English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
viciously بطور فاسد
rankly بطور فاسد
Search result with all words
morbidly بطور ناخوشی یا فاسد
putridly بطور گندیده یا فاسد
Other Matches
to be corrupt to the bones <idiom> تا مغز استخوان فاسد بودن [کسی که ذاتا فاسد است]
spoils فاسد کردن فاسد شدن
spoiled فاسد کردن فاسد شدن
spoiling فاسد کردن فاسد شدن
spoil فاسد کردن فاسد شدن
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
abandoned فاسد
rotten فاسد
corrupted فاسد
roue فاسد
rammish فاسد
corrupt فاسد
defective فاسد
spoilt فاسد
putrid فاسد
peccant فاسد
sedition فاسد
reprobates فاسد
depraved فاسد
untoward فاسد
vicious فاسد
peat زن فاسد
reprobate فاسد
corrupting فاسد
reprobatory فاسد
gamey فاسد
sinister فاسد
rantipole فاسد
villainous فاسد
irregular فاسد
reechy فاسد
immoral فاسد
corrupts فاسد
gamy فاسد
dissolute فاسد
perverse فاسد
depraver فاسد کننده
viler فاسد بداخلاق
vile فاسد بداخلاق
degenerative فاسد کننده
harlots فاسد الاخلاق
harlot فاسد الاخلاق
vilest فاسد بداخلاق
heretic فاسد العقیده
spoiler فاسد سازنده
invalid sale بیع فاسد
imperishable فاسد نشدنی
perishable فاسد شدنی
incorruptible فاسد نشدنی
to be spoiled فاسد کردن
to be off [British E] فاسد شدن
to be spoiled فاسد شدن
Adegenerate ( decadent ) race . نژاد فاسد
to be off [British E] فاسد کردن
to go to the bad فاسد شدن
vendable پولکی فاسد
fox wood چوب فاسد
corrupt فاسد کردن
vendible پولکی فاسد
corrupted فاسد کردن
corrupting فاسد کردن
corrupts فاسد کردن
rotter ادم فاسد
rotters ادم فاسد
tainted فاسد دارایکیفیتپائین
incorruptness فاسد نشدگی
rakes بد اخلاق فاسد
vitiated فاسد کردن
vitiate فاسد شدن
vitiate فاسد کردن
spoils فاسد کردن
vitiating فاسد کردن
love alce ادم فاسد
high اندکی فاسد
highest اندکی فاسد
spoiling فاسد کردن
spoiled فاسد کردن
vitiated فاسد شدن
vitiates فاسد کردن
addle گندیده فاسد
raking بد اخلاق فاسد
ruining فاسد کردن
rake بد اخلاق فاسد
ruin فاسد کردن
heretics فاسد العقیده
ruins فاسد کردن
vitiating فاسد شدن
vitiates فاسد شدن
addle فاسد شدن
addle فاسد کردن
spoil فاسد کردن
corrosive فاسد کننده
invalid contract عقد فاسد
disintegrates فاسد شدن
foxed فاسد شده
invalids نامعتبر فاسد
invalid نامعتبر فاسد
disintegrating فاسد شدن
eroding فاسد شدن
erodes فاسد شدن
eroded فاسد شدن
erode فاسد شدن
indecomposable فاسد نشدنی
highs اندکی فاسد
disintegrate فاسد شدن
decomposable فاسد شدنی
cankery فاسد کننده
deprave فاسد کردن
putrefactive فاسد کننده
putrefying پوسیدن فاسد شدن
The decay of the teeth . فاسد شده دندانها
scurvied دارای خون فاسد
you will spoil the child بچه را فاسد خواهیدکرد
putrefy پوسیدن فاسد شدن
perishable کالای فاسد شونده
putrefies پوسیدن فاسد شدن
perishable کالای فاسد شدنی
putrefied پوسیدن فاسد شدن
nonperishable items اقلام فاسد نشدنی
deteriorating supplies تدارکات فاسد شدنی
maladies فاسد شدگی بیماری
deteriorating supplies اماد فاسد شدنی
malady فاسد شدگی بیماری
consumable stores مواد فاسد شدنی
inquinate فاسد یا پلید کردن
perishable goods کالاهای فاسد شدنی
rancid باد خورده فاسد
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
incisively بطور نافذ بطور زننده
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
improperly بطور غلط بطور نامناسب
martially بطور جنگی بطور نظامی
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
bomb cemetery محل تجمع بمبهای فاسد
decays فاسد شدن تنزل کردن
putrescine ماده سمی در گوشت فاسد
ruin از بین رفتن فاسد شدن
ruining از بین رفتن فاسد شدن
ruins از بین رفتن فاسد شدن
Her morals are corruted . اخلاقش فاسد شده است
spoilsman تباه کننده فاسد سازنده
crumblings فاسد شده زوال یافته
decayed فاسد شدن تنزل کردن
decaying فاسد شدن تنزل کردن
decay فاسد شدن تنزل کردن
weather beaten در اثر اب و هوا فاسد یازمخت شده
to have gone off [British E] فاسد شدن [غذا] [اصطلاح روزمره]
necrotic دارای بافت مرده یااستخوان فاسد
To decay . To go bad . فاسد شدن ( مواد خوراکی وغیره )
gangrene فاسد شدن قانقاریا بوجود امدن
leaker گلوله یا بمب شیمیایی فاسد یاخراب
fixed supply ذخیره معین کالای فاسد شدنی
antimateriel agent عامل مخصوص فاسد کردن اماد
cankerous وابسته به اکله یا ماشرا فاسد کننده
to languish فاسد شدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
durable goods کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
The rotten apple injures its neigbours. <proverb> یک سیب فاسد ,سیبهاى اطرافش را خراب مى کند.
duff سبزیهای فاسد جنگل خاکه زغال سنگ
gamy دارای بو و مزه گوشت شکارکه نزدیک فاسد شدن باشد
gamey دارای بو و مزه گوشت شکار که نزدیک فاسد شدن باشد
sepsis مسمومیت عفونی حاصله در اثر جذب باکتریهاومواد فاسد بخون
How do I notice when the meat is off? چگونه می توانم متوجه شوم که گوشت فاسد شده است؟
Best before: تا این تاریخ مصرف شود : [برچسب روی کالاهای فاسد شدنی]
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
To go bad . To rot . To spoilt . خراب شدن ( فاسد شدن مواد خوراکی )
taint ملوث کردن فاسد کردن
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
worm eaten سوراخ شده فاسد شده
taints ملوث کردن فاسد کردن
tainting ملوث کردن فاسد کردن
dry rot پوسیدگی [خشک و فاسد شدن الیاف پنبه که در اثر رشد قارچ بر روی لیف بوجود می آید. فرش هایی که در جای رطوبتی یا گرم و شرجی قرار دارند بیشتر در معرض این آسیب دیدگی هستند.]
go off اب شدن فاسد شدن
flabbily بطور شل و ول
wetly بطور تر
meanly بطور بد
loosely بطور شل یا ول
streakily بطور خط خط
transtively بطور
atilt بطور کج
confusedly بطور در هم و بر هم
lastingly بطور پا بر جا
divergently بطور متباین
innumerably بطور بیشمار
injuriously بطور مضر
indicatively بطور اشاره
inimically بطور مغایر
indicatively بطور اخباری
indiscretely بطور یک پارچه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com