Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English
Persian
moonlight
بطور قاچاقی کارکردن
moonlighted
بطور قاچاقی کارکردن
moonlighting
بطور قاچاقی کارکردن
moonlights
بطور قاچاقی کارکردن
Other Matches
still hunt
بطور قاچاقی ماهیگیری کردن
moonlighter
کسیکه بطور قاچاقی کار میکند
automation
بطور خودکار کارکردن
dabbled
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabbles
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabbling
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabble
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
to work with a will
بامیل کارکردن با شوق وذوق کارکردن
wildcat
قاچاقی
wildcats
قاچاقی
under the counter
قاچاقی
bootleg
<adj.>
قاچاقی
adulterine
قاچاقی تقلبی
mountaion dew
عرق قاچاقی
pot(heen
ویسکی قاچاقی ایرلندی
hooch
مشروب قاچاقی وپست
to smuggle out
قاچاقی صادر کردن یافرستادن
to smuggle in
قاچاقی اوردن یاوارد کردن
illicit
قاچاقی نامشروع غیر مجاز
bootleg
معامله قاچاقی انجام دادن
stow away
مسافرت قاچاقی کردن باکشتی وغیره
He smuggled the car into England ( across the British frontier ) .
اتوموبیل را قاچاقی وارد مرز انگلستان کرد
acted
کارکردن
act
کارکردن
inactivate
بی کارکردن
go
کارکردن
to pull together
با هم کارکردن
work
کارکردن
worked
کارکردن
goes
کارکردن
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
to act jointly
باهم کارکردن
counterwork
برخلاف کارکردن
cooperate
باهم کارکردن
overwork
زیاد کارکردن
overworking
زیاد کارکردن
overworked
زیاد کارکردن
overworks
زیاد کارکردن
up
اجرا یا کارکردن
upped
اجرا یا کارکردن
speed
سریع کارکردن
speeding
سریع کارکردن
speeds
سریع کارکردن
upping
اجرا یا کارکردن
to work together
باهم کارکردن
slaves
سخت کارکردن
collaborates
باهم کارکردن
collaborating
باهم کارکردن
to pull a lone oar
تنها کارکردن
to work cheap
بامزدکم کارکردن
runs
کارکردن موتور
run
کارکردن موتور
collaborated
باهم کارکردن
fags
سخت کارکردن
overlabour
زیاد کارکردن
cowork
باهم کارکردن
slaving
سخت کارکردن
to paddle one's own canoe
مسقلانه کارکردن
fag
سخت کارکردن
slave
سخت کارکردن
toa for a job or position
درخواست کارکردن
operation
کارکردن با یک وسیله
slaved
سخت کارکردن
collaborate
باهم کارکردن
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
fit to work
شایسته یاقابل کارکردن
passages
رویداد کارکردن مزاج
passage
رویداد کارکردن مزاج
refits
دوباره اماده کارکردن
refitted
دوباره اماده کارکردن
refitting
دوباره اماده کارکردن
refit
دوباره اماده کارکردن
gears
کردن اماده کارکردن
functions
عمل کردن کارکردن
function
عمل کردن کارکردن
to act independently of others
مستقلانه یا جداگانه کارکردن
qualified for work
شایسته یاقابل کارکردن
do the trick
<idiom>
خیلی خوب کارکردن
functioned
عمل کردن کارکردن
geared
کردن اماده کارکردن
to peg a way at some work
پیوسته درسرچیزی کارکردن
gear
کردن اماده کارکردن
knuckle down
<idiom>
مشتاقانه شروع به کارکردن
dejecta
کارکردن مزاج مریض
fit to work
اماده برای کارکردن
geologize
در زمین شناسی کارکردن
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
To work like a beaver .
مشتاقانه وتر وفرز کارکردن
drudge
جان کندن بیمیلانه کارکردن
to work it
<idiom>
روی چیزیی کارکردن و حل کردن
grind
اسیاب شدن سخت کارکردن
frob
کارکردن با دسته فرمان وماوس
geometrize
از روی قواعد هندسی کارکردن
grinds
اسیاب شدن سخت کارکردن
drudges
جان کندن بیمیلانه کارکردن
to turn over
واژگون کردن کارکردن دراوردن
labourvi
رنج بردن سخت کارکردن
telecommuting
عمل کارکردن با کامپیوتر در یک محل
to work at a high pressure
با فشار یا فعالیت زیاد کارکردن
burns
کارکردن موتور راکت طبق برنامه
To regain consciousness. to come to.
امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
to do a lesson
درسی راروان کردن سردرسی کارکردن
burn
کارکردن موتور راکت طبق برنامه
crack the whip
<idiom>
باعث سخت کارکردن شخصی شدن
specification
کارکردن با مشخصاتی که در یک صفت پذیرفته شده اند
serials
کارکردن یک وسیله روی داده به صورت ترتیبی
reliability
توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیارموثروبدون خطا
serial
کارکردن یک وسیله روی داده به صورت ترتیبی
wet weight
وزن خالص مایعاتی که معمولا هنگام کارکردن وجوددارند
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
martially
بطور جنگی بطور نظامی
incisively
بطور نافذ بطور زننده
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
faulted
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
faults
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
to swear in
با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
failure safety
[توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
fault
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
reliability
[توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
psychological moment
موقعی که از لحاظ روان شناسی مقتضی برای کارکردن باشد
faulted
سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
faults
سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
verification
بررسی صحت کارکردن یک سیستم و مناسب بودن آن برای کارهای موردنظر
fault
سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
degradation
اجازه داده به برخی قسمتهای سیستم به کارکردن پس از از بین رفتن یک قسمت
compatibility
توانایی دونرم افزار یا سخت افزار برای کارکردن باهم
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
technical
وسیله تکنیکی به کاربر برای شرح نحوه استفاده از نرم افزار یا سخت افزار یا علت عدم کارکردن آن
hierarchies
روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
hierarchy
روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
mechanizing
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanised
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanises
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanising
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanize
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizes
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
error
خطای اپراتور خطای سخت افزار یا نرم افزاری . خطایی در برنامه که باعث جلوگیری از کارکردن درست برنامه یا سیستم میشود
errors
خطای اپراتور خطای سخت افزار یا نرم افزاری . خطایی در برنامه که باعث جلوگیری از کارکردن درست برنامه یا سیستم میشود
versions
نرم افزار کمکی که به چندین برنامه نویس امکان کارکردن رروی فایل منبع و بررسی تغییرات اعمال شده توسط هر برنامه نویس را میدهد
version
نرم افزار کمکی که به چندین برنامه نویس امکان کارکردن رروی فایل منبع و بررسی تغییرات اعمال شده توسط هر برنامه نویس را میدهد
transtively
بطور
atilt
بطور کج
lastingly
بطور پا بر جا
flabbily
بطور شل و ول
streakily
بطور خط خط
meanly
بطور بد
confusedly
بطور در هم و بر هم
loosely
بطور شل یا ول
wetly
بطور تر
consumedly
بطور زیاد
connectedly
بطور متصل
compatibly
بطور موافق
contagiously
بطور مسری
compositely
بطور مرکب
comprehensibly
بطور مفهوم
raggelly
بطور ناهموار
divergently
بطور متباین
rankly
بطور فاسد
catercornered
بطور مورب
compulsorily
بطور اجباری
prolifically
بطور بارخیز
dispersedly
بطور متفرق
disconnectedly
بطور منفصل
discernibly
بطور معلوم
comprehensively
بطور جامع
circularly
بطور مدور
disagreeably
بطور نامطبوع
dingily
بطور تیره
contrarily
بطور متضاد
raggedly
بطور ناهموار
centrically
بطور مرکزی
rediculously
بطور مضحک
cephalad
بطور راسی
chimerically
بطور واهی
punningly
بطور جناس
on a daily basis
<adv.>
بطور روزانه
clandestinely
بطور مخفی
prosperouly
بطور مساعد
deplorably
بطور اسفناک
declaredly
بطور اعلام
comkplimentarily
بطور تعارفی
commodiously
بطور راحت
destructively
بطور مخرب
choicely
بطور پسندیده
digressively
بطور منحرف
contrary to nature
بطور معجزه
queerly
بطور مرتب
quartan
بطور چهارگانه
detestably
بطور منفور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com