Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 220 (12 milliseconds)
English
Persian
indissolubly
بطور غیرقابل حل
Search result with all words
incomparably
بطور غیرقابل مقایسه
indubitably
بطور غیرقابل تردید
imperceptibly
بطور غیرقابل مشاهده
indiscernibly
بطور غیرقابل مشاهده
impenetrably
بطور غیرقابل نفوذ
impermeably
بطور غیرقابل نفوذ
inalterably
بطور غیرقابل تغییر
inapplicably
بطور غیرقابل اجرا
inconceivably
بطور غیرقابل تصور
incontestably
بطور غیرقابل بحث
inconvertibly
بطور غیرقابل تبدیل
indefensibly
بطور غیرقابل تصدیق
indigestibly
بطور غیرقابل هضم
indistinguishably
بطور غیرقابل تشخیص
indivisibly
بطور غیرقابل تقسیم
inexcusably
بطور غیرقابل تصدیق
inflexibly
بطور غیرقابل انحناء
insurmountably
بطور غیرقابل تفوق
irremovably
بطور غیرقابل انتقال
Other Matches
indiscernible
غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
unacceptably
غیرقابل قبول
inescapable
غیرقابل اجتناب
unacceptable
غیرقابل قبول
inexplosive
غیرقابل انفجار
indiscrete
غیرقابل تشخیص
inexplosive
غیرقابل احتراق
innumerable
<adj.>
غیرقابل شمارش
irrevocable
غیرقابل برگشت
fordless
غیرقابل عبور
unmentionable
غیرقابل گوشزد
unprofitable
غیرقابل استفاده
indistributable
غیرقابل توزیع
ineffability
غیرقابل توصیفی
unreliable
غیرقابل اعتماد
flexionless
غیرقابل صرف
myriad
<adj.>
غیرقابل شمارش
uncountable
<adj.>
غیرقابل شمارش
sumless
<adj.>
غیرقابل شمارش
numberless
<adj.>
غیرقابل شمارش
irremediable
غیرقابل استرداد
ineligible
غیرقابل قبول
countless
<adj.>
غیرقابل شمارش
incommunicable
غیرقابل ابلاغ
impossible
[colloquial]
<adj.>
غیرقابل قبول
inaccessible
غیرقابل دسترس
dilemmas
معمای غیرقابل حل
dilemma
معمای غیرقابل حل
ineluctable
غیرقابل مقاومت
noteless
غیرقابل ملاحظه بی نت
not negotiable
غیرقابل انتقال
inappellable
غیرقابل استیناف
not negotiable
غیرقابل معامله
implausibility
غیرقابل قبولی
watertight
غیرقابل نفوذ اب
inaccessible
<adj.>
غیرقابل دسترس
incontestable
غیرقابل بحث
inalienable
غیرقابل انتقال
untenable
غیرقابل دفاع
obsolete
غیرقابل استفاده
incorrodible
غیرقابل تحلیل
unquestionable
غیرقابل اعتراض
unerring
غیرقابل لغزش
incomparable
غیرقابل مقایسه
uncompromisingly
غیرقابل انعطاف
uncompromising
غیرقابل انعطاف
impermeable
غیرقابل نفوذ
inapprehensible
غیرقابل ادراک
unappealable
غیرقابل استیناف
insociable
غیرقابل امیزش
quenchless
غیرقابل جلوگیری
built-in
غیرقابل انتقال
unreadable
غیرقابل خواندن
irrefrangible
غیرقابل تجزیه
unquestioning
غیرقابل اعتراض
indefensible
غیرقابل دفاع
unusable
غیرقابل استفاده
run wild
<idiom>
غیرقابل کنترل
in check
<idiom>
غیرقابل کنترل
irrefutable
غیرقابل تکذیب
checkless
غیرقابل جلوگیری
unwarrantable
غیرقابل ضمنانت
ungovernable
غیرقابل کنترل
unthinkable
غیرقابل فکر
inaccessibility
غیرقابل دسترسی
acataletic
غیرقابل فهم
beyond bearing
غیرقابل تحمل
unpromising
غیرقابل اطمینان
untouchability
غیرقابل لمس
out of the way
غیرقابل دسترس
out-of-the-way
غیرقابل دسترس
unassailable
غیرقابل حمله
unassailable
غیرقابل بحث
unprintable
غیرقابل چاپ
indecipherable
غیرقابل استخراج
unpredictable
غیرقابل پیشگویی
unachievable
غیرقابل حصول
unpredictable
غیرقابل استناد
unappealabe
غیرقابل استیناف
irrespirable
غیرقابل استنشاق
unwarranted
غیرقابل ضمنانت
unutilizable
غیرقابل استفاده
uncontrollably
غیرقابل جلوگیری
uncontrollably
غیرقابل نظارت
infrangible
غیرقابل نقض
uncontrollable
غیرقابل نظارت
invaluable
غیرقابل تخمین
irredeemable
غیرقابل خریداری
indecipherable
غیرقابل کشف
uncontrollable
غیرقابل جلوگیری
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
martially
بطور جنگی بطور نظامی
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
incisively
بطور نافذ بطور زننده
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
inapprehensible
نامفهوم غیرقابل احساس
inappreciable
غیرقابل تقدیر نامحسوس
unthinkable
فکرنکردنی غیرقابل تعمق
