconsistently بطور ناسازگار
inconsistently بطور متباین
inharmoniously بطور ناموزون
inimically بطور مغایر
injuriously بطور مضر
ineligibly بطور ناشایسته
innumerably بطور بیشمار
incorporeally بطور غیرمحسوس
insolubly بطور حل نشدنی
insecurely بطور نا امن
insecurely بطور نامحفوظ
insignificantly بطور جزئی
intermediately بطور میانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com