Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
indubitably
بطور غیرقابل تردید
Other Matches
questionably
بطور قابل تردید
indissolubly
بطور غیرقابل حل
inconvertibly
بطور غیرقابل تبدیل
impermeably
بطور غیرقابل نفوذ
imperceptibly
بطور غیرقابل مشاهده
incontestably
بطور غیرقابل بحث
indiscernibly
بطور غیرقابل مشاهده
impenetrably
بطور غیرقابل نفوذ
insurmountably
بطور غیرقابل تفوق
irremovably
بطور غیرقابل انتقال
inflexibly
بطور غیرقابل انحناء
inapplicably
بطور غیرقابل اجرا
inexcusably
بطور غیرقابل تصدیق
indistinguishably
بطور غیرقابل تشخیص
inalterably
بطور غیرقابل تغییر
indigestibly
بطور غیرقابل هضم
indefensibly
بطور غیرقابل تصدیق
indivisibly
بطور غیرقابل تقسیم
inconceivably
بطور غیرقابل تصور
incomparably
بطور غیرقابل مقایسه
indiscernible
غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
shilly shally
تردید
indecisiveness
تردید
unassailable
بی تردید
uncertainty
تردید
hesitation
تردید
incertiude
شک تردید
unerring
بی تردید
stickle
تردید
scruple
تردید
swither
تردید
dubiety
تردید
dubiosity
تردید
uncertainties
تردید
dubitate
تردید
dubitation
تردید
acatalepsy
تردید
questionless
بی تردید
vibratility
تردید
vibrational
تردید
hertzprung russel diagram
تردید
waveringly
با تردید
indecision
تردید
vibration
تردید
doubtless
بی تردید
skepticism
تردید
queried
تردید
doubted
تردید
querying
تردید
queries
تردید
doubt
تردید
query
تردید
qualms
تردید
qualm
تردید
doubting
تردید
doubts
تردید
irresolution
تردید
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
questionable
قابل تردید
question
تردید کردن در
questioned
تردید کردن در
question
تردید پرسش
fishy
مورد تردید
suspicion
[about somebody]
تردید
[به کسی]
call in question
تردید کردن در
doubts
تردید کردن
doubt
تردید کردن
diffidently
با ترس یا تردید
doubted
تردید کردن
doubting
تردید کردن
indecision
تردید رای
totter
تردید کردن
tottered
تردید کردن
totters
تردید کردن
hangs
تردید تمایل
indubitable
بدون تردید
questioned
تردید پرسش
undoubted
بدون تردید
hesitantly
از روی تردید
hesitancy
دودلی تردید
hesitatively
از روی تردید
questions
تردید کردن در
doubtfully
از روی تردید
questions
تردید پرسش
To be hesitating. To vacI'llate between.
تردید داشتن
hang
تردید تمایل
demur
تردید رای
hesitance
دودلی تردید
hesitater
تردید کننده
irresolution
تردید رای
irresolutely
دودلانه با تردید
no doubt
بدون تردید
indubious
تردید ناپذیر
impeachable
قاب تردید
queried
تردید کردن
queries
تردید کردن
query
تردید کردن
demurs
تردید رای
demurring
تردید رای
demurred
تردید رای
querying
تردید کردن
dubitation
تردید داشتن
dubitable
قابل تردید
doubtfulness
حالت تردید
scruple
تردید داشتن
There is no room for doubt.
جای تردید نیست
vacillating
دل دل کردن تردید داشتن
vacillates
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
دل دل کردن تردید داشتن
yea and nay
تردید رای داشتن
vacillate
دل دل کردن تردید داشتن
suspicions
تردید مظنون بودن
suspicion
تردید مظنون بودن
unquestionable
غیر قابل تردید
with a grain of salt
بقیداحتیاط بااندک تردید
contested
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
To give way to doubt. To waver.
بخود تردید راه دادن
to exclude doubt
جای تردید باقی نگذاشتن
doubtful
ترکش مشکوک مورد تردید
there is no place for doubt
جای هیچگونه تردید نیست
indubious
غیر قابل تردید بی شبهه
contest
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contesting
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contests
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
incontestable
غیرقابل بحث
insociable
غیرقابل امیزش
inescapable
غیرقابل اجتناب
ineffability
غیرقابل توصیفی
irrevocable
غیرقابل برگشت
beyond bearing
غیرقابل تحمل
incorrodible
غیرقابل تحلیل
incomparable
غیرقابل مقایسه
inaccessible
غیرقابل دسترس
uncompromisingly
غیرقابل انعطاف
indistributable
غیرقابل توزیع
ineluctable
غیرقابل مقاومت
obsolete
غیرقابل استفاده
not negotiable
غیرقابل انتقال
countless
<adj.>
غیرقابل شمارش
innumerable
<adj.>
غیرقابل شمارش
numberless
<adj.>
غیرقابل شمارش
impossible
[colloquial]
<adj.>
غیرقابل قبول
sumless
<adj.>
غیرقابل شمارش
uncountable
<adj.>
غیرقابل شمارش
myriad
<adj.>
غیرقابل شمارش
noteless
غیرقابل ملاحظه بی نت
not negotiable
غیرقابل معامله
inexplosive
غیرقابل انفجار
impermeable
غیرقابل نفوذ
watertight
غیرقابل نفوذ اب
unreliable
غیرقابل اعتماد
uncompromising
غیرقابل انعطاف
checkless
غیرقابل جلوگیری
inexplosive
غیرقابل احتراق
infrangible
غیرقابل نقض
dilemma
معمای غیرقابل حل
dilemmas
معمای غیرقابل حل
unassailable
غیرقابل بحث
unappealabe
غیرقابل استیناف
unmentionable
غیرقابل گوشزد
inalienable
غیرقابل انتقال
uncontrollably
غیرقابل نظارت
unpredictable
غیرقابل استناد
unpredictable
غیرقابل پیشگویی
uncontrollably
غیرقابل جلوگیری
uncontrollable
غیرقابل نظارت
irredeemable
غیرقابل خریداری
unwarranted
غیرقابل ضمنانت
unprintable
غیرقابل چاپ
indefensible
غیرقابل دفاع
unquestioning
غیرقابل اعتراض
unusable
غیرقابل استفاده
unutilizable
غیرقابل استفاده
unprofitable
غیرقابل استفاده
unappealable
غیرقابل استیناف
ungovernable
غیرقابل کنترل
untenable
غیرقابل دفاع
unpromising
غیرقابل اطمینان
untouchability
غیرقابل لمس
unacceptable
غیرقابل قبول
unwarrantable
غیرقابل ضمنانت
quenchless
غیرقابل جلوگیری
irremediable
غیرقابل استرداد
flexionless
غیرقابل صرف
fordless
غیرقابل عبور
indiscrete
غیرقابل تشخیص
irrespirable
غیرقابل استنشاق
out-of-the-way
غیرقابل دسترس
ineligible
غیرقابل قبول
unthinkable
غیرقابل فکر
unachievable
غیرقابل حصول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com