English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
grimily بطور سیاه و کثیف
Other Matches
in mourning کثیف سیاه
basalt نوع سنگ چخماق یا اتش نشانی سیاه مرمر سیاه
silhouettes نقاشی سیاه یکدست بصورت نیمرخ سیاه نشاندادن
silhouette نقاشی سیاه یکدست بصورت نیمرخ سیاه نشاندادن
melanin رنگ سیاه ولکههای سیاه روی پوست
crape نوار ابریشمی سیاه سیاه پوشانیدن
sables رنگ سیاه لباس سیاه
bold face طرح سیاه حرف سیاه
sable رنگ سیاه لباس سیاه
black hole حفره سیاه چاله سیاه
black holes حفره سیاه چاله سیاه
smutted whcat گندم سیاه یا زنگ سیاه
ethiops سیاب سیاه جیوه سیاه
dirtied کثیف
squalid کثیف
nasty کثیف
mucky کثیف
snotty کثیف
nastiest کثیف
amiss بد کثیف
smeary کثیف
soapless کثیف
mussy کثیف
scabious کثیف
scabbiness کثیف
grimy کثیف
dauby کثیف
wild and woolly کثیف
draggy کثیف
dirtier کثیف
dirties کثیف
nastier کثیف
scabione کثیف
sloppy کثیف
sloppily کثیف
bedraggled کثیف
lousy کثیف
filthiest کثیف
filthier کثیف
bedrabbled کثیف
nasties کثیف
filthy کثیف
dirtiest کثیف
dirty کثیف
smoochy کثیف
dirtying کثیف
grubbier کثیف شلخته
bedraggle کثیف کردن
bemire کثیف کردن
besmear کثیف کردن
splodges کثیف کردن
splodge کثیف کردن
sludge کثیف شدن
buggering کثیف وفاسد
grotty ارزان و کثیف
soiling کثیف کردن
messy کثیف شلوغ
soil کثیف کردن
to [make] muddy کثیف کردن
sordid کثیف دون
bugger کثیف وفاسد
buggers کثیف وفاسد
smutch کثیف کردن
smutch لکه کثیف
pigpens جای کثیف
pigpen جای کثیف
pigsty جای کثیف
pigsties جای کثیف
slum محله کثیف
slums محله کثیف
grubbiest کثیف شلخته
sumps استخراب کثیف
sump استخراب کثیف
dirtying کثیف کردن
dirty کثیف کردن
dirtiest کثیف کردن
dirties کثیف کردن
dirtied کثیف کردن
grubby کثیف شلخته
slop ادم کثیف
slub کثیف کردن
dirtier کثیف کردن
scall سعفه کثیف
piggeries جای کثیف
slopped ادم کثیف
slopping ادم کثیف
impure کثیف ناصاف
piggery جای کثیف
piggy wiggy بچه کثیف
soils کثیف کردن
slubber کثیف کردن
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
black body radiation تابش جسم سیاه پرتو جسم سیاه
off-color <idiom> بد مزه ،کثیف ،بیادب
ragamuffins ادم کثیف و بی سر وپا
ragamuffin ادم کثیف و بی سر وپا
contaminating الوده یا کثیف کردن
contaminates الوده یا کثیف کردن
slummer ساکن محلات کثیف
contaminate الوده یا کثیف کردن
contaminated الوده یا کثیف کردن
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
sludge جای کثیف ولجن الود
litterbug آدم کثیف وآشغال پاش
litterbugs آدم کثیف وآشغال پاش
How dirty the house is ! چقدر خانه کثیف است
draggle tail دارای دامن کثیف والوده
Dont be upset . Dont lose your temper . Keep calm(cool). خونت را کثیف نکن ( خونسرد باش )
scullery جای شستن فروف کثیف اشپزخانه
sculleries جای شستن فروف کثیف اشپزخانه
paper white monitor صفحه نمایش که متن سیاه را روی صفحه سفید نمایش میدهد و نه مثل متنهای معمولی درخشان روی صفحه سیاه
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
patina [جرم، کبره و کثیف شدن الیاف پشم در اثر مرور زمان]
improperly بطور غلط بطور نامناسب
martially بطور جنگی بطور نظامی
incisively بطور نافذ بطور زننده
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
establish 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishing 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishes 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
slob ادم نامرتب وکثیف ادم کثیف وژولیده
slobs ادم نامرتب وکثیف ادم کثیف وژولیده
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
gunk ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
swamped سیاه اب
sooty سیاه
night black سیاه
swamping سیاه اب
jet-black سیاه سیاه
blacked سیاه
jetties سیاه
blacker سیاه
black سیاه
swamps سیاه اب
glaucoma اب سیاه
grimy سیاه
Negro سیاه
sad coloured سیاه
dogwood سیاه ال
jetty سیاه
mossy سیاه اب
Negroes سیاه
marshes سیاه اب
marsh سیاه اب
quagmires سیاه اب
quagmire سیاه اب
bog سیاه اب
pitchy سیاه
pitch dark سیاه
ebon سیاه
blackest سیاه
bogs سیاه اب
blacks سیاه
swamp سیاه اب
melanotic سیاه پوست
spades خال دل سیاه
dungeons سیاه چال
viper's grass سفورجنه سیاه
black market بازار سیاه
spade خال دل سیاه
graphite سرب سیاه
mammy دده سیاه
substantia nigra جسم سیاه
rook کلاغ سیاه
tamarack سیاه کاج
rooks کلاغ سیاه
melanic سیاه پوست
the black sea دریای سیاه
colly سیاه کردن
to black out سیاه کردن
the black race نژاد سیاه
to wear willow سیاه پوشیدن
melanite لعل سیاه
denigration سیاه ساختن
lampblack سیاه یکدست
dungeon سیاه چال
kibitka سیاه چادرنمدی
sycamine توت سیاه
black markets بازار سیاه
jet-black سیاه شبقی
chiaroscurist سیاه قلمکار
pissed سیاه مست
sozzled سیاه مست
stoned سیاه مست
zonked سیاه مست
black and blue کبود و سیاه
jetties :سیاه رنگ
whooping cough سیاه سرفه
blacks سیاه کردن
blacks سیاه رنگی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com