English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
inalienably بطور غیر قابل انتقال
Other Matches
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
irremovably بطور غیرقابل انتقال
conveyable قابل انتقال
negotiable قابل انتقال
transferable قابل انتقال
portable قابل انتقال
negotiated قابل انتقال
removable قابل انتقال
open cheque چک قابل انتقال
conductible قابل انتقال
negotiating قابل انتقال
alienable قابل انتقال
negotiates قابل انتقال
negotiate قابل انتقال
descendible قابل انتقال
demountable قابل انتقال
transmissive قابل انتقال
irremovable غیر قابل انتقال
negotiable instrument سند قابل انتقال
non transferable غیر قابل انتقال
shiftable قابل تعویض یا انتقال
transmissable rights حقوق قابل انتقال
negotiable papers اوراق قابل انتقال
transferable credit اعتبار قابل انتقال
transferable credit اعتباراسنادی قابل انتقال
portable program برنامه قابل انتقال
assignable credit اعتبار قابل انتقال
built in غیر قابل انتقال
IrDA روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
movable support تکیه گاه قابل انتقال
inheritable میراث بردنی قابل انتقال
removable mass storage انباره انبوه قابل انتقال
transferable commercial instrument اوراق تجارتی قابل انتقال
transferable securities اوراق بهادار قابل انتقال
removable storage media رسانههای ذخیره سازی قابل انتقال
commercial paper اوراق و اسناد بهادار قابل انتقال
floating پنجرهای که قابل انتقال به هر بخش صفحه باشد
capably بطور قابل
divisibly بطور قابل تقسیم
imaginably بطور قابل تصور
considerably بطور قابل ملاحظه
praiseworthily بطور قابل ستایش
laudably بطور قابل ستایش
imputably بطور قابل اسناد
reliably بطور قابل اعتماد
flexibly بطور قابل انحناء
comparably بطور قابل مقایسه
perceptibly بطور قابل درک
remarkably بطور قابل ملاحظه
questionably بطور قابل تردید
separably بطور قابل تفکیک
presentably بطور قابل معرفی
improvably بطور قابل ترقی
interchangeably بطور قابل معاوضه
extricably بطور قابل تخلیص
explosively بطور قابل احتراق
habitably بطور قابل سکونت
noteworthily بطور قابل ملاحظه
interestingly بطور قابل توجه
excusably بطور قابل عفو
estimably بطور قابل احترام
justifiably بطور قابل تبرئه
eligibly بطور قابل قبول
tolerably بطور قابل تحمل
expansibly بطور قابل انبساط
practicably بطور قابل عبور
justifiably بطور قابل تصدیق
aposematically بطور قابل گوشزد
objectionably بطور قابل اعتراض
admissibleness بطور قابل قبول
inheritably بطور قابل توارث
heritably بطور قابل توارث
movable dam سدی که قابل انتقال بوده و مغمولا درمسیر سیل قرار می دهند
angular adjustable قابل تنظیم بطور زاویه ای
inimitably بطور غیر قابل تقیلد
impregnably بطور غیر قابل تسخیر
immeasurably بطور غیر قابل پیمایش
irremeable بطور غیر قابل برگشت
incalculably بطور غیر قابل تخمین
notably بطور برجسته یا قابل ملاحظه
inaccessibly بطور غیر قابل دسترسی
admissibly بطور قابل قبول چنانکه روا
relocatable آنچه قابل انتقال به محل دیگری ازحافظه است بدون اینکه روی عملیاتش اثربگذارد
incorruptibly با ازادگی رشوه خواری بطور غیر قابل تطمیع
ether جسم قابل ارتجاعی که فضاوحتی فواصل میان ذرات اجسام را پر کرده ووسیله انتقال روشنایی و گرمامیشود
deferred exit انتقال کنترل به یک زیربرنامه در زمانی که قابل پیش بینی نبوده و حادثهای غیر مترقبه ان را مشخص میکند
asynchronous انتقال داده بین دو وسیله که بدون هر گونه سیگنال زمانی قابل پیش بینی انجام میشود
irreclaimably بطور غیر قابل برگشت چنانکه نتوان بازیافت یابرگرداند
accessibly چنانکه بتوان بدان راه یافت بطور قابل دسترس
inaccessibily بطور غیر قابل دسترسی چنانکه نتوان به او نزدیک شدیا اورادید
demodulator دستگاهی که سیگنالهای انتقال یافته در یک اتصال مخابراتی را دریافت کرده وانها را به پالسهای الکتریکی یا بیتها که قابل ورود به ماشین داده پردازباشند
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
indeterminate change of station انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
transferring انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfer انتقال دادن نقل کردن انتقال
baseband transmission روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
transfer processing امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
upload انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
xmodem یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
signalled 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signal 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signaled 1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
transfer ladle کفچه انتقال چمچمه انتقال
transfer rate نسبت انتقال سرعت انتقال
without recourse عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
negative acknowledgement کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
incisively بطور نافذ بطور زننده
martially بطور جنگی بطور نظامی
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
improperly بطور غلط بطور نامناسب
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
combustible قابل سوزش قابل تراکم
sensible قابل درک قابل رویت
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
observable قابل مشاهده قابل گفتن
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
presentable قابل معرفی قابل ارائه
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
presumable قابل استنباط قابل استفاده
achievable قابل وصول قابل تفریق
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
shifted انتقال
shift انتقال
transitions انتقال
transition انتقال
conveyances انتقال
transmissions انتقال
migration انتقال
transfer check انتقال
intuitions انتقال
intuition انتقال
transformation انتقال
transmission انتقال
metabasis انتقال
conveyance انتقال
transfer line خط انتقال
translation انتقال
conveys انتقال
conveying انتقال
assignment انتقال
assignments انتقال
conveyed انتقال
devolution انتقال
convey انتقال
shifts انتقال
shift انتقال
translations انتقال
mittimus انتقال
transmission line خط انتقال
negotiation انتقال
negotiations انتقال
bail arm انتقال
abaloenation انتقال
downloading انتقال
transportation انتقال
transference انتقال
move انتقال
conduction انتقال
turn over انتقال
marque انتقال
transferring انتقال
transfers انتقال
transter انتقال
transfer انتقال
line shaft انتقال
conductance انتقال
displacement انتقال
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com