English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (4 milliseconds)
English Persian
laudably بطور قابل ستایش
praiseworthily بطور قابل ستایش
Other Matches
laudable قابل ستایش
adorably چنانکه شایسته ستایش باشد بطور ستوده
praiseworthy قابل ستایش ستودنی
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
capably بطور قابل
admissibleness بطور قابل قبول
excusably بطور قابل عفو
practicably بطور قابل عبور
habitably بطور قابل سکونت
perceptibly بطور قابل درک
eligibly بطور قابل قبول
presentably بطور قابل معرفی
noteworthily بطور قابل ملاحظه
considerably بطور قابل ملاحظه
flexibly بطور قابل انحناء
objectionably بطور قابل اعتراض
expansibly بطور قابل انبساط
aposematically بطور قابل گوشزد
tolerably بطور قابل تحمل
reliably بطور قابل اعتماد
inheritably بطور قابل توارث
estimably بطور قابل احترام
imputably بطور قابل اسناد
justifiably بطور قابل تصدیق
questionably بطور قابل تردید
imaginably بطور قابل تصور
separably بطور قابل تفکیک
improvably بطور قابل ترقی
interchangeably بطور قابل معاوضه
extricably بطور قابل تخلیص
remarkably بطور قابل ملاحظه
justifiably بطور قابل تبرئه
divisibly بطور قابل تقسیم
explosively بطور قابل احتراق
interestingly بطور قابل توجه
heritably بطور قابل توارث
comparably بطور قابل مقایسه
immeasurably بطور غیر قابل پیمایش
angular adjustable قابل تنظیم بطور زاویه ای
incalculably بطور غیر قابل تخمین
irremeable بطور غیر قابل برگشت
notably بطور برجسته یا قابل ملاحظه
inalienably بطور غیر قابل انتقال
inimitably بطور غیر قابل تقیلد
inaccessibly بطور غیر قابل دسترسی
impregnably بطور غیر قابل تسخیر
admissibly بطور قابل قبول چنانکه روا
incorruptibly با ازادگی رشوه خواری بطور غیر قابل تطمیع
accessibly چنانکه بتوان بدان راه یافت بطور قابل دسترس
irreclaimably بطور غیر قابل برگشت چنانکه نتوان بازیافت یابرگرداند
inaccessibily بطور غیر قابل دسترسی چنانکه نتوان به او نزدیک شدیا اورادید
panegyric ستایش
doxology ستایش
praising ستایش
orison ستایش
veneration ستایش
panegyrics ستایش
adoration ستایش
extolment ستایش
panegyrical ستایش
praised ستایش
worshipping ستایش
eulogium ستایش
worshiped ستایش
lauded ستایش
laudation ستایش
laud ستایش
eulogies ستایش
worship ستایش
praises ستایش
encomium ستایش
commendation ستایش
praise ستایش
eulogy ستایش
lauds ستایش
worshiping ستایش
lauding ستایش
worships ستایش
proneur ستایش گر
adulation ستایش
hierolatry ستایش مقدسات
unsung ستایش نشده
encomiastic ستایش امیز
ovations ستایش و استقبال
eulogizing ستایش کردن
doxological ستایش امیز
doxologize ستایش گفتن
panegyrize ستایش کردن
glorifying ستایش کردن
to pay tribute to ستایش کردن
adorableness شایستگی ستایش
eulogised ستایش کردن
eulogises ستایش کردن
adorability شایستگی ستایش
eulogize ستایش کردن
eulogized ستایش کردن
eulogizes ستایش کردن
eulogising ستایش کردن
glorify ستایش کردن
praiseworthiness برای ستایش
kudos ستایش کردن
commend ستایش کردن
commended ستایش کردن
commending ستایش کردن
commends ستایش کردن
ovation ستایش و استقبال
praiseful ستایش امیز
glorifies ستایش کردن
laudator ستایش کننده
tributes ستایش تکریم
lauding ستایش کردن
lauds ستایش کردن
eulogistic ستایش امیز
adorable شایان ستایش
sweet talk <idiom> ستایش کسی
admiring ستایش امیز
tribute ستایش تکریم
exaltation سرافرازی ستایش
laud ستایش کردن
lauded ستایش کردن
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
venerate ستایش و احترام کردن
to preach up ستودن یا ستایش کردن
more praise than pudding ستایش خشک و خالی
panegyrics ستایش امیز مدیحه
apotheosis ستایش اغراق امیز
eloge ستایش شخص مرده
venerated ستایش و احترام کردن
panegyric ستایش امیز مدیحه
panegyrical ستایش امیز مدیحه
venerates ستایش و احترام کردن
venerating ستایش و احترام کردن
adorer ستایش کننده عاشق
apotheoses ستایش اغراق امیز
sensibility to praise حساسیت نسبت به ستایش
he won a high praise مورد ستایش بسیارواقع شد
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
magnifcation درشت سازی ستایش زیاد
commendably چنانکه شایان ستایش باشد
palmary شایسته ستایش و تقدیر برجسته
hero-worshipper ستایش گر ساده لوح [جامعه شناسی]
claptrap سخنی که برای ستایش دیگران بگویند
henotheism ستایش چند خدا یکی پس ازدیگری
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
incisively بطور نافذ بطور زننده
martially بطور جنگی بطور نظامی
improperly بطور غلط بطور نامناسب
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
presumable قابل استنباط قابل استفاده
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
sensible قابل درک قابل رویت
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
combustible قابل سوزش قابل تراکم
observable قابل مشاهده قابل گفتن
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
presentable قابل معرفی قابل ارائه
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
achievable قابل وصول قابل تفریق
adducible قابل اضهار قابل ارائه
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
worthy of praise شایان تمجید سزاوارتمجید شایان ستایش
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
venerator تکریم کننده ستایش کننده
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
confusedly بطور در هم و بر هم
wetly بطور تر
loosely بطور شل یا ول
lastingly بطور پا بر جا
meanly بطور بد
transtively بطور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com