Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
He hinted me indirectly tha . . .
بطور غیر مستقیم به من فهماند که ...
Other Matches
deictic
بطور مستقیم نشان دهنده مستقیما استدلال کننده
attributively
بطور مستقیم چنانکه صورت فرع پیدا کند
slanted
بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slants
بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slant
بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
bain-marie
[ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
double boiler
[ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
waterbath
[ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
water bath
[ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
water quench
[ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
dasd
Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basics
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basic
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
directs
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
directed
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
direct command
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct fire sights
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation
کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct dyes
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
direct access storage device
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
incisively
بطور نافذ بطور زننده
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
martially
بطور جنگی بطور نظامی
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
levels
مستقیم
direct
<adj.>
مستقیم
attributive
مستقیم
directed
مستقیم
directs
مستقیم
straight line
مستقیم
righting
مستقیم
level
مستقیم
upstanding
مستقیم
leveled
مستقیم
right
مستقیم
levelled
مستقیم
righted
مستقیم
firsthand
مستقیم
beeline
خط مستقیم
straight line
خط مستقیم
straight line code
کد مستقیم
straightest
مستقیم
straight line code
کد خط مستقیم
straighter
مستقیم
on line
مستقیم
straight
مستقیم
first-hand
مستقیم
straightish
مستقیم
bee line
خط مستقیم
unintermediate
<adj.>
مستقیم
specific cost
هزینه مستقیم
on line help
کمک مستقیم
direct object
مفعول مستقیم
as the crow files
بخط مستقیم
direct lighting
روشنایی مستقیم
direct load
بارگذاری مستقیم
sonna deung koot
دست مستقیم
sideway
غیر مستقیم
highroad
صراط مستقیم
direct taxation
مالیات مستقیم
straight position
فرم مستقیم
direct tax
مالیات مستقیم
direct processing
پردازش مستقیم
close supervision
نظارت مستقیم
forward voltage
ولتاژ مستقیم
straighter
قسمت مستقیم
highroads
صراط مستقیم
straightest
قسمت مستقیم
direct material
مواد مستقیم
Go straight ahead.
مستقیم بروید.
direct hits
اصابت مستقیم
indirect
غیر مستقیم
positive relation
رابطه مستقیم
direct hit
اصابت مستقیم
direct taxes
مالیاتهای مستقیم
straight left
چپ مستقیم در بوکس
proximate
بیفاصله مستقیم
rectiliner
مستقیم الخط
proximate cause
علت مستقیم
dressing
مستقیم کنی
intuition
درک مستقیم
straight
قسمت مستقیم
backstair
غیر مستقیم
direct current
جریان مستقیم
direct selection
انتخاب مستقیم
intuitions
درک مستقیم
direct support
پشتیبانی مستقیم
random access
دستیابی مستقیم
direct selling
فروش مستقیم
air line
خط مستقیم هوایی
rectilinear
مستقیم الخط
direct address
نشانی مستقیم
direct address
آدرس مستقیم
hot
خط تلفن مستقیم
hotter
خط تلفن مستقیم
hottest
خط تلفن مستقیم
ambagious
غیر مستقیم
line storm
طوفان مستقیم
uncurl
مستقیم شدن
direct labour
دستمزد مستقیم
uniaxial bending
خمش مستقیم
straight line
بخط مستقیم
straight line
دارای خط مستقیم
direct process
فرایند مستقیم
direct pressure
فشار مستقیم
spur offtake
ابگیر مستقیم
aright
مستقیم مستقیما
forward resistance
مقاومت مستقیم
straightening flute drill
مته مستقیم
direct outlet
ابگیر مستقیم
direct observation
دیدبانی مستقیم
direct reading
قرائت مستقیم
direct relationship
ارتباط مستقیم
direct relationship
وابستگی مستقیم
direct access
دسترسی مستقیم
through call
مکالمه مستقیم
direct access
دستیابی مستقیم
straight edge
لبه مستقیم
d.c.
جریان مستقیم
direct conversion
تبدیل مستقیم
direct cost
هزینه مستقیم
direct coupling
جفتگری مستقیم
direct coupling
کوپلینگ مستقیم
direct support
کمک مستقیم
direct dye
رنگینه مستقیم
visual fire
تیر مستقیم
dressings
مستقیم کنی
airlines
خط مستقیم هوایی
wall pass
پاس مستقیم
direct damage
ضرر مستقیم
direct file
فایل مستقیم
direct control
کنترل مستقیم
direct aggression
پرخاشگری مستقیم
d.c
جریان مستقیم
airline
خط مستقیم هوایی
video disk
دسترسی مستقیم
direct fire
تیر مستقیم
direct fire
اتش مستقیم
directness
مستقیم بودن
direct file
پرونده مستقیم
straight right
راست مستقیم در بوکس
point-blank
روبه نشان مستقیم
stiffest
مستقیم چوب شده
telebrief
تماس مستقیم تلفنی
syzygy
استقرارسه ستاره در خط مستقیم
straightening anvil
سندان مستقیم کنی
point blank
روبه نشان مستقیم
forward current
جریان ولتاژ مستقیم
straightening roll
غلطک مستقیم کنی
straightening press
پرس مستقیم کنی
stiffer
مستقیم چوب شده
staight thrust
حمله ساده مستقیم
amitosis
تقسیم مستقیم یاخته
ambages
راهای غیر مستقیم
manage
مستقیم یا تحت کنترل
straight bar
میل گرد مستقیم
shot direct at goal
شوت مستقیم به دروازه
helm
زاویه سکان از خط مستقیم
stiff
مستقیم چوب شده
straight line method of depreciation
استهلاک به روش خط مستقیم
managing
مستقیم یا تحت کنترل
forward conductance
برق رسانایی مستقیم
manages
مستقیم یا تحت کنترل
the intuitive faculty
قوه درک مستقیم
managed
مستقیم یا تحت کنترل
helms
زاویه سکان از خط مستقیم
straight blow
ضربه مستقیم در بوکس
direct laying
روانه کردن مستقیم
chute
مسیر مستقیم مسابقه
d.c. motor
موتور جریان مستقیم
directs
: مستقیم معطوف داشتن
live copy paste
کپی الصاق مستقیم
directed
: مستقیم معطوف داشتن
direct
: مستقیم معطوف داشتن
d.c. receiver
رادیوی جریان مستقیم
chutes
مسیر مستقیم مسابقه
d.c c. motor
موتور جریان مستقیم
direct casting
ریخته گری مستقیم
direct data entry
داده دهی مستقیم
direct current magnet
مغناطیس جریان مستقیم
direct current instrument
سنجه جریان مستقیم
direct current generator
مولد جریان مستقیم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com