impermeable layer
لایه غیرقابل نفوذ
incommunicable
نگفتنی غیرقابل پخش
irreproachability
غیرقابل سرزنش بودن
nonexecutable statement
حکم غیرقابل اجرا
invisible trade
تجارت غیرقابل رویت
irreproachableness
غیرقابل سرزنش بودن
invisibles
معاملات غیرقابل رویت
inconcealable
غیرقابل پنهان کردن
inconceivability
غیرقابل تصور بودن
incognizable
غیرقابل درک نفهمیدنی
incompressible fluide
سیاله غیرقابل تراکم
airtight
غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
immutably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
infusible
غیرقابل نفوذ یا حلول
innavigable
غیرقابل کشتی رانی
defiladed area
منطقه غیرقابل دید
inexpressible
نا گفتنی غیرقابل بیان
infrangibility
غیرقابل نقض بودن
disafected person
عنصر غیرقابل اعتماد
unchangeably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
nondescript
غیرقابل طبقه بندی
insociable
ناسازگار غیرقابل معاشرت
inconvertible currency
پول غیرقابل تبدیل
unfathomable
غیرقابل عمق سنجی
unpremediated
غیرقابل پیش بینی
incredible
غیرقابل قبول افسانهای
unalterably
<adv.>
به طور غیرقابل فسخ
unknowing
غیرقابل ادراک و فهم
unknowingly
غیرقابل ادراک و فهم
unquestionable
محقق غیرقابل منازعه
unusable fuel
سوخت غیرقابل استفاده
insuppressible
نخواباندنی غیرقابل کنترل
unquestioning
محقق غیرقابل منازعه
dead stock
موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
indefensible
غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
irrevocable letter of credit
اعتبار اسنادی غیرقابل برگشت
unliquidated damages
خسارات غیرقابل براورد به پول
wordless
غیرقابل بیان با لغات خاموش
innumerable
غیرقابل شمارش بیحد و حصر
indefinite
غیرقابل اندازه گیری نامعین
emergency risk
خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
pierce the block
ابشار محکم غیرقابل دفاع
unspeakable
توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
forcemajeure
علت یا قوه غیرقابل مقاومت
confirmed irrevocable letter to credit
اعتبار غیرقابل برگشت تاییدشده
acatalepsy
موضوع غیرقابل درک مکتب
lightproof
غیرقابل نفوذ بوسیله نور
nondismountable pack
بسته غیرقابل پیاده سازی
NMI
وقفه غیرقابل چشم پوشی
freeze
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
erratic
غیرقابل پیش بینی دمدمی مزاج
unobtainable
بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
irrepressible
منع ناپذیر غیرقابل جلو گیری
blocked cuurency
پول غیرقابل انتقال به خارج از کشور
unserviceable
غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
freezes
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
dead stock
موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
subaqueous ranging
طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
nympholepsy
جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
to pound the filed
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
nympholept
کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
frozen wages
مزدهای غیرقابل تغییر مزدهای منجمد
invisible assets
دارائیهای نامرئی دارائیهای غیرقابل رویت
minicomputer
کامپیوتر کوچک با محدوده دستوران و توان پردازش بیشتر از ریز کامپیوتر ولی غیرقابل مقایسه با سرعت و فرفیت ارسال داده کامپیوتر main frame
untouchable
غیرقابل لمس لمس ناپذیری
untouchables
غیرقابل لمس لمس ناپذیری
ineligibility
عدم قابلیت برای انتخاب شدن محرومیت از انتخاب شدن غیرقابل قبول
loosely
بطور شل یا ول
transtively
بطور
confusedly
بطور در هم و بر هم
wetly
بطور تر
meanly
بطور بد
atilt
بطور کج
lastingly
بطور پا بر جا
streakily
بطور خط خط
flabbily
بطور شل و ول
cloudily
بطور تیره
compatibly
بطور موافق
clandestinely
بطور مخفی
insipidly
بطور بی مزه
commodiously
بطور راحت
raggelly
بطور ناهموار
comkplimentarily
بطور تعارفی
comprehensibly
بطور مفهوم
insolubly
بطور حل نشدنی
raggedly
بطور ناهموار
rankly
بطور فاسد
circularly
بطور مدور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